صدای خاموش تاخیر گفتار ؛ چرا مداخله زودهنگام اهمیت دارد

از بلع نوزاد تا گفتار کودک، روایت یک گفتار درمانگر از سال های طلایی رشد

ارسال شده در ۴ مهر ۱۴۰۵، توسط زهره کرمی

بیتا آذرپیکان، متولد ۱۳۷۴، کارشناس گفتاردرمانی از دانشگاه علوم پزشکی زاهدان است و هشت سال سابقه فعالیت در حوزه گفتاردرمانی و توانبخشی دارد. او سابقه فعالیت در مرکز اوتیسم زاهدان، بیمارستان شریعتی، بیمارستان شهید محمدی، مرکز مشیر دوانی، مرکز اوتیسم بندرعباس و مرکز توانبخشی هلال‌احمر بندرعباس را در کارنامه خود دارد.

آذرپیکان در حال حاضر به‌عنوان گفتاردرمانگر در شهرک مروارید و مرکز توانبخشی آذرپیکان فعالیت می‌کند. او همچنین مخترع دستگاه تحریک‌کننده عضلات خارجی در گفتاردرمانی است.

گفتار و زبان، تنها ابزار برقراری ارتباط نیستند؛ بلکه بخش مهمی از رشد شناختی، اجتماعی و عاطفی کودک را شکل می‌دهند. تشخیص به‌موقع اختلالات گفتار و زبان، مشکلات بلع و تغذیه و همچنین علائم اختلالات رشدی می‌تواند نقش مهمی در مسیر رشد کودک داشته باشد.

در این گفت‌وگو با یک گفتاردرمانگر که از سال ۱۳۹۸ در مراکز اوتیسم زاهدان و بندرعباس فعالیت داشته و از سال ۱۴۰۰ به‌عنوان نخستین گفتاردرمانگر بیمارستان شریعتی در بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان (NICU) فعالیت کرده است، درباره اختلالات بلع نوزادان، تأخیر گفتار، اوتیسم، نقش والدین در مداخلات زودهنگام و چالش‌های دسترسی به خدمات توانبخشی در هرمزگان گفت‌وگو کرده‌ایم. او همچنین تجربه طراحی و ثبت اختراع دستگاهی برای تحریک عضلات را در کارنامه خود دارد.

مسیر ورود شما به رشته گفتاردرمانی چگونه شکل گرفت و چه شد که در زمینه نوزادان و کودکان، به‌ویژه بلع و گفتار و زبان، فعالیت کردید؟

بعد از تحقیق از افراد باتجربه در حوزه توانبخشی و علاقه به آموزش و درمان نوزادان و کودکان، این رشته را انتخاب کردم. بسیار خرسندم از انتخابم؛ چرا که دقیقاً مطابق روحیه و شخصیت من است. همچنین از ایده‌پردازی و خلاقیت داشتن لذت می‌برم و این شغل دست من را باز گذاشته تا به راحتی با کمک خلاقیت، درمان را پیش ببرم.

از چه زمانی فعالیت حرفه‌ای خود را آغاز کردید و مهم‌ترین تجربه شما در این مسیر چه بوده است؟

از سال ۱۳۹۸ در مراکز اوتیسم زاهدان و بندرعباس فعالیت داشته‌ام و از سال ۱۴۰۰ نیز به‌عنوان نخستین گفتاردرمانگر بیمارستان شریعتی در بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان (NICU) فعالیت کردم.

یکی از مهم‌ترین تجربه‌ها، توجه به زمان طلایی برای مداخله است. مداخله زودهنگام می‌تواند هزینه‌های درمانی و آموزشی آینده را کاهش دهد و به کودک کمک کند از ظرفیت‌های خودش استفاده کند و احساسات ناخوشایند کمتری برای کودک و خانواده ایجاد شود. در این مسیر، عشق، صبر و درک کودک و خانواده اهمیت زیادی دارد.

اختلال بلع در نوزادان چیست و چه تفاوتی با بی‌قراری یا کولیک دارد؟

اختلال بلع در نوزادان معمولاً به ناهماهنگی مکیدن، بلع و تنفس مربوط می‌شود و ممکن است با علائمی مانند خفگی، سرفه و ورود شیر به راه هوایی همراه باشد. این مشکل در بسیاری از موارد ریشه‌های عصبی یا ساختاری دارد؛ برای مثال در نوزادان نارس یا نوزادانی که دچار آسیب مغزی شده‌اند.

