دسته: سبک زندگی
از امگا۳ تا ویتامین D؛ ایرانیها از چه مکملهایی باید استفاده کنند؟

مدیر دفتر بهبود تغذیه جامعه وزارت بهداشت درباره باید و نبایدهای مصرف مکملها توضیحاتی ارائه داد.
دکتر احمد اسماعیلزاده درباره مکملهای غذایی اظهار کرد: مکملهای غذایی، تکمیلکننده غذای افراد هستند. به طور قطع، افراد میبایست نیاز به موادمغذی را از طریق غذای کافی و متنوع تامین کنند. «نقص رژیم غذایی» و «ابتلا به برخی بیماریها» سبب افزایش نیاز به برخی موادمغذی میشود؛ بنابراین، مکملهای غذایی به منظور تکمیل موادمغذی استفاده میشود.
دیدگاه نادرست درباره مصرف مکمل
این متخصص تغذیه درباره دیدگاهها و باورهای عمومی درباره مصرف مکملها توضیح داد: تصور اینکه تمام افراد جامعه به مصرف روازنه مکمل نیازدارند، تصور درستی نیست. هنگامی که افراد نتوانند نیازهای موادمغذی خود را از طریق غذا تامین کنند یا نیاز بدن به موادمغذی افزایش یابد، استفاده از مکملها در کنار موادغذایی توصیه میشود. به طور مثال، نیاز سالمندان، زنان شیرده، زنان باردار و کودکان در حال رشد به برخی موادمغذی افزایش مییابد؛ این احتمال وجود دارد که نتوانند نیاز خود را با غذا تامین کنند. در چنین شرایطی علاوه بر غذای مکفی نیاز است از مکملها استفادهکنند.
مصرف کم ماهی در ایران
توصیه به مصرف امگا۳ بهجز ساکنان شمال و جنوب کشور
مدیر دفتر بهبود تغذیه جامعه وزارت بهداشت با بیان اینکه به عنوان مثال ایرانیان ماهی به میزان کافی مصرف نمیکنند، گفت: بدن انسان به روزانه یک گرم امگا۳ نیاز دارد اما توانایی ساخت این اسیدچرب را ندارد. با توجه به مصرف کم ماهی، نیاز به امگا۳ میبایست از طریق مکملها تامین شود. مصرف ۳ تا چهار بار مکمل امگا۳ در هفته به همراه غذا برای تمام نقاط کشور به جز اهالی شهرهای شمالی و جنوبی کشور توصیه میشود.
کمبود ویتامین D و توصیه به سنین بالای ۱۲ سال
اسماعیلزاده با بیان اینکه کمبود ویتامین D در ایرانیها شایع است، افزود: براساس این شرایط، مصرف یک عدد مکمل ۵۰هزار ویتامین D در هر ماه به همراه غذا برای تمام افراد بالای ۱۲ سال توصیه میشود.
۳مکمل کلسیم در هفته برای سالمندان
این متخصص تغذیه درباره نیاز بدن به کلسیم هم توضیح داد: همچنین احتمال پوکی استخوان برای زنان و مردانی که در سنین سالمندی قرار دارند، وجود دارد. این احتمال وجود دارد سالمندان با مصرف لبنیات نتوانند نیاز خود به کلسیم را تامین کنند؛ بنابراین توصیه میکنیم که ۳ مکمل کلسیم در هفته در آخر شب مصرف کنند تا نیاز آنها تامین شود.
مصرف کلاژن برای اختلالات پوستی و خشکی مفاصل
اسماعیلزاده درباره مصرف کلاژن گفت: برخی زنان خوهان افزایش کیفیت پوست خود هستند و بسیاری از افراد هم میخواهند که مفاصلشان بهتر کار کند. مصرف مکملهای کلاژنی در این شرایط توصیه میشود اما مصرف این مکملها را برای تمام افراد توصیه نمیکنیم. افرادی که اختلالات پوستی و خشکی مفاصل دردناک دارند، میتوانند از مکملهای کلاژنی استفاده کنند.
مصرف مکمل برای تحریک رشد قدی
مدیر دفتر بهبود تغذیه جامعه وزارت بهداشت درباره مصرف مکمل در کودکان و نوجوانان اظهار کرد: به منظور تحریک رشد قدی کودکان و نوجوانان، استفاده از مکملهای روی، اسیدفولیک، ویتامین D، کلسیم، آهن و ویتامین C توصیه میشود. استفاده از این مکملها میبایست براساس شرایط افراد باشد؛ بنابراین تمام کودکان و نوجوانان نمیتوانند از تمام این مکملها استفاده کنند. این احتمال وجود دارد که یک کودک به تمام مکملها نیاز داشته باشد در حالی که کودک دیگر نیازمند فقط یک مکمل باشد.
هشدار مصرف خودسرانه مولتیویتامین و پروتئین وی
او با بیان اینکه مصرف مولتیویتامین شایع شده، تصریح کرد: برخی افراد بر مصرف مکمل بسیار تاکید میکنند و در نتیجه مکمل مولتیویتامین میخورند. این در حالی است که یک مکمل مولتیویتامین میبایست هر ۷ تا ۱۰ روز مصرف شود.
مصرف خودسرانه مکمل در ورزشکاران
اسماعیلزاده درباره مصرف مکمل برای ورزشکاران گفت: برخی ورزشکاران مکمل را به صورت اغراقآمیز مصرف میکنند. مکمل پروتئین، یکی از مکملهایی است که برای ورزشکارانی که ورزشهای قدرتی انجام میدهند، به شرط نداشتن آسیب کبدی و کلیوی توصیه میشود. ورزشکاران ورزشهای قدرتی به شراط نداشتن آسیب کبدی و کلیوی میتوانند از مکمل پروتئینی برای ۲ تا ۳ ماه استفادهکنند. افرادی که آزمایش ندادهاند، هیچ ضرورتی ندارد که از مکمل پروتئین، Whey یا موارد دیگر استفاده کنند.
او اظهار کرد: استفاده از مکمل پروتئین از روز اول انجام ورزشهای قدرتی میتواند به بدن آسیب وارد کند. این در حالی است که مربیان ورزشی نیز مصرف سایر مکملها را به ورزشکاران توصیه میکنند، اقدامی که میتواند سبب آسیب شود.
آشنایی با علائم فرسودگی ذهنی و تکنیکهای مقابله با آن

آیا ذهن شما هم در پایان روز احساس میکند «خالی» شده است؟ شاید دیگر نتوانید روی یک تصمیم ساده تمرکز کنید یا مدام احساس کلافگی دارید. این نشانههای «خستگی تصمیم» است؛ پدیدهای که در دنیای پرشتاب امروز، بسیاری از ما را درگیر کرده است. بیایید با هم علائم این فرسودگی ذهنی را بشناسیم و راههایی برای بازیابی آرامش و تمرکز بیابیم.
در روزهایی که نگرانیهای اقتصادی، دغدغههای امنیتی، مشکلات معیشتی، فشار کاری و اخبار پیدرپی ذهن افراد را درگیر میکند، بسیاری از مردم بدون آنکه متوجه باشند دچار نوعی «فرسودگی ذهنی ناشی از تصمیمگیری» میشوند، وضعیتی که روانشناسان آن را «خستگی تصمیم» مینامند. در این حالت، مغز انسان پس از ساعتها انتخاب و ارزیابی، توان تحلیل خود را به تدریج از دست میدهد و فرد یا تصمیمهای عجولانه میگیرد یا به طور کامل از تصمیمگیری فرار میکند.
این فرسودگی معمولا آرام و بیصدا و بدون تب و درد جسمی و بدون نشانههای آشکار شکل میگیرد اما میتواند کیفیت زندگی، روابط خانوادگی و حتی سلامت روان را تحت تاثیر قرار دهد.
مغز انسان ظرفیت محدودی برای تصمیمگیری دارد
برخلاف تصور عمومی، مغز انسان منبعی بیپایان برای تحلیل و انتخاب نیست. هر تصمیم، حتی انتخابهای ساده روزانه مانند خرید، پاسخ دادن به پیامها، برنامهریزی مالی یا تصمیم درباره آینده فرزندان، بخشی از انرژی ذهنی را مصرف میکند.
متخصصان علوم شناختی معتقدند زمانی که فرد در معرض فشار مداوم قرار میگیرد، مغز برای صرفهجویی در انرژی به سمت تصمیمهای سریع، احساسی یا غیرمنطقی حرکت میکند. به همین دلیل است که افراد خسته ذهنی بیشتر از قبل دچار اشتباه، عصبانیت یا بیحوصلگی میشوند.
در شرایط بحرانی یا ناپایدار، این فشار چند برابر میشود، زیرا فرد ناچار است مدام درباره مسائل مختلف – از امنیت شغلی و هزینههای زندگی گرفته تا سلامت خانواده، آینده تحصیلی فرزندان و اخبار نگرانکننده – فکر کند.
تصمیمهای کوچک، خستگیهای بزرگ
بسیاری تصور میکنند فقط تصمیمهای مهم باعث خستگی ذهنی میشود، در حالی که انبوه انتخابهای کوچک روزانه نیز فشار زیادی به مغز وارد میکند.اینکه امروز چه غذایی تهیه شود، قبضها چگونه پرداخت شود، به کدام خبر اعتماد کنیم، چه چیزی بخریم، چه پیامی را پاسخ دهیم یا حتی چه لباسی بپوشیم، همگی بخشی از انرژی شناختی انسان را مصرف میکنند.
وقتی این انتخابها بدون استراحت ادامه پیدا کند، مغز وارد مرحله فرسودگی میشود، مرحلهای که در آن کیفیت تصمیمگیری به طور محسوسی افت میکند.
نشانههای هشداردهنده فرسودگی تصمیم
یکی از مهمترین مشکلات این وضعیت، ناشناخته بودن آن برای عموم مردم است. بسیاری از افراد تصور میکنند صرفا «اخلاقشان تند شده» یا «حوصله ندارند»، در حالی که مغز آنها عملا خسته شده است.از مهمترین نشانههای هشداردهنده میتوان به تصمیمهای عجولانه برای خلاص شدن از فشار اشاره کرد. فرد ممکن است بدون بررسی کافی، فقط برای پایان یافتن استرس، سریع تصمیم بگیرد، حتی اگر آن تصمیم به ضررش باشد.
بیحوصلگی و عقب انداختن کارهای مهم نیز یکی دیگر از علائم رایج است. در این وضعیت، مغز ترجیح میدهد از هر تصمیم تازهای فرار کند. به همین دلیل فرد کارهای ضروری را مدام به تعویق میاندازد.برخی افراد نیز دچار «فلج تحلیلی» میشوند، یعنی حتی در انتخابهای ساده مانند خرید یک وسیله یا پاسخ دادن به یک درخواست معمولی، احساس درماندگی میکنند و نمیتوانند تصمیم بگیرند.
تندخویی و خشم ناگهانی نیز از دیگر پیامدهای خستگی ذهنی است. مغزی که ساعتها زیر فشار بوده، تحمل سوالات یا درخواستهای جدید را از دست میدهد و واکنشهای عصبی نشان میدهد.
روایتی از فرسودگی ذهنی؛ وقتی مغز زیر فشار تصمیمها از کار میافتد
چرا شبها اختلافهای خانوادگی بیشتر میشود؟
روانشناسان معتقدند بخش زیادی از تنشهای خانوادگی در ساعات پایانی شب رخ میدهد؛ زمانی که مغز افراد، بهویژه سرپرستان خانواده، بیشترین میزان خستگی شناختی را تجربه میکند. فردی که از صبح درگیر کار، نگرانی مالی، اخبار، ترافیک و تصمیمهای مختلف بوده، در پایان روز ظرفیت ذهنی بسیار کمتری برای پاسخگویی به سوالات متعدد دارد. به همین دلیل، پرسشهای پشت سر هم درباره هزینهها، برنامهها یا مشکلات مختلف ممکن است واکنشهای تند و غیرمنتظره ایجاد کند؛ واکنشهایی که الزاما از بیاحترامی یا بیعلاقگی ناشی نمیشود، بلکه حاصل خستگی شدید مغز است.
کارشناسان توصیه میکنند خانوادهها به زمان استراحت ذهنی یکدیگر احترام بگذارند و گفتوگوهای مهم را به زمانی موکول کنند که افراد آرامش و تمرکز بیشتری دارند.
شبکههای اجتماعی چگونه مغز را خستهتر میکنند؟
امروزه تلفن همراه و شبکههای اجتماعی به یکی از مهمترین عوامل فرسودگی ذهنی تبدیل شدهاند. هر بار که فرد میان دهها خبر، ویدیو، پیام یا نظر مختلف جابهجا میشود، مغز ناچار به تصمیمگیریهای سریع و پیدرپی است. حتی انتخاب اینکه کدام محتوا را ببینیم یا به چه پیامی پاسخ دهیم، بخشی از انرژی شناختی را مصرف میکند.
انبوه اطلاعات، اخبار نگرانکننده و مقایسه مداوم زندگی خود با دیگران نیز فشار روانی را تشدید میکند و اجازه نمیدهد ذهن وارد مرحله استراحت واقعی شود. به همین دلیل بسیاری از افراد، با وجود ساعتها استراحت ظاهری، همچنان احساس خستگی ذهنی و آشفتگی دارند.
چگونه میتوان مغز را از فرسودگی نجات داد؟
متخصصان سلامت روان معتقدند مدیریت انرژی ذهنی، به اندازه مدیریت زمان اهمیت دارد. یکی از موثرترین راهکارها، محدود کردن تعداد انتخابهاست. وقتی فرد برای هر موضوع دهها گزینه پیش روی خود قرار میدهد، مغز تحت فشار بیشتری قرار میگیرد. انتخاب بین حداکثر سه گزینه، فرآیند تصمیمگیری را سادهتر و کمهزینهتر میکند.
گرفتن تصمیمهای مهم در ابتدای روز نیز توصیه میشود، زیرا مغز صبحها انرژی شناختی بیشتری دارد و قدرت تحلیل بالاتر است.حذف تصمیمهای تکراری هم میتواند به کاهش خستگی کمک کند. بسیاری از افراد موفق تلاش میکنند بخشی از کارهای روزمره خود را ثابت و روتین کنند تا انرژی ذهنی کمتری مصرف شود. برای نمونه، برنامه غذایی مشخص، ساعت خواب منظم یا تعیین زمان ثابت برای انجام برخی امور، فشار تصمیمگیری را کاهش میدهد.
سکوت، دارویی ساده برای مغز خسته
در دنیایی که ذهن انسان مدام در معرض صدا، تصویر، پیام و اخبار قرار دارد، سکوت به یک نیاز اساسی تبدیل شده است.کارشناسان توصیه میکنند افراد روزانه دستکم ۲۰ دقیقه سکوت کامل را – بدون تلفن همراه، بدون شبکه اجتماعی و بدون محرکهای بیرونی – تجربه کنند.این سکوت به مغز فرصت میدهد بخشی از انرژی مصرفشده را بازیابی کند. حتی چند دقیقه تنفس آرام، پیادهروی بدون گوشی یا نشستن در محیطی آرام میتواند فشار ذهنی را کاهش دهد.
بسیاری از مردم تصور میکنند استراحت یعنی استفاده بیشتر از تلفن همراه یا تماشای مداوم محتوا، در حالی که مغز در این شرایط همچنان مشغول پردازش اطلاعات است و فرصت ترمیم پیدا نمیکند.
همه تصمیمها را خودتان نگیرید
یکی از اشتباهات رایج، تلاش برای کنترل و مدیریت همه امور است. برخی افراد تصور میکنند باید درباره تمام مسائل خانه، کار و زندگی شخصا تصمیم بگیرند، در حالی که این رفتار به مرور ذهن را فرسوده میکند. سپردن تصمیمهای غیرحیاتی به دیگران، نهتنها نشانه ضعف نیست، بلکه نوعی مراقبت از سلامت روان محسوب میشود.
تقسیم مسئولیت میان اعضای خانواده، مشارکت دادن فرزندان در انتخابهای ساده و اعتماد به اطرافیان، میتواند فشار ذهنی را کاهش دهد و روابط خانوادگی را نیز تقویت کند.
مراقبت از ذهن، ضرورتی برای زندگی امروز
در گذشته خستگی بیشتر به معنای فرسودگی جسمی بود، اما زندگی مدرن شکل تازهای از خستگی را ایجاد کرده است؛ خستگیای که در ذهن رخ میدهد و گاهی خطرناکتر از خستگی جسمی است.انسانی که ذهن خستهای دارد، ممکن است نتواند درست تصمیم بگیرد، روابط سالمی داشته باشد یا حتی از زندگی روزمره لذت ببرد.
شناخت نشانههای خستگی تصمیم و ایجاد فرصت برای استراحت ذهنی، امروز دیگر یک انتخاب لوکس نیست، بلکه ضرورتی برای حفظ آرامش فردی و خانوادگی است.شاید گاهی بهترین تصمیم، این باشد که برای مدتی کوتاه، هیچ تصمیمی نگیریم و اجازه دهیم ذهنمان نفس بکشد.

سرمتراپی؛ درمان ضروری یا باور غلط رایج؟

با وجود رواج سرمتراپی بهعنوان راهی سریع برای رفع ضعف و بیحالی، بررسیهای علمی نشان میدهد این روش تنها در شرایط خاص پزشکی کاربرد دارد و استفاده بیرویه از آن نهتنها سودی ندارد، بلکه میتواند با عوارضی برای سلامت همراه باشد.