تفاوت آن با کولیک و بی‌قراری این است که مشکلات معمولی و گذرا لزوماً با ایمنی راه هوایی ارتباط ندارند، اما اختلال بلع یک مشکل ایمنی و عملکردی در فرآیند بلع است.

چه علائمی هنگام شیر خوردن می‌تواند زنگ خطر باشد و والدین باید به آن توجه کنند؟

در ابتدا باید مکیدن اولیه نوزاد بررسی شود. سرفه و خفگی مکرر هنگام شیر خوردن می‌تواند نشانه ورود شیر به راه هوایی باشد. تغییر رنگ نیز می‌تواند ناشی از کاهش اکسیژن در اثر انسداد راه هوایی باشد.

قطع شدن تنفس می‌تواند نشان‌دهنده ناهماهنگی در بلع باشد. خارج شدن شیر از بینی نیز ممکن است به نارسایی نرم‌کام یا ناهماهنگی بلع مربوط باشد.

همچنین اگر تغذیه بیشتر از ۳۰ تا ۴۰ دقیقه طول بکشد یا نوزاد دچار خستگی شدید شود، باید مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا تغذیه طولانی می‌تواند انرژی زیادی از نوزاد بگیرد.

کدام نوزادان بیشتر در معرض اختلالات بلع قرار دارند؟

نوزادان نارس، به‌ویژه نوزادانی که قبل از ۳۴ هفتگی متولد می‌شوند، در معرض خطر بیشتری هستند؛ زیرا هماهنگی مکیدن، بلع و تنفس در حدود ۳۲ تا ۳۴ هفتگی تکامل پیدا می‌کند.

نوزادان با وزن تولد پایین، نوزادانی که به دلیل نارس بودن، لوله‌گذاری، دستگاه تنفس یا بیماری زمینه‌ای در NICU بستری بوده‌اند و نوزادانی که آسیب یا ناهنجاری عصبی دارند نیز در معرض خطر هستند.

آسیب ناشی از کمبود اکسیژن هنگام تولد، خونریزی مغزی، برخی سندرم‌های ژنتیکی و ناهنجاری‌های ساختاری دهان و حلق مانند شکاف کام و لب و همچنین بیماری‌های مادرزادی قلبی و تنفسی از دیگر موارد هستند.

اگر اختلال بلع تشخیص داده نشود، چه پیامدهایی ممکن است برای نوزاد داشته باشد؟

ممکن است باعث ورود شیر یا مواد غذایی به راه‌های هوایی، مشکلات تنفسی، ذات‌الریه و عفونت‌های تنفسی مکرر شود.

از طرف دیگر، مشکلات تغذیه می‌تواند باعث وزن‌گیری نامناسب و کند شدن رشد شود. دریافت ناکافی مواد غذایی می‌تواند بر رشد مغز نیز تأثیر بگذارد. همچنین ممکن است کودک به دلیل تجربه‌های ناخوشایند هنگام تغذیه، دچار بیزاری یا مقاومت رفتاری نسبت به غذا خوردن شود.

نقش گفتاردرمانگر در بخش NICU چیست؟

گفتاردرمانگر آمادگی نوزاد برای تغذیه خوراکی را بررسی می‌کند و رفلکس‌های مکیدن، بلع و تنفس را مورد ارزیابی قرار می‌دهد.

مداخلات مکیدن غیرتغذیه‌ای و تغذیه‌ای، تحریکات حسی دهان و تقویت رفلکس مکیدن انجام می‌شود. همچنین آموزش والدین و پرستاران درباره نحوه تغذیه و وضعیت مناسب قرارگیری نوزاد از وظایف مهم گفتاردرمانگر است.

ارزیابی گفتار و زبان کودک از چه سنی باید انجام شود و والدین چه زمانی باید نگران شوند؟

از حدود ۲۰ ماهگی، اگر درک و شناخت کودک متناسب نباشد یا کمتر از ۱۰ کلمه کاربردی داشته باشد، بهتر است ارزیابی انجام شود. اولین قدم نیز مشاوره و آموزش والدین است.

چطور می‌توان تفاوت یک کودک دیرگو با کودکی که واقعاً دچار اختلال گفتار و زبان است را تشخیص داد؟

کودکان دیرگو معمولاً در تعداد کلمات و جمله‌سازی تأخیر دارند، اما درک، شناخت، بازی نمادین و تعامل اجتماعی آنها معمولاً مناسب است. این کودکان معمولاً تا سه‌سالگی شروع به صحبت کردن می‌کنند و در برخی موارد نیز سابقه خانوادگی دیرگویی وجود دارد.

در پنج سال اخیر، تعداد کودکانی که با تشخیص اختلال زبان رشدی مراجعه می‌کنند بیشتر شده است. به نظر من سبک زندگی مدرن، کاهش تعامل والد و کودک و استفاده زیاد از تلویزیون و تلفن همراه در سنین زیر دو سال در این موضوع مؤثر است.

در ۵۰ درصد کودکانی که دیرگو هستند، بعد از سه‌سالگی علائم آپراکسی دیده می‌شود و ممکن است وضوح و هماهنگی گفتار آنها کاهش پیدا کند. بنابراین بهتر است در این موارد حتماً با متخصص مشورت شود.

اگر کودک کلمات محدودی دارد، والدین چه اقدامی باید انجام دهند؟

اگر درک و شناخت کودک طبیعی باشد، از حدود ۲۰ ماهگی می‌توان به مدت دو ماه با راهنمایی گفتاردرمانگر، روی تعامل و زبان در خانه کار کرد. اگر نتیجه‌ای حاصل نشد، بهتر است کودک برای گفتاردرمانی مراجعه کند.

از دو سال و نیم نیز اگر کودک کلمات یا جمله‌های محدودی دارد یا اصلاً کلمه و جمله‌ای نمی‌گوید، گفتاردرمانی ضروری است.

استفاده زیاد از موبایل، تبلت و تلویزیون چه تأثیری بر گفتار و زبان کودک دارد؟

استفاده از موبایل، تبلت و تلویزیون در این سنین می‌تواند باعث تأخیر در گفتار و زبان، کاهش توجه و تمرکز و ایجاد مشکلات یادگیری شود.

آیا دوزبانگی باعث تأخیر در گفتار می‌شود؟

خیر، دوزبانگی به‌خودی‌خود باعث تأخیر گفتار و زبان نمی‌شود. ممکن است تعداد کلمات کودک در هر زبان به‌تنهایی کمتر باشد، اما اگر مجموع واژگان دو زبان را در نظر بگیریم، معمولاً وضعیت متفاوت است و حتی ممکن است بیشتر باشد.

اگر کودک در هر دو زبان دچار تأخیر باشد، باید احتمال وجود اختلال زمینه‌ای زبان بررسی شود.

به نظر من بهتر است مادر تا دو سال و نیم با کودک به زبان مادری صحبت کند و بعد زبان دوم را با تعامل باکیفیت وارد کند.

مهم‌ترین نشانه‌های اولیه اوتیسم که والدین باید به آنها توجه کنند چیست؟

در حوزه ارتباط اجتماعی، محدود بودن تماس چشمی، پاسخ ندادن به اسم تا ۱۲ ماهگی، نداشتن اشاره کردن در ۱۴ تا ۱۸ ماهگی، پایین بودن اشتراک لذت و توجه و کم بودن بازی با همسالان از جمله نشانه‌هایی هستند که باید مورد توجه قرار گیرند.

در حوزه گفتار و زبان نیز نداشتن غان و صداهای ارتباطی، از دست دادن کلمات یا مهارت‌هایی که کودک قبلاً به دست آورده و ضعف در استفاده یا درک حرکات و اشاره‌های ارتباطی اهمیت دارد.

در حوزه رفتاری نیز حرکات تکراری، علایق محدود، حساسیت‌های حسی غیرمعمول، نیاز شدید به روال ثابت و ناراحتی در برابر تغییر می‌تواند هشداردهنده باشد.

هیچ علامتی به‌تنهایی تشخیص اوتیسم نیست و باید مجموعه‌ای از نشانه‌ها در حوزه‌های اجتماعی و رفتاری بررسی شود. پسرفت مهارت‌ها نیز یک علامت هشدار مهم است و نیاز به ارزیابی سریع دارد.

آیا تأخیر گفتار به‌تنهایی به معنای اوتیسم است؟

خیر. تأخیر گفتار به‌تنهایی به معنای اوتیسم نیست و برای تشخیص باید سایر نشانه‌های اجتماعی و رفتاری نیز وجود داشته باشد. یک علامت به‌تنهایی نمی‌تواند تشخیص اوتیسم باشد.