در سالهای اخیر، مراجعه برای سرمتراپی (Serum Therapy) بهعنوان راهی سریع برای رفع ضعف، خستگی یا حتی سرماخوردگی در میان برخی افراد رایج شده است. بسیاری تصور میکنند تزریق سرم، نوعی تقویتکننده فوری بدن است، در حالیکه این باور با واقعیتهای علمی فاصله دارد. سرم نه داروی معجزهآساست و نه جایگزین تغذیه و استراحت.
سرم چیست و چه کاربردی دارد؟
سرمهای تزریقی در پزشکی، محلولهایی هستند که معمولاً از آب، نمک (سدیم کلراید) یا قند (گلوکز) و گاهی الکترولیتهایی مانند پتاسیم تشکیل شدهاند. این محلولها از طریق رگ وارد بدن میشوند و هدف اصلی آنها جبران سریع مایعات و الکترولیتها در شرایطی است که فرد قادر به دریافت کافی مایعات از راه خوراکی نیست.
بر اساس دستورالعملهای نهادهایی مانند سازمان جهانی بهداشت (WHO) و مراکز کنترل و پیشگیری بیماریها (CDC)، سرمتراپی بیشتر در شرایط خاص و تحت نظر پزشک و نه برای موارد عمومی مانند خستگی روزمره یا ضعف خفیف توصیه میشود.
چرا تصور «سرم تقویتی» اشتباه است؟
یکی از رایجترین باورهای غلط این است که سرم، بدن را «تقویت» میکند. در واقع، سرمها فاقد ویتامینها، پروتئینها و مواد مغذی ضروری برای تقویت بدن هستند، مگر در موارد خاص که ترکیبات دارویی جداگانه به آنها افزوده شود.
احساس بهبودی پس از تزریق سرم معمولاً به این دلیل است که بدن دچار کمآبی خفیف بوده و با دریافت مایع، حال عمومی بهتر شده است. همین اثر را میتوان با نوشیدن آب، سوپ یا محلولهای خوراکی جبران کمآبی (ORS) نیز بهدست آورد؛ بدون نیاز به تزریق و تحمل عوارض احتمالی.
عوارض سرمتراپی غیرضروری
استفاده بیمورد از سرم نهتنها سودی ندارد، بلکه میتواند با عوارضی همراه باشد. مهمترین این عوارض عبارتند از:
۱. فشار بر قلب و کلیهها: تزریق مایعات اضافی میتواند باعث افزایش حجم خون شود. این مسئله برای افراد مبتلا به بیماریهای قلبی یا کلیوی خطرناک است و ممکن است به تجمع مایع در بدن یا حتی نارسایی قلبی منجر شود.
۲. افزایش فشار خون: در برخی افراد، بهویژه کسانی که زمینه فشار خون بالا دارند، دریافت بیش از حد مایعات میتواند باعث تشدید این مشکل شود.
۳. عفونت و التهاب در محل تزریق: هرگونه تزریق وریدی، حتی در شرایط استریل، با خطراتی مانند عفونت، التهاب، درد و کبودی همراه است. در صورت رعایت نکردن اصول بهداشتی، این خطرات افزایش مییابد.
۴. هزینههای غیرضروری درمان: سرمتراپی هزینهبر است و استفاده بیدلیل از آن، هم برای فرد و هم برای سیستم سلامت، بار مالی ایجاد میکند.
۵. کمبود منابع برای بیماران نیازمند: مصرف بیرویه سرم میتواند باعث کمبود این منابع برای بیمارانی شود که واقعاً به آن نیاز حیاتی دارند؛ مانند بیماران دچار شوک یا کمآبی شدید.
چه زمانی سرمتراپی واقعاً ضروری است؟
برخلاف باور عمومی، سرمتراپی در موارد مشخص و اغلب جدی کاربرد دارد. از جمله:
ناتوانی در دریافت مایعات از راه خوراکی: مثلاً در بیمارانی که بهدلیل تهوع شدید، بیهوشی یا مشکلات گوارشی قادر به نوشیدن آب نیستند.
کمآبی شدید: در مواردی مانند اسهال و استفراغ شدید، بهویژه در کودکان و سالمندان، که خطر دهیدراسیون (دهآبی) وجود دارد.
خونریزیها و سوختگیهای شدید: در این شرایط، بدن مقدار زیادی مایع از دست میدهد و نیاز به جبران سریع دارد.
شوک و افت شدید فشار خون: در شرایط اورژانسی، سرمتراپی میتواند به حفظ جریان خون و عملکرد اندامها کمک کند.
تزریق برخی داروها: برخی داروها باید از طریق سرم و بهصورت وریدی تجویز شوند.
جایگزینهای ساده و ایمن برای رفع ضعف
برای بسیاری از افرادی که دچار ضعف یا بیحالی هستند، راهکارهای ساده و کمهزینهتری وجود دارد که در عین ایمنی بیشتر، اثربخشی قابل قبولی نیز دارند. نوشیدن آب کافی در طول روز، مصرف آبمیوههای طبیعی، استفاده از سوپهای سبک و مقوی، بهکارگیری محلول ORS در موارد کمآبی خفیف و همچنین داشتن استراحت و خواب منظم، از جمله این روشهاست. این اقدامات نهتنها به تأمین مایعات مورد نیاز بدن کمک میکنند، بلکه با رساندن مواد مغذی ضروری، نقش مؤثری در بهبود حال عمومی و بازگشت انرژی ایفا میکنند.
نقش فرهنگ عمومی در رواج مصرف سرم
یکی از دلایل گسترش سرمتراپی غیرضروری، باورهای فرهنگی و تجربیات فردی است. بسیاری از افراد با مشاهده بهبود نسبی پس از تزریق سرم، آن را بهعنوان یک درمان سریع و مؤثر به دیگران توصیه میکنند. در حالیکه این بهبود، اغلب ناشی از جبران کمآبی و نه اثر خاص دارویی است.
از سوی دیگر، برخی مراکز درمانی نیز ممکن است بهدلیل تقاضای بیماران یا مسائل اقتصادی، به تجویز بیش از حد سرم روی آورند؛ موضوعی که نیازمند نظارت و آگاهیبخشی بیشتر است.
توصیه پزشکان چیست
پزشکان تأکید دارند که سرمتراپی باید تنها با تجویز و تشخیص دقیق انجام شود. خوددرمانی یا درخواست سرم بدون نیاز واقعی، میتواند به سلامت فرد آسیب بزند.
در صورت بروز علائمی مانند ضعف، خستگی یا سرماخوردگی، بهتر است ابتدا به روشهای ساده مانند استراحت، تغذیه مناسب و مصرف مایعات توجه شود. اگر علائم شدید یا طولانیمدت بود، مراجعه به پزشک ضروری است.
سرم تقویتی نیست
سرمتراپی یک روش درمانی مهم و گاهی نجاتبخش در پزشکی است، اما استفاده از آن محدود به شرایط خاص است. تصور رایج درباره «تقویتی بودن» سرم، پایه علمی ندارد و میتواند به مصرف بیرویه و بروز عوارض منجر شود.
افزایش آگاهی عمومی درباره کاربرد واقعی سرم و جایگزینهای سادهتر و ایمنتر، میتواند به کاهش این روند کمک کند. در نهایت، بهترین راه برای حفظ سلامت، پیروی از توصیههای علمی و پرهیز از درمانهای غیرضروری است.
تاثیر خواب کافی در کاهش اضطراب دوران بارداری

پژوهشگران دریافتهاند که کمخوابی در دوران بارداری و پس از زایمان میتواند یکی از عوامل اصلی ایجاد اضطراب باشد. به گفته آنها، بیخوابی معمولاً پیش از علائم اضطراب ظاهر میشود و میتواند یک «علامت هشدار اولیه» محسوب شود.
وبگاه سایتِکدِیلی در گزارشی آورده است:
کمخوابی اغلب به عنوان بخشی اجتنابناپذیر از بارداری و مادرشدن پذیرفته میشود؛ اما یک پژوهش جدید نشان میدهد که این شبهای بیخوابی ممکن است فراتر از خستگی، نقشی مهم در ایجاد اضطراب در این دوران حساس ایفا کنند.
افسردگی پس از زایمان بیشتر در میان مردم شناخته شده است، اما اختلالات اضطرابی در واقع از رایجترین مشکلات سلامت روان در دوران بارداری و پس از آن هستند.
پژوهشگران دانشگاه واشینگتن در سنلوئیس شواهدی یافتند که نشان میدهد بیخوابی ممکن است یکی از نخستین علائم هشداردهنده باشد و پیش از بروز علائم اضطراب ظاهر شود.