گفتاردرمانی در کودکان مبتلا به اوتیسم چگونه انجام می‌شود؟

در ابتدا روی ارتباطات پیش‌کلامی مانند توجه مشترک، اشاره کردن، تماس چشمی و دنبال کردن دستورها کار می‌کنیم و سپس روی استفاده اجتماعی از زبان تمرکز می‌شود.

مداخله زودهنگام، به‌خصوص قبل از سه‌سالگی، اهمیت زیادی دارد؛ زیرا انعطاف‌پذیری مغز در این دوره بیشتر است. اگر کودک نتواند نیازهای خود را از طریق ارتباط بیان کند، ممکن است برای برقراری ارتباط به رفتارهایی مانند پرخاشگری متوسل شود.

مهم‌ترین چالش فعالیت در مراکز اوتیسم زاهدان و بندرعباس چیست؟

یکی از مهم‌ترین مشکلات، هزینه درمان و کمبود متخصص است. بسیاری از کودکان به دو تا سه جلسه گفتاردرمانی در هفته نیاز دارند و همین موضوع هزینه زیادی برای خانواده ایجاد می‌کند. از طرفی بیمه‌ها در بسیاری از موارد هزینه گفتاردرمانی را پوشش نمی‌دهند.

این شغل از نظر جسمی و روحی نیز دشوار و خسته‌کننده است و بعضی از همکاران به دلیل فشار کاری، تعداد مراجعه‌کنندگان خود را کاهش می‌دهند یا حتی از این حرفه خارج می‌شوند.

در هرمزگان نیز تعداد فارغ‌التحصیلان این رشته کم است و بسیاری از افراد به سمت رشته‌هایی مانند پزشکی، دندانپزشکی و داروسازی می‌روند.

وضعیت دسترسی به خدمات گفتاردرمانی در هرمزگان چگونه است؟

کمبود متخصصان توانبخشی حتی در بندرعباس نیز وجود دارد. در برخی شهرها یا متخصصی وجود ندارد یا تنها یک درمانگر فعالیت می‌کند.

برای مثال، در میناب و رودان با وجود جمعیت قابل توجه، گفتاردرمانگر وجود ندارد و این موضوع دسترسی خانواده‌ها به خدمات تخصصی را دشوار کرده است.

شما مخترع دستگاه تحریک‌کننده عضلات خارجی در گفتاردرمانی هستید. ایده این دستگاه چگونه شکل گرفت؟

این دستگاه برای افرادی طراحی شده که به دلایل اکتسابی مانند آسیب مغزی و ضربه یا مشکلات رشدی مانند فلج مغزی و برخی سندرم‌ها، دچار ضعف عضلات صورت، دهان، زبان، نرم‌کام، دست‌ها یا پاها هستند.

در کنار تمرینات درمانی، این افراد به تحریکات حسی مانند تحریکات حرارتی سرد و گرم و همچنین ویبره نیاز دارند. بسیاری از درمانگران همچنان از روش‌های سنتی مانند کیسه آب گرم، وسایل گرم، آب سرد، یخ یا دستگاه‌های ویبره استفاده می‌کنند.

هدف من این بود که یک وسیله مدرن طراحی شود که بتواند سه نوع تحریک مهم عضلانی را در یک دستگاه داشته باشد و کیفیت درمان را افزایش دهد. همچنین استفاده از دستگاه به جای یخ می‌تواند از ایجاد رطوبت و خیس شدن محیط درمان جلوگیری کند.

چه چیزی باعث شد به سمت اختراع و نوآوری بروید؟

این ایده از تجربه‌های بالینی من شکل گرفت. شرکت در جشنواره‌های اختراع، مطالعه کتاب‌های مختلف و داشتن ذهن پرسشگر و خلاق نیز در این مسیر تأثیر داشت.

همیشه دوست داشتم با خلاقیت و نوآوری کاری انجام دهم که بتواند زندگی افراد را بهتر کند.

آیا این دستگاه وارد مرحله تولید شد؟

متأسفانه دستگاه در مرحله طراحی باقی ماند. شیوع کرونا، هزینه بالای تولید، نبود حمایت کافی و مشکلات مربوط به مالکیت فکری باعث شد امکان تولید آن فراهم نشود.

با این حال، هنوز هم همکارانم هر سال درباره دستگاه سؤال می‌کنند و تمایل دارند بتوانند آن را تهیه کنند.

والدینی که با توصیه‌های متفاوت و گاهی متناقض درباره وضعیت فرزندشان مواجه می‌شوند، باید چه کار کنند؟

اگر کودک از نظر حرکتی، شناختی یا درک و فهم متناسب با سنش رشد نکرده باشد، معمولاً در حدود دو سالگی تفاوت‌ها بیشتر مشخص می‌شود. مراکز گفتاردرمانی و کاردرمانی می‌توانند در این زمینه خانواده را راهنمایی کنند.

اگر مشکل رشد و وزن‌گیری همراه با تأخیر گفتار وجود داشته باشد، مراجعه به متخصص کودکان توصیه می‌شود. در صورت وجود مشکلات توجه و تمرکز، تأخیر حرکتی و گفتاری یا پسرفت مهارت‌ها، مراجعه به متخصص مغز و اعصاب لازم است. در صورت وجود مشکلات رفتاری، پرخاشگری یا اختلال توجه نیز ممکن است مراجعه به روان‌پزشک ضروری باشد.

چرا مداخله زودهنگام اهمیت زیادی دارد و بهترین زمان برای شروع درمان چه زمانی است؟

هرچه مداخله زودتر انجام شود، بهتر است؛ زیرا انعطاف‌پذیری مغز تا سه‌ونیم سالگی بیشتر است. در مواردی مانند اوتیسم، اختلال بلع نوزادان، کم‌شنوایی و آسیب‌های مغزی، بهتر است مداخله از زمان تشخیص آغاز شود.

در مورد مشکلات تلفظ از چهار سالگی و در آپراکسی از سه سالگی می‌توان مداخله را آغاز کرد. مداخله زودهنگام می‌تواند به بهبود مهارت‌های اجتماعی، افزایش اعتمادبه‌نفس و ایجاد ارتباط بهتر کودک با اطرافیان کمک کند.

به نظر شما مهم‌ترین اشتباه والدین در مواجهه با مشکلات گفتار و رشد کودک چیست؟

یکی از اشتباهات مهم، اعتماد کردن به توصیه‌های سنتی یا مطالبی است که در شبکه‌های اجتماعی و از دوستان و اطرافیان دریافت می‌کنند و به همین دلیل مراجعه به متخصص را به تأخیر می‌اندازند.

بهتر است خانواده در صورت وجود نگرانی، ابتدا یک ارزیابی تخصصی انجام دهد و بر اساس نظر یک متخصص، مسیر درمان را دنبال کند. تأخیر در مداخله می‌تواند در آینده هزینه‌های بیشتری را به خانواده تحمیل کند.

و در پایان، اگر بخواهید سه «زنگ خطر» مهم را به والدین گوشزد کنید که نباید از کنار آنها ساده بگذرند و لازم است کودک را برای ارزیابی تخصصی نزد گفتاردرمانگر ببرند، این سه مورد چه هستند؟

اول، از دست دادن مهارتی که کودک قبلاً به دست آورده است.

دوم، پاسخ ندادن به اسم همراه با تماس چشمی محدود یا توجه نامتناسب با سن.

و سوم، نداشتن کلمه معنادار در حدود ۲۰ ماهگی.

تیدا عبداللهی ؛ دختر ۱۰ ساله‌ای که مسیر خودش را پیدا کرده است

از کلاس نویسندگی تا قفسه کتاب ها؛

ارسال شده در ۳۱ مرداد ۱۴۰۵، توسط زهره کرمی

تیدا عبداللهی ، دختر ۱۰ ساله‌ای است که با پشتکار و خلاقیت، مسیر خود را در دنیای نویسندگی پیدا کرده و به تازگی نخستین کتاب خود را با عنوان «ناخدای بعدی» توسط انتشارات «سمت روشن کلمه» منتشر کرده است؛ کتابی که روایتی کودکانه از رؤیا، تلاش و عبور از کلیشه‌های جنسیتی است.

«ناخدای بعدی» داستان دختری به نام آوید است که آرزو دارد مانند پدربزرگش ناخدا شود. پدربزرگ به دنبال ناخدایی برای کشتی خود است و آوید دوست دارد ناخدای بعدی باشد. واکنش پدربزرگ به خواسته او، زمینه شکل‌گیری این داستان را فراهم می‌کند.

این کتاب با نویسندگی تیدا عبداللهی ، ترجمه انگلیسی میترا کرمی) مادر تیدا( و تصویرگری صبا ایمانی منتشر شده و اثری دو زبانه است.