توصیه دانشمندان برای کاهش اضطراب در بارداری: خواب کافی را جدی بگیرید
خواب و سلامت روان در بارداری
تخمین زده میشود حدود ۱۵ درصد از زنان در دوران بارداری یا ماههای پس از زایمان، دچار اختلال اضطرابی میشوند. این دوران همچنین با احتمال بیشتری برای بروز علائم مرتبط با وسواس (از جمله افکار مزاحم و رفتارهای اجباری) همراه است.
برای درک بهتر ارتباط خواب و اضطراب، پژوهشگران حدود ۲۳۰ زن را در مراحل مختلف بارداری و پس از زایمان دنبال کردند.
گروه پژوهشی به سرپرستی دکتر مری کیمِل (Mary Kimmel)؛ روانپزشک و دکتر ربکا کاکس (Rebecca Cox)، روانشناس، شرکتکنندگان را در اوایل و اواخر بارداری و همچنین در دوران پس از زایمان بررسی کردند. هدف آنها تعیین این بود که آیا تغییرات در خواب با تغییرات در اضطراب و علائم مرتبط با وسواس مرتبط است یا خیر.
خواب ناکافی؛ مشکل رایج دوران بارداری
اختلال در خواب در دوران بارداری بسیار رایج است. تغییرات هورمونی، ناراحتیهای جسمی و بیدارشدنهای مکرر در شب از یک سو، و نیازهای مراقبت از نوزاد از سوی دیگر، همگی میتوانند خواب منظم و انرژیبخش را دشوار سازند. مطالعات قبلی نشان دادهاند که کیفیت خواب اغلب در سه ماهه سوم بارداری بدتر میشود و کمی پس از زایمان به پایینترین حد خود میرسد.
توصیه دانشمندان برای کاهش اضطراب در بارداری: خواب کافی را جدی بگیرید
کمخوابی؛ هشدار قبل از اضطراب
یکی از پرسشهای بیپاسخ این بوده که آیا اضطراب باعث بیخوابی میشود یا بیخوابی به ایجاد اضطراب کمک میکند. برای بررسی این موضوع، شرکتکنندگان پرسشنامههایی را درباره عادات خواب، سطح اضطراب و باورهای مرتبط با وسواس تکمیل کردند. سؤالات شامل نگرانیهایی مانند نگرانی درباره نوزاد و ترس از آسیبدیدن نوزاد بود.
پژوهشگران همچنین عاملی روانشناختی به نام توانایی مقابله با مشکلات را بررسی کردند. این عامل نشان میدهد که افراد چقدر به توانایی خود برای مدیریت چالشها و حفظ احساس کنترل در هنگام مواجهه با استرس اعتماد دارند.
نتایج به طور مداوم در یک جهت اشاره داشت: خواب کمتر با افزایش اضطراب و باورهای وسواسی قویتر در طول زمان همراه بود. زنانی که خواب آشفتهتری داشتند، میزان بیشتری از اضطراب دوران بارداری و پس از زایمان را گزارش کردند. این رابطه بهویژه در میان کسانی که اعتماد کمتری به توانایی خود برای مقابله با چالشهای زندگی داشتند، قویتر بود.
توصیه دانشمندان برای کاهش اضطراب در بارداری: خواب کافی را جدی بگیرید
به گفته پژوهشگران، کوتاهی مدت خواب میتواند نشانهای قوی برای پیشبینی اضطراب آینده دوران بارداری و پس از زایمان باشد؛ به عبارت دیگر، تغییر در الگوی خواب ممکن است یک نشانه اولیه باشد که فرد در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به علائم اضطراب در آینده قرار دارد.
دکتر ربکا کاکس در جمعبندی میگوید: تلاش برای اولویتدادن به خواب مادر میتواند فوایدی برای سلامت روان او داشته باشد.
چرا توانایی مقابله مهم است؟
جالب اینجاست که توانایی مقابله با مشکلات، ارتباط بین خواب و اضطراب را تحت تأثیر قرار میداد، اما بر ارتباط بین خواب و باورهای وسواسی تأثیری نداشت. این مطالعه همچنین شواهدی کمّی پیدا کرد که نشان میدهد اضطراب یا باورهای وسواسی باعث بیخوابی میشوند. در واقع، دادهها نشان میدهد که کمخوابی معمولاً زودتر رخ میدهد و علائم اضطراب بعد از آن ظاهر میشوند.
به گفته پژوهشگران، کوتاهبودن مدت خواب میتواند نشانهای قوی برای پیشبینی اضطراب در دوران بارداری و پس از زایمان باشد؛ به عبارت دیگر، تغییر در الگوی خواب ممکن است یک علامت هشدار اولیه باشد که فرد در آینده در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به اضطراب قرار دارد.
یافتههای این مطالعه بهتازگی در نشریه اسلیپ/ Sleep منتشر شده است.
خوابی که میان خبرها گم میشود
اثر خبرهای شبانه بر کیفیت خواب

آخرین خبر را میخواند. صفحه را میبندد. تلفن همراه را کنار میگذارد و سعی میکند بخوابد. چند دقیقه بعد دوباره گوشی را برمیدارد. شاید در این فاصله خبر تازهای منتشر شده باشد. شاید جایی اتفاقی افتاده باشد. شاید کسی در یکی از گروهها چیزی نوشته باشد. صفحه کانالهای خبری دوباره بالا و پایین میشود. خبرها عوض شدهاند، اما اضطراب نه.
این روزها برای بسیاری از مردم، نگرانی فقط از خود حوادث نیست؛ از ندانستن است. از اینکه ندانند چند ساعت دیگر چه اتفاقی میافتد، امشب چگونه به پایان میرسد و فردا با چه خبری آغاز خواهد شد. در چنین شرایطی، بسیاری ناخواسته وارد چرخهای میشوند که خروج از آن آسان نیست؛ چرخهای از نگرانی، جستوجوی مداوم خبر، آرامش کوتاهمدت و بازگشت دوباره اضطراب. چرخهای که با هر اعلان جدید، هر پیام در گروههای خانوادگی و هر شایعه منتشرشده در فضای مجازی از نو آغاز میشود.
اعتیاد به خبر؛ وقتی ذهن دنبال امنیت میگردد
بسیاری تصور میکنند علت چک کردن مداوم اخبار، کنجکاوی است؛ اما روانشناسان توضیح دیگری دارند.
ذهن انسان در شرایط نااطمینانی به دنبال کنترل است. هنگامی که فرد احساس میکند اتفاقات مهمی در حال رخ دادن است اما توان تأثیرگذاری مستقیمی بر آنها ندارد، تلاش میکند با جمعآوری اطلاعات بیشتر، حس کنترل از دست رفته را بازسازی کند.به همین دلیل است که فرد هر چند دقیقه یک بار تلفن همراه خود را برمیدارد؛ نه لزوماً برای کسب اطلاعات جدید، بلکه برای کاهش اضطراب.
مشکل اما اینجاست که این آرامش معمولاً فقط چند دقیقه دوام دارد. خبر بعدی، شایعه بعدی یا تحلیل بعدی دوباره اضطراب را بازمیگرداند و فرد را به سمت دور تازهای از جستوجوی اخبار سوق میدهد.
چرخهای که اضطراب را بیشتر میکند
در ظاهر، دنبال کردن اخبار قرار است به ما آرامش بدهد؛ اما در عمل گاهی نتیجه معکوس دارد.
فردی که روزی دو یا سه بار اخبار را مرور میکند، معمولاً تصویر کلی رویدادها را دریافت میکند. اما کسی که هر ده دقیقه در حال بررسی کانالها و شبکههای اجتماعی است، در معرض صدها پیام متناقض، تحلیلهای غیرمعتبر، تصاویر پراکنده و شایعات قرار میگیرد.
در چنین شرایطی مغز فرصت پردازش منطقی اطلاعات را از دست میدهد و به حالت آمادهباش دائمی میرود؛ حالتی که با افزایش ضربان قلب، بیخوابی، تحریکپذیری، کاهش تمرکز و احساس نگرانی مداوم همراه است.
نسل جدید؛ قربانی اعلانها
اگر در جنگهای گذشته مردم برای شنیدن اخبار منتظر رادیو یا بخش خبری میماندند، امروز هر تلفن همراه به یک اتاق خبر ۲۴ ساعته تبدیل شده است.
اعلانهای خبری، پیامهای گروههای خانوادگی، فیلمهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی و تحلیلهای لحظهای باعث شدهاند که بسیاری از افراد حتی در زمان استراحت نیز از فضای خبر جدا نشوند.
نتیجه آن است که جنگ فقط در میدان نبرد جریان ندارد؛ بلکه در ذهن میلیونها نفر نیز ادامه پیدا میکند.
یکی از مهمترین قربانیان این وضعیت، کودکانی هستند که شاید اخبار را مستقیم دنبال نکنند، اما اضطراب بزرگترها را کاملاً حس میکنند.