یک کتاب؛ حاصل همراهی مادر و دختر

میترا کرمی، مترجم کتاب، با بیان اینکه افتخار ترجمه کتاب دخترش را داشته است، گفت: «داستان این کتاب ساخته ذهن زیبا و خلاق دخترمان است و با چاپ شدنش یکی از آرزوهای من، همسرم و البته تیدا برآورده شده است. »

کرمی، کارشناس ارشد آموزش زبان انگلیسی و دارای ۲۰ سال سابقه تدریس زبان انگلیسی و ترجمه متون و مقالات انگلیسی است.

گفت‌وگو با میترا کرمی، مادر تیدا و مترجم “ناخدای بعدی”

وقتی دخترتان برای نخستین بار ایده نوشتن کتاب را با شما مطرح کرد، چه واکنشی داشتید؟

بی‌نهایت خوشحال شدم. انگار چیزی که سال‌ها منتظرش بودم داشت اتفاق می‌افتاد؛ چون تیدا از سه‌سالگی برای ما داستان‌های زیبایی تعریف می‌کرد.

چه زمانی متوجه شدید این کار برای او فقط یک سرگرمی نیست و واقعاً استعداد و علاقه جدی به نویسندگی دارد؟

از زمانی که علاوه بر کتاب خواندن به عنوان سرگرمی، با اشتیاق در کلاس‌های نویسندگی شرکت کرد و تمرین‌هایش را با دقت انجام می‌داد.

در مسیر نوشتن کتاب چقدر به او کمک کردید و چطور تلاش کردید خلاقیت خودش حفظ شود؟

هر جایی که سؤالی از ما داشت، به او جواب دادیم و اصلاً نظر خودمان را به او تحمیل نکردیم.

تصمیم ترجمه کتاب به انگلیسی چطور شکل گرفت؟

من و تیدا هر دو به این فکر کردیم که با دو زبانه شدن کتاب، اثر صرفاً مناسب کودکان نباشد و بزرگسالانی که به زبان انگلیسی علاقه‌مند هستند نیز بتوانند از آن استفاده کنند. همچنین بچه‌های خارج از کشور هم می‌توانند از خواندن آن لذت ببرند.

ترجمه کتاب توسط خود شما انجام شده است؛ چه تفاوتی میان ترجمه یک متن معمولی و ترجمه نوشته یک کودک وجود دارد؟

زبان کتاب کودک باید ساده و روان باشد و واژگان محدودتر و متناسب با سن کودکان در آن استفاده شود. گاهی نیز نیاز به بازآفرینی وجود دارد و ترجمه مستقیم امکان‌پذیر نیست. هدف ترجمه، علاوه بر انتقال مفاهیم، سرگرمی و آموزش نیز هست.

آیا هنگام ترجمه تلاش کردید لحن و دنیای کودکانه نوشته او حفظ شود؟

بله، البته. هر جایی هم که مردد بودم، از خود تیدا سؤال می‌کردم که چه حسی پشت آن جمله یا کلمه بوده است.

واکنش دخترتان وقتی فهمید مادرش کتابش را به انگلیسی ترجمه کرده، چه بود؟

این تصمیم دو نفره ما بود و البته پیشنهاد همسرم هم بود و هر سه ما با آن موافق بودیم.

فکر می‌کنید حمایت خانواده چقدر می‌تواند در شکوفایی استعدادهای کودکان نقش داشته باشد؟

وقتی والدین تلاش کودک را تشویق می‌کنند، کودک جرأت می‌کند استعدادش را نشان دهد و والدین زودتر متوجه توانایی‌های او می‌شوند.

به نظر شما والدین چطور می‌توانند بدون اینکه به کودک فشار بیاورند، استعداد او را شناسایی و تقویت کنند؟

کودک باید در هر لحظه حمایت عاطفی والدین را احساس کند و بداند حتی اگر شکست بخورد، ارزش و جایگاهش تغییر نمی‌کند. والدین هم باید استعداد و علاقه کودک را هدایت کنند، نه اینکه نظر خودشان را به او تحمیل کنند.

مهم‌ترین چیزی که در این مسیر از دخترتان یاد گرفتید، چه بود؟

یاد گرفتم که باید به توانایی‌های کودکان اعتماد کنیم. گاهی بچه‌ها خیلی بیشتر از تصور ما توانایی دارند و استعدادشان را همیشه به یک شکل نشان نمی‌دهند.

اگر بخواهید به والدین دیگر یک توصیه برای کشف و پرورش استعداد فرزندشان داشته باشید، چه می‌گویید؟

والدین باید به علایق کودکان توجه کنند، به آنها فرصت تجربه کردن بدهند و تلاش کودک را بیشتر از نتیجه تشویق کنند.