کودکی که میبیند پدر یا مادر هر چند دقیقه تلفن همراه خود را بررسی میکند، با صدای بلند درباره اخبار صحبت میکند یا شبها تا دیروقت بیدار میماند، پیام روشنی دریافت میکند: «اتفاق خطرناکی در حال رخ دادن است.»
بسیاری از متخصصان کودک معتقدند انتقال اضطراب از طریق رفتار، بسیار بیشتر از انتقال آن از طریق کلمات اتفاق میافتد.
چگونه از اخبار جا نمانیم اما اسیر آنها هم نشویم؟
مدیریت اضطراب به معنای بیتفاوتی نیست. هیچکس نمیگوید مردم اخبار مهم را دنبال نکنند. مسئله، شیوه دنبال کردن اخبار است.
متخصصان چند توصیه ساده دارند:
بهجای چک کردن مداوم اخبار، ساعات مشخصی برای پیگیری خبر تعیین کنید.
اخبار را از منابع رسمی و معتبر دریافت کنید.
از دنبال کردن شایعات و کانالهای ناشناس پرهیز کنید.
پیش از خواب اخبار تنشزا را مرور نکنید.
زمان استفاده از شبکههای اجتماعی را محدود کنید.
درباره نگرانیهای خود با اعضای خانواده گفتوگو کنید.
فعالیتهای روزمره مانند ورزش، مطالعه و دیدارهای خانوادگی را متوقف نکنید.
زندگی باید ادامه پیدا کند
شاید مهمترین نکته همین باشد؛ اینکه انسانها در طول تاریخ بارها با بحرانها، جنگها و نااطمینانیها مواجه شدهاند اما زندگی را متوقف نکردهاند. خبرها مهماند، اما تمام زندگی نیستند.
اگر قرار باشد هر صدای نامعلوم، هر پیام در شبکههای اجتماعی و هر شایعه منتشرشده ذهن ما را برای ساعتها درگیر کند، پیش از آنکه بحران بیرونی آسیب بزند، اضطراب درونی توان ما را تحلیل خواهد برد.
این روزها شاید بیش از هر زمان دیگری لازم باشد میان «آگاه بودن» و «غرق شدن در اخبار» تفاوت قائل شویم؛ زیرا آرامش روانی، خود یکی از مهمترین سرمایههایی است که در روزهای پرتنش باید از آن محافظت کرد.
نمودار زندگی | اثر خبرهای شبانه بر کیفیت خواب

بسیاری از افراد پس از خواندن آخرین خبرها، به جای آرامش، با احساس نگرانی و اضطراب مواجه میشوند. این وضعیت ناشی از چرخهای است که در آن انسانها به دنبال اطلاعات جدید هستند تا حس کنترل خود را بازگردانند. این تلاش برای کسب اطلاعات، به جای کاهش اضطراب، معمولاً آن را تشدید میکند.
در دنیای امروز، چک کردن مداوم اخبار قبل از خواب به یک عادت رایج تبدیل شده است، اما این رفتار میتواند منجر به اضطراب و اختلال در کیفیت خواب شود. روانشناسان معتقدند که در شرایط نااطمینانی، ذهن انسان به دنبال امنیت و کنترل است. این نیاز به جمعآوری اطلاعات باعث میشود که افراد به طور مکرر گوشیهای خود را چک کنند، حتی اگر اطلاعات جدیدی وجود نداشته باشد. اما این آرامش موقتی به سرعت با اخبار جدید یا شایعات جایگزین میشود و اضطراب دوباره بازمیگردد.
در حالی که مرور اخبار ممکن است به نظر برسد که به ما کمک میکند تا از رویدادهای روز مطلع شویم، اما در واقع، افرادی که به طور مکرر اخبار را بررسی میکنند، در معرض اطلاعات متناقض و شایعات قرار میگیرند. این وضعیت باعث میشود که مغز نتواند به درستی اطلاعات را پردازش کند و در نتیجه، فرد با مشکلاتی نظیر بیخوابی، تحریکپذیری و نگرانی مداوم روبرو شود.
اعلانهای خبری و تحلیلهای لحظهای باعث شدهاند که مردم حتی در زمان استراحت نیز از فضای خبر جدا نشوند. این وضعیت به ویژه بر کودکان تأثیر میگذارد، زیرا اضطراب بزرگترها را حس میکنند. برای مدیریت این اضطراب، توصیه میشود ساعات مشخصی برای پیگیری اخبار تعیین شود، از منابع معتبر استفاده شود و زمان استفاده از شبکههای اجتماعی محدود گردد. همچنین، گفتوگو درباره نگرانیها و ادامه فعالیتهای روزمره میتواند به کاهش اضطراب کمک کند.

اعتمادبهنفس؛ میراثی که والدین برای آینده کودک میسازند

اعتمادبهنفس یکی از پایههای مهم رشد روانی و اجتماعی کودکان است، احساسی که به آنها کمک میکند تواناییهای خود را باور کرده و با چالشهای زندگی روبهرو شوند. شکلگیری این ویژگی بیش از هر چیز به فضای عاطفی خانواده، نوع برخورد والدین با موفقیت و شکست کودک و فرصتهایی که برای تجربه و مسئولیتپذیری در اختیار او قرار میگیرد بستگی دارد.
بسیاری از والدین آرزو دارند فرزندانی با اعتمادبهنفس، مستقل و توانمند تربیت کنند، کودکانی که از امتحان کردن تجربههای جدید نترسند و در مواجهه با مشکلات نیز قدرت تصمیمگیری داشته باشند. با این حال گاهی برخی رفتارهای روزمره در خانواده، ناخواسته میتواند احساس توانمندی کودک را تضعیف کند. در این خصوص با مریم یمین روانشناس کودک به گفتوگو پرداختیم تا درباره ریشههای کمبود اعتمادبهنفس در کودکان و راه حل آن بیشتر بدانیم.
کمبود اعتماد به نفس کودکان و الگوی تربیتی ناپایدار
مریم یمین یکی از مهمترین عوامل کمبود اعتماد به نفس کودکان را الگوهای تربیتی ناپایدار دانست و گفت: وقتی کودک نداند در برابر رفتارهایش چه واکنشی از سوی والدین دریافت میکند، احساس امنیت روانی او کاهش یافته و همین موضوع بر تصویر ذهنی او از خودش اثر میگذارد.
او ادامه میدهد: مقایسه شدن با دیگران نیز از عواملی است که میتواند اعتمادبهنفس کودک را تضعیف کند. برای مثال وقتی والدین مدام به فرزند خود میگویند ببین خواهرت چقدر زود تکالیفش را انجام میدهد یا دوستت در کلاس اول شد، کودک به تدریج این پیام را دریافت میکند که به اندازه کافی خوب نیست.
شکست، فرصتی برای یادگیری
این روانشناس کودک با تأکید بر اینکه شکست بخش طبیعی رشد است، گفت: اگر کودک پس از شکست با سرزنش یا تحقیر روبهرو شود، ممکن است آن را نشانه ناتوانی خود بداند. در حالی که همراهی والدین میتواند این تجربه را به فرصتی برای یادگیری تبدیل کند.
به گفته یمین، نوع واکنش والدین در چنین موقعیتهایی بسیار تعیینکننده است. برای نمونه اگر کودکی در یک مسابقه ورزشی برنده نشود، به جای گفتن جملاتی مانند چرا تلاش نکردی؟، بهتر است والدین از او بپرسند چه چیزی از این تجربه یاد گرفته است و چگونه میتواند دفعه بعد بهتر عمل کند.
انتظارات واقعبینانه از کودک
این روانشناس همچنین به نقش انتظارات والدین اشاره کرد و گفت: انتظارات بیش از حد یا حتی کمتر از حد توان کودک هر دو میتواند احساس بیکفایتی ایجاد کند. در مقابل، سپردن مسئولیتهای کوچک اما واقعی به کودک به شکلگیری خودپنداره مثبت کمک میکند.
او توضیح میدهد: برای مثال وقتی از یک کودک هفتساله خواسته میشود اسباببازیهایش را جمع کند یا در چیدن میز غذا کمک کند، این پیام را دریافت میکند که توانایی انجام کارها را دارد. همین تجربههای ساده، پایههای اعتمادبهنفس را شکل میدهد.
از پرهیز از مقایسه تا قدرت بازی و تجربه در خانه
نقش گفتوگو و توجه والدین
یمین یکی از عوامل مهم در تقویت اعتمادبهنفس را گوش دادن فعال به کودک میداند و میگوید: وقتی کودک احساس کند حرفهایش شنیده میشود و برای والدین اهمیت دارد، حس ارزشمندی در او تقویت میشود. حتی گفتوگوهای ساده روزمره نیز میتواند در این زمینه مؤثر باشد. برای مثال وقتی والدین از کودک میپرسند امروز در مدرسه چه چیزی یاد گرفتی؟ یا کدام بخش از روزت را بیشتر دوست داشتی؟ در واقع به او نشان میدهند که تجربهها و احساساتش اهمیت دارد.
یادگیری حل مسئله
این روانشناس تأکید میکند: یکی از اشتباهات رایج والدین این است که میخواهند همه مشکلات کودک را سریع حل کنند. در حالی که بهتر است کودک در پیدا کردن راهحل مشارکت داشته باشد. فرض کنید کودک در انجام یک تکلیف درسی دچار مشکل شده است. به جای اینکه والدین پاسخ را مستقیم به او بگویند، میتوانند با طرح پرسشهایی مانند؛ فکر میکنی از کجا باید شروع کنی؟ یا چه راه دیگری میتوان امتحان کرد؟ او را به فکر کردن تشویق کنند.
بازی، تمرین اعتمادبهنفس
یمین بازی را یکی از مهمترین بسترهای رشد اعتمادبهنفس در کودکان دانست و گفت: کودک در جریان بازی فرصت پیدا میکند تواناییهای خود را تجربه کند، با مفهوم برد و باخت آشنا شود و مهارتهای اجتماعی مانند همکاری و مذاکره را تمرین کند. برای نمونه، زمانی که کودکان در یک بازی گروهی نقشهای مختلفی را تجربه میکنند یا در ساختن یک سازه با لگو تلاش میکنند، در واقع در حال تمرین احساس میتوانم هستند، احساسی که به تدریج به اعتمادبهنفس پایدار تبدیل میشود.
نقش محیط خانواده در اعتماد به نفس
این روانشناس در پایان تأکید کرد: محیط خانواده مهمترین بستر شکلگیری اعتمادبهنفس کودک است. خانهای که در آن پذیرش، ثبات، تشویق منطقی و فرصت تجربه وجود داشته باشد، زمینه رشد کودکی مطمئنتر و خلاقتر را فراهم میکند. سبک والدگری مقتدرانه که ترکیبی از قاطعیت و مهربانی است، بیشترین تأثیر مثبت را بر رشد روانی کودکان دارد، سبکی که در آن کودک هم مرزهای مشخص را میشناسد و هم احساس میکند مورد حمایت و توجه قرار دارد.
نسل آنلاین؛ راهکارهای علمی برای کاهش وابستگی کودکان به موبایل

در بسیاری از خانهها، یک صحنه تکراری هر روز دیده میشود: کودکی که هنگام غذا خوردن، خوابیدن، درس خواندن یا حتی بازی کردن، گوشی موبایل را رها نمیکند. چیزی که چند سال پیش فقط یک وسیله ارتباطی بود، امروز برای بسیاری از کودکان به «همبازی»، «معلم»، «سرگرمی» و حتی «آرامبخش روانی» تبدیل شده است. اما پشت این آرامش ظاهری، پژوهشهای علمی درباره کاهش تمرکز، اختلال خواب، اضطراب، افت مهارتهای اجتماعی و وابستگی رفتاری هشدار میدهند.
واقعیت این است که مسئله فقط «زیاد موبایل دیدن» نیست؛ مسئله این است که مغز کودک در سالهای رشد، به دریافت دائمی محرکهای سریع، پاداش فوری و هیجان لحظهای عادت میکند. به همین دلیل کاهش وابستگی کودکان به موبایل، صرفاً با گرفتن گوشی یا دعوا کردن ممکن نیست؛ بلکه نیازمند یک برنامه هوشمند، تدریجی و علمی است.
بحران خاموشی که آرامآرام خانوادهها را درگیر کرده است
امروز کودکان پیش از آنکه کامل حرف بزنند، نحوه باز کردن قفل موبایل را یاد میگیرند. بسیاری از والدین برای آرام کردن کودک، غذا دادن، جلوگیری از گریه یا حتی مشغول کردن او در مهمانی، موبایل را به ابزاری دائمی تبدیل کردهاند. این اتفاق در کوتاهمدت شاید آرامش ایجاد کند، اما در بلندمدت میتواند ساختار عادت، تمرکز و حتی روابط عاطفی کودک را تغییر دهد.
پژوهشهای متعدد نشان دادهاند استفاده بیشازحد از صفحهنمایش میتواند با مشکلاتی مانند کاهش کیفیت خواب، افت تمرکز و حافظه، افزایش تحریکپذیری و عصبانیت، کاهش تعاملات اجتماعی،کاهش فعالیت بدنی و افزایش چاقی و وابستگی رفتاری مشابه اعتیاد ارتباط داشته باشد.
مطالعات علمی همچنین نشان میدهند هرچه کودک در سن پایینتر بیشتر در معرض موبایل قرار بگیرد، کنترل هیجانی و توجه پایدار او در سالهای بعد دشوارتر میشود.
آمار جهانی؛ کودکان جهان چقدر از موبایل استفاده میکنند؟
بررسیهای بینالمللی نشان میدهد استفاده کودکان و نوجوانان از موبایل طی دهه اخیر رشد انفجاری داشته است. گسترش اینترنت، فراگیر شدن گوشیهای هوشمند و افزایش حضور شبکههای اجتماعی در زندگی روزمره باعث شده کودکان امروز بخش بزرگی از زمان خود را در فضای دیجیتال سپری کنند. بر اساس مطالعات جهانی، میانگین استفاده نوجوانان از موبایل و صفحهنمایش در برخی کشورها به بیش از ۷ ساعت در روز رسیده است؛ عددی که نگرانی بسیاری از متخصصان حوزه سلامت و آموزش را افزایش داده است.
تحقیقات همچنین نشان میدهد در بسیاری از کشورها، کودکان ۵ تا ۱۵ سال اکنون زمان بیشتری را به فعالیتهای آنلاین اختصاص میدهند تا تماشای تلویزیون سنتی. این تغییر نشان میدهد موبایل و فضای مجازی به بخش اصلی سرگرمی، ارتباط و حتی اوقات فراغت کودکان تبدیل شدهاند. برخلاف تلویزیون که معمولاً یک رسانه منفعل بود، اپلیکیشنها، بازیها و شبکههای اجتماعی بهگونهای طراحی شدهاند که کودک را برای مدت طولانی درگیر نگه دارند و او را مرتب به استفاده دوباره تشویق کنند.
وضعیت ایران؛ آمارها چه میگویند؟
ایران نیز همگام با روندهای جهانی، با موج فزاینده وابستگی کودکان و نوجوانان به ابزارهای دیجیتال مواجه است؛ بهطوری که گزارشهای داخلی نشان میدهند حدود ۶۵ درصد کودکان ۳ تا ۵ سال به گوشی یا تبلت دسترسی دارند، بخش عمدهای از نوجوانان روزانه بیش از دو ساعت از این ابزارها استفاده میکنند و پژوهشهای دانشگاهی نیز بر افزایش نرخ وابستگی دانشآموزان به گوشیهای هوشمند صحه میگذارند که همگی گویای ضرورت توجه جدی خانوادههای ایرانی به این مسئله است.
چرا بچهها به موبایل وابسته میشوند؟
وابستگی کودک به موبایل معمولاً نشانه «ضعف تربیتی» نیست؛ بلکه نتیجه ترکیب چند عامل روانی و محیطی است.
۱- مغز کودک عاشق پاداش فوری است
بازیها، ویدئوهای کوتاه و شبکههای اجتماعی دائماً محرکهای جدید تولید میکنند. مغز کودک به دریافت سریع لذت عادت میکند و فعالیتهای طبیعی مثل کتاب، درس یا بازی واقعی برایش «کند» و «کمهیجان» به نظر میرسد.
۲- موبایل به ابزار آرامسازی تبدیل شده است
وقتی کودک هر بار هنگام بیحوصلگی، گریه یا عصبانیت موبایل دریافت میکند، یاد میگیرد تنظیم هیجان را از طریق صفحهنمایش انجام دهد؛ نه از طریق گفتوگو، بازی یا ارتباط عاطفی.
۳- والدین خودشان الگوی مصرف هستند
کودکان بیشتر از آنکه به توصیهها گوش کنند، رفتار والدین را تقلید میکنند. خانوادهای که همیشه تلویزیون روشن است یا اعضا مدام گوشی در دست دارند، نمیتواند انتظار مصرف متعادل از کودک داشته باشد.
اشتباهات رایجی که وابستگی کودک را بیشتر میکند
دادن موبایل برای غذا خوردن: این کار باعث میشود مغز کودک خوردن را با تحریک دیجیتال پیوند بزند و بعدها بدون صفحهنمایش تمرکز روی غذا برایش سخت شود.