تیدا: می‌خواهم رمان‌های هیجانی بنویسم

حالا که نخستین کتاب تیدا منتشر شده و داستان «آوید» راه خود را به میان مخاطبان باز کرده است، پای صحبت خود نویسنده ۱۰ ساله این کتاب نشستیم؛ دختری که می‌گوید از کودکی به داستان علاقه داشته و حالا رؤیای نوشتن رمان‌های هیجانی را در سر دارد.

گفت‌وگو با تیدا عبدالهی، نویسنده «ناخدای بعدی»

اول از همه خودت را برای خواننده‌های ما معرفی می‌کنی؟ چند سالت است و در چه پایه‌ای درس می‌خوانی؟

تیدا عبدالهی: من تیدا عبدالهی هستم، ۱۰ سالمه و قرار است به کلاس پنجم بروم

چه شد که تصمیم گرفتی کتاب بنویسی؟ ایده این کتاب از کجا به ذهنت رسید؟

من همیشه به داستان خواندن و داستان نوشتن علاقه داشتم. در کلاس نویسندگی ایده‌پردازی می‌کردیم و ایده کتاب از یکی از تمرین‌های کلاس نویسندگی شروع شد.

داستان کتابت درباره چیست؟ اگر بخواهی در چند جمله برای بچه‌های هم‌سن‌وسالت تعریفش کنی، چه می‌گویی؟

درباره دختری به نام آوید است که می‌خواهد ناخدا شود، اما از نظر بقیه این کار ممکن نیست. در نهایت با تلاش خودش به آرزویش می‌رسد.

چرا این موضوع را برای داستانت انتخاب کردی؟

از نظر خودم موضوع جالبی بود.

نوشتن کتاب را از کجا شروع کردی و چقدر طول کشید تا تمامش کنی؟

از سال پیش نوشتن را شروع کردم و این کتاب حدود یک ماه زمان برد.

وقتی برای اولین بار به خودت گفتی «من می‌خواهم یک کتاب بنویسم»، خانواده‌ات چه واکنشی نشان دادند؟

تشویقم کردند و گفتند که حمایتم می‌کنند.

سخت‌ترین قسمت نوشتن کتاب برای تو چه بود؟

اینکه بفهمم موضوع و داستان به اندازه کافی خوب هستند یا نه.

موقع نوشتن، بیشتر از تخیلت کمک می‌گرفتی یا از اتفاق‌هایی که در زندگی واقعی برایت افتاده بود؟

از تخیلم استفاده می‌کردم.

شخصیت مورد علاقه‌ات در کتاب کدام است؟ چرا؟

آوید؛ چون شجاع است و آرزوهایش را دنبال می‌کند.

وقتی فهمیدی کتابت قرار است منتشر شود، چه حسی داشتی؟

خوشحال شدم، هیجان‌زده شدم و کمی هم دلهره داشتم.

حالا که کتابت به زبان انگلیسی هم ترجمه شده، چه حسی داری؟

خوشحالم، چون آدم‌های بیشتری می‌توانند از کتابم استفاده کنند. هم به کسانی که به زبان انگلیسی علاقه دارند کمک می‌کند و هم آدم‌های خارج از کشور که می‌خواهند فارسی یاد بگیرند، می‌توانند از آن استفاده کنند.

می‌دانی کتابت به زبان انگلیسی می‌تواند توسط بچه‌های کشورهای دیگر هم خوانده شود؟ درباره این موضوع چه فکری می‌کنی؟

بله، خوشحالم چون احساس می‌کنم کتابم فقط برای بچه‌های ایرانی نیست و بچه‌های کشورهای دیگر هم آن را می‌خوانند.

ترجمه شدن کتاب به انگلیسی چقدر برای خودت جالب بود؟

برایم خیلی جالب بود و فکر می‌کنم تصمیم خوبی بود.

دوست داری در آینده باز هم کتاب بنویسی؟ اگر بله، دوست داری درباره چه موضوعی باشد؟

بله. دوست دارم رمان‌هایی با داستان‌های هیجانی بنویسم.

نویسنده مورد علاقه‌ات کیست و چه کتابی را بیشتر از همه دوست داری؟

خانم رِینا تلگمایر را دوست دارم و کتاب «لبخندها» اثر ایشان را بیشتر از همه دوست دارم.