ممنوعیت ناگهانی و شدید : قطع کامل و ناگهانی موبایل معمولاً نتیجه معکوس دارد و مقاومت شدید ایجاد میکند.
استفاده از موبایل بهعنوان پاداش یا تنبیه: وقتی موبایل تبدیل به «جایزه بزرگ» میشود، ارزش روانی آن چند برابر خواهد شد.
راهکارهای واقعی و مؤثر برای کاهش وابستگی کودکان به موبایل
۱- کاهش تدریجی، نه قطع ناگهانی
موفقترین روش علمی، کاهش مرحلهای زمان استفاده است. اگر کودک روزی ۵ ساعت موبایل استفاده میکند، ابتدا آن را به ۴ ساعت برسانید. سپس هر هفته ۲۰ تا ۳۰ دقیقه کاهش دهید. مغز کودک باید فرصت سازگاری داشته باشد.پژوهشهای رفتاری نشان میدهد تغییر تدریجی پایدارتر از ممنوعیت ناگهانی است.
۲- جایگزین واقعی بسازید، نه فقط محدودیت
کودکی که هیچ سرگرمی جذاب دیگری ندارد، دوباره به موبایل برمیگردد.بهترین جایگزینها برای او بازیهای حرکتی ، ورزش ، لگو و ساختنیها ، موسیقی ، نقاشی ، کتاب داستان تعاملی و بازیهای خانوادگی است . این را هم بدانیم که جایگزین ها باید «هیجانزا» باشد، نه صرفاً آموزشی.
۳- قانون طلایی خانواده: موبایل در اتاق خواب ممنوع
تحقیقات نشان داده نور صفحهنمایش کیفیت خواب کودکان را کاهش میدهد و خواب ضعیف با اضطراب، پرخاشگری و افت تمرکز مرتبط است. حداقل یک ساعت قبل خواب موبایل ، تبلت و تلویزیون باید خاموش شوند.
۴- زمانهای بدون موبایل تعریف کنید
خانوادههای موفق معمولاً «زمانهای بدون موبایل» دارند مثلا هنگام غذا ، مهمانی ، قبل خواب ، گردش خانوادگی و یا زمان درس این کار به کودک یاد میدهد زندگی واقعی هنوز مهمتر از صفحهنمایش است.
۵- والدین باید الگوی واقعی باشند
اگر پدر و مادر مدام در حال چک کردن گوشی باشند، محدودیت برای کودک بیاثر میشود. کودک باید ببیند والدین کتاب میخوانند ، گفتوگو میکنند و یا بدون موبایل تفریح میکنند.
۶- کودک باید «تحمل بیحوصلگی» را یاد بگیرد
یکی از مهمترین دلایل وابستگی به موبایل، فرار دائمی از سکوت و بیحوصلگی است. کودکی که هر لحظه با موبایل سرگرم میشود کمتر خیالپردازی میکند، کمتر خلاق میشود و تحمل کمتری در زندگی واقعی دارد. گاهی لازم است کودک چند دقیقه حوصلهاش سر برود تا مغز او خلاقیت تولید کند.
۷. فعالیت بدنی را جدی بگیرید
ورزش و تحرک واقعی، یکی از قویترین راههای کاهش وابستگی دیجیتال است. فعالیت بدنی دوپامین طبیعی تولید میکند ، اضطراب را کم میکند ، خواب را بهتر میکند و نیاز به محرک دیجیتال را کاهش میدهد.
۸- برای نوجوانان: گفتوگو بهتر از کنترل شدید است
در نوجوانی، کنترل خشن معمولاً باعث پنهانکاری میشود. بهتر است ، درباره اثرات موبایل صحبت شود ، قوانین مشترک تعیین شود و اعتماد دوطرفه ایجاد شود.
۹- اگر وابستگی شدید است، کمک تخصصی بگیرید
عصبانیت شدید هنگام قطع موبایل ، افت شدید درس، انزوای اجتماعی ، اختلال خواب و بیعلاقگی به فعالیتهای واقعی از نشانههای هشدار است .در این شرایط، مشاوره کودک و نوجوان میتواند بسیار کمککننده باشد.
دقت کنید که کاهش وابستگی کودکان به موبایل، جنگ با تکنولوژی نیست؛ بلکه تلاش برای بازگرداندن تعادل به زندگی کودک است. هدف این نیست که کودک کاملاً از دنیای دیجیتال جدا شود؛ زیرا فناوری بخشی از زندگی امروز است. هدف اصلی این است که موبایل «ابزار» باقی بماند، نه اینکه به مرکز زندگی کودک تبدیل شود.
خانواده؛ جایی که تجربه پیر نمیشود

خانواده، نخستین پناهگاه انسان و بازنشستگان، حافظان حافظه و تجربه جامعهاند؛ در روزگاری که سرعت تحولات اجتماعی بیش از هر زمان دیگری است، خانواده همچنان امنترین کانون تربیت و بازنشستگان معتبرترین راویان تجربه باقی ماندهاند.
خانواده، نخستین مدرسه انسان و بازنشستگان، حافظان تجربه و سرمایه اجتماعی کشورند؛ دو سرمایهای که در فرهنگ ایرانی و آموزههای اسلامی جایگاهی ویژه دارند و به همین دلیل، روز «خانواده و تکریم بازنشستگان» در تقویم رسمی کشور به نام هر دو مزین شده است؛ روزی برای یادآوری اهمیت نهادی که بنیان جامعه بر آن استوار است و بزرگانی که سالها برای آبادانی آن تلاش کردهاند.
هر سال با فرا رسیدن ۲۵ ذیحجه، نگاهها به یکی از مناسبتهای فرهنگی و اجتماعی تقویم رسمی کشور جلب میشود؛ روزی که از سال ۱۳۸۶ با عنوان «روز خانواده و تکریم بازنشستگان» نامگذاری شده و فرصتی برای بازخوانی نقش دو رکن مهم در حیات اجتماعی، یعنی خانواده و بازنشستگان، فراهم میآورد.
انتخاب این روز، ریشه در یکی از مهمترین آموزههای دینی دارد, بر اساس منابع اسلامی، آیات سوره «هل أتی» یا «انسان» در شأن اهل بیت پیامبر اکرم (ص) نازل شده است؛ زمانی که حضرت علی (ع)، حضرت فاطمه (س) و خاندان ایشان پس از سه روز روزهداری، افطار خود را به نیازمندان بخشیدند و ایثار، همدلی و مسئولیتپذیری را در بالاترین سطح به نمایش گذاشتند.
این واقعه که نمونهای از استحکام بنیان خانواده و تجلی ارزشهای انسانی در کانون خانواده است، سبب شد ۲۵ ذیحجه به عنوان روز خانواده در تقویم کشور ثبت شود.
در ادامه نیز شورای فرهنگ عمومی با هدف پاسداشت جایگاه بازنشستگان، این مناسبت را با روز خانواده تلفیق کرد؛ تصمیمی که از یک پیوند عمیق فرهنگی و اجتماعی حکایت دارد، در واقع بازنشستگان نه تنها بخشی از سرمایه انسانی کشور به شمار میروند، بلکه در بسیاری از خانوادهها نقش ستون و تکیهگاه اصلی را ایفا میکنند و حضور آنان به معنای استمرار تجربه، خرد و انسجام در محیط خانواده است.
خانواده؛ نخستین سنگ بنای جامعه
اگر جامعه را ساختمانی بزرگ تصور کنیم، خانواده بدون تردید نخستین و مهمترین آجر این بناست، تمامی ارزشها، هنجارها و مهارتهای اجتماعی در نخستین گام در محیط خانواده شکل میگیرد و شخصیت افراد پیش از هر چیز در این نهاد اجتماعی پایهگذاری میشود.
در آموزههای دینی نیز خانواده جایگاهی ممتاز دارد، اسلام همواره بر تحکیم بنیان خانواده، حفظ حرمت اعضای آن و مسئولیتپذیری متقابل میان والدین و فرزندان تأکید کرده است، به همین دلیل، سلامت خانواده همواره به عنوان یکی از مهمترین شاخصهای سلامت اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است.
کارشناسان حوزه اجتماعی معتقدند بسیاری از آسیبهای اجتماعی پیش از آنکه در سطح جامعه نمایان شوند، نشانههای اولیه خود را در خانوادهها بروز میدهند، اختلافات خانوادگی، ضعف ارتباط میان اعضا، مشکلات تربیتی و کاهش سرمایه عاطفی در خانواده میتواند زمینهساز بروز آسیبهایی شود که در نهایت دامنه آن به کل جامعه گسترش مییابد.
از همین رو توجه به خانواده تنها یک مسئله شخصی یا خصوصی نیست، بلکه ضرورتی اجتماعی و حتی ملی محسوب میشود. زیرا هر اندازه خانوادهها از انسجام، آرامش و پایداری بیشتری برخوردار باشند، جامعه نیز از آسیبهای کمتری رنج خواهد برد و مسیر توسعه و پیشرفت با اطمینان بیشتری طی خواهد شد.
خانواده؛ کانون تربیت سرمایههای انسانی
هیچ نهادی به اندازه خانواده در شکلگیری سرمایه انسانی نقش ندارد، کودکان نخستین درسهای زندگی را در محیط خانواده میآموزند؛ از احترام و مسئولیتپذیری گرفته تا نظم، صداقت، همکاری و مشارکت اجتماعی.
سرمایه انسانی مهمترین پشتوانه توسعه هر کشور به شمار میرود و شکلگیری این سرمایه از درون خانواده آغاز میشود، خانواده سالم، فرزندانی سالم، مسئولیتپذیر و توانمند تربیت میکند و همین فرزندان در آینده مدیران، معلمان، پزشکان، کارگران، کارآفرینان و سازندگان جامعه خواهند بود.
بر همین اساس، بسیاری از صاحبنظران حوزه توسعه معتقدند سرمایهگذاری بر خانواده در حقیقت سرمایهگذاری بر آینده کشور است، هر اقدامی که به تحکیم بنیان خانواده کمک کند، در بلندمدت آثار مثبت خود را در عرصههای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نشان خواهد داد.
احترام به بزرگان؛ آموزهای ریشهدار در فرهنگ اسلامی
در کنار تأکید بر خانواده، آموزههای اسلامی احترام به سالمندان و بزرگان را نیز از ارزشهای بنیادین جامعه میدانند، قرآن کریم و روایات اسلامی بارها بر ضرورت تکریم والدین، سالمندان و افراد باتجربه تأکید کردهاند و این احترام را نشانهای از رشد اخلاقی و فرهنگی جامعه دانستهاند.
در فرهنگ ایرانی نیز همواره بزرگترها جایگاهی ویژه داشتهاند، خانواده ایرانی در طول تاریخ، محل انتقال تجربه و دانش میان نسلها بوده و سالمندان نقش مهمی در حفظ هویت فرهنگی و اجتماعی جامعه ایفا کردهاند.
بازنشستگان امروز، همان نیروهای پرتلاشی هستند که سالهای جوانی و میانسالی خود را در مسیر توسعه کشور صرف کردهاند، آنان در بخشهای مختلف اقتصادی، صنعتی، آموزشی، درمانی و اداری حضور داشتهاند و حاصل تلاششان در بخشهای گوناگون کشور قابل مشاهده است.
بازنشستگان؛ گنجینههای تجربه
بازنشستگی پایان نقشآفرینی اجتماعی نیست؛ بلکه آغاز مرحلهای تازه از حضور و اثرگذاری در جامعه است، بازنشستگان با سالها تجربه، دانش و مهارت اندوخته شده، سرمایهای ارزشمند برای کشور محسوب میشوند.
در شرایطی که بسیاری از جوامع دنیا با چالش انتقال تجربه میان نسلها مواجه هستند، بهرهگیری از ظرفیت بازنشستگان میتواند راهگشای بسیاری از مسائل باشد، تجربهای که طی دههها فعالیت حرفهای به دست آمده، سرمایهای نیست که بتوان آن را نادیده گرفت یا به سادگی جایگزین کرد.
بازنشستگان علاوه بر نقش حرفهای، در خانواده نیز جایگاهی تعیینکننده دارند، بسیاری از آنان به عنوان پدربزرگها و مادربزرگها، حلقه اتصال نسلهای مختلف هستند و با انتقال تجربه، ارزشها و خاطرات جمعی، به حفظ هویت خانوادگی کمک میکنند.
از این منظر، تکریم بازنشستگان تنها قدردانی از گذشته نیست؛ بلکه سرمایهگذاری برای آینده محسوب میشود، جامعهای که از ظرفیت تجربه بهره ببرد، با هزینههای کمتری مسیر پیشرفت را طی خواهد کرد.
توجه به معیشت، سلامت، رفاه و کرامت بازنشستگان از جمله وظایفی است که هم نهادهای اجرایی و هم جامعه بر عهده دارند، خدمات مناسب درمانی، حمایتهای اجتماعی، ایجاد بسترهای مشارکت و حفظ منزلت اجتماعی از جمله مطالباتی است که همواره از سوی این قشر مطرح شده است.
در همین راستا، مسئولان حوزه تأمین اجتماعی نیز بر ضرورت ارائه خدمات شایسته به بازنشستگان تأکید دارند، به اعتقاد آنان، بازنشستگان بخش مهمی از سرمایه اجتماعی کشور هستند و حفظ شأن و منزلت آنان باید به عنوان یک اولویت مورد توجه قرار گیرد.
تلاشهای سالیان طولانی این قشر در استحکام پایههای اقتصادی کشور، توسعه توانمندیهای صنعتی، پیشبرد امور اداری و تربیت نسلهای مختلف، سرمایهای ارزشمند برای ایران امروز به شمار میرود؛ سرمایهای که باید بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.
پیوندی معنادار میان خانواده و بازنشستگان
شاید در نگاه نخست، قرار گرفتن «خانواده» و «بازنشستگان» در یک مناسبت مشترک، صرفاً یک تصمیم تقویمی به نظر برسد؛ اما با اندکی تأمل میتوان دریافت که این دو مفهوم ارتباطی عمیق و ناگسستنی با یکدیگر دارند.
خانواده بدون احترام به بزرگان و بهرهگیری از تجربه آنان، بخشی از هویت خود را از دست میدهد و بازنشستگان نیز در بستر خانواده میتوانند نقش واقعی خود را ایفا کنند، به همین دلیل، تقویت جایگاه هر یک از این دو، به استحکام دیگری نیز کمک میکند.
روز خانواده و تکریم بازنشستگان فرصتی است تا جامعه بار دیگر به اهمیت این دو سرمایه بزرگ بیندیشد؛ خانوادههایی که سرچشمه آرامش، تربیت و رشد هستند و بازنشستگانی که با سالها تجربه، مسیر توسعه و پیشرفت کشور را هموار کردهاند.
این مناسبت یادآور یک حقیقت مهم است؛ جامعهای که خانواده را پاس بدارد و برای بازنشستگان خود احترام قائل شود، از سرمایهای برخوردار خواهد بود که هیچ بحران و چالشی قادر به تضعیف آن نیست، خانوادههای مستحکم و بازنشستگان تکریمشده، دو ستون اصلی جامعهای پویا، سالم و امیدوار به آینده هستند.
“خانواده ایران” در روزهای سخت معنایی تازه یافت

معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده تاکید کرد: در روزهای سخت، «خانواده ایران» معنای تازهای یافت؛ کنار هم، برای هم و به امید فردایی بهتر.
زهرا بهروزآذر به مناسبت روز ملی خانواده در صفحه اجتماعی خود نوشت: دشمن میخواست خانهها را ویران کند؛ اما پیوند دلهای ایرانیان را محکمتر کرد.
وی ادامه داد: در روزهای سخت، «خانواده ایران» معنای تازهای یافت؛ کنار هم، برای هم و به امید فردایی بهتر.
معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده افزود: دولت چهاردهم در کنار این خانواده بزرگ ایستاده است. روز ملی خانواده مبارک.
از سال ۱۳۸۶ روز ۲۵ ذیحجه ( امسال با ۲۱ خرداد ماه مصادف شده است ) به عنوان روز خانواده و تکریم بازنشستگان در تقویم رسمی کشور درج شده است، علت انتخاب این روز شأن نزول آیه «هل اتی» در سوره الانسان که راجع به خانواده و استحکام پایههای آن است، عنوان شده است.
خانواده به عنوان کوچکترین نهاد اجتماعی، آسیب پذیرترین گروه در برابر آسیبهای اجتماعی است به طوری که اکثر مشکلات و آسیبها ابتدا در خانوادهها بروز پیدا میکند و در صورت عدم پیشگیری و برخورد ناصحیح با آنها، به درون جامعه نیز رسوخ میکند.
خانواده به عنوان اثرگذارترین نهاد تربیتی در پرورش و تربیت سرمایههای انسانی که از بزرگترین پشتوانههای توسعه و تعالی هر کشوری به شمار میآید، از چنان اهمیتی برخوردار است که سلامت و صلابت هر جامعهای مرهون وجود خانوادههای سالم، عفیف و با تقوا است.
همچنین بازنشستگان به عنوان ستون های جامعه در این روز تکریم می شوند، به عبارتی آرامش و امنیت اجتماعی و اقتصادی کشور مدیون تلاشهای بیدریغ بازنشستگانی است که طی سالهای فعالیت خود از هیچ کوششی مضایقه نکرده و با پشتکار و سختکوشی وصفناپذیر در عرصه آبادانی و سازندگی این مرز و بوم تلاش کردند.