اگر یک کودک ۱۰ ساله دیگر به تو بگوید «من هم دوست دارم کتاب بنویسم، ولی فکر می‌کنم نمی‌توانم»، به او چه می‌گویی؟

می‌گویم الان به نتیجه فکر نکن و فقط تلاش کن. حتی اگر موفق نشوی، سعی خودت را کرده‌ای و این خیلی بهتر از تلاش نکردن است. در این راه چیزهای زیادی هم یاد می‌گیری.

اگر قرار بود یک جمله به بچه‌های هم‌سن خودت بگویی تا آنها را به کتاب خواندن یا نوشتن تشویق کنی، چه می‌گفتی؟

کتاب بخوانید تا دنیا را بهتر ببینید و زندگی بهتری داشته باشید.

اگر ۲۰ سال دیگر کتاب امروزت را دوباره ورق بزنی، دوست داری درباره دختر ۱۰ ساله‌ای که این کتاب را نوشته، چه چیزی به خودت بگویی؟

به خودم افتخار می‌کنم و به یاد همه خوشحالی‌های روز رونمایی کتابم می‌افتم.

حمایت خانواده؛ فراتر از حمایت مادی

یدالله شهرجو، مدیرمسئول انتشارات «سمت روشن کلمه»، ضمن تبریک به تیدا عبداللهی ، نویسنده نوجوان و آینده‌دار، با تشکر از حمایت پدر و مادر او گفت: «این کتاب همکاری مشترک بین مادر و فرزند بود؛ به این صورت که کتاب توسط تیدا نوشته و توسط مادرش، میترا کرمی، به انگلیسی ترجمه شد. این کتاب یک اثر دو زبانه است و این مشارکت بسیار جالب و قابل تأمل است. »

او افزود: «در واقع حمایت خانواده فقط حمایت مادی نبود، بلکه در عرصه نوشتن، آماده‌سازی و شکل‌گیری این اثر، مادر نقش مهم و ارزشمندی ایفا کرده است.»

شهرجو همچنین صبا ایمانی، تصویرگر کتاب، را ضلع سوم این اثر دانست و گفت: «تصاویر این کتاب بسیار با متن و داستان هماهنگ است و تصویرگر توانسته اثر زیبایی را خلق کند.»

رؤیاهایی که نباید جنسیت داشته باشند

هانا زارعی، مدیر اجرایی انتشارات «سمت روشن کلمه»، با بیان اینکه این کتاب در عین سادگی حرف‌های مهمی برای کودکان دارد، گفت: «در نگاه اول، یک کتاب ساده با داستانی ساده و تصاویری زیباست؛ اما ارزش واقعی این کتاب در حرفی است که کودک بعد از تمام شدن داستان با آن مواجه می‌شود و در ذهنش نقش می‌بندد. «ناخدای بعدی» هم چنین کتابی است.»

زارعی یکی از موضوعات قابل توجه در این اثر را برابری جنسیتی دانست و گفت: «یک‌سری شغل‌ها در جامعه هستند که برای مردها تعریف شده‌اند. برای مثال، شغل ناخدا در ذهن بسیاری از افراد شغلی مردانه است؛ اما در اینجا آوید خواسته است به رویایی برسد که فراتر از جنسیتی بودن یک شغل است.»

او ادامه داد: «این کتاب به کودک یاد می‌دهد که برای تحقق رویا، فقط داشتن رویا کافی نیست؛ بلکه باید برای آن تلاش کرد و مطالعه داشت تا به رویا رسید. »

زارعی درباره ویژگی‌های این کتاب گفت: «از دید من، این کتاب چند ویژگی خاص دارد؛ رویا داشتن و تلاش برای رسیدن به آن، اعتمادبه‌نفسی که از طریق یادگیری به دست می‌آید و محدود نشدن توسط کلیشه‌ها. »

او تأکید کرد: «این کتاب برای پدر و مادرها نکته مهمی دارد؛ اینکه رویاهای بچه‌ها را ببینیم و آنها را جدی بگیریم و به آنها فرصت بدهیم تا خودشان را باور کنند و دنبال آرزوهایشان بروند. »

مدیر اجرایی انتشارات «سمت روشن کلمه» در پایان گفت: «هر کودکی باید به خودش بگوید که من می‌توانم ناخدای زندگی خودم باشم و همه رویاهایی را که در ذهنم دارم، بدون هیچ محدودیتی و با تلاش، کوشش و اعتماد به‌ نفس دنبال کنم. »

از جنوب تا یک داستان دریایی

معصومه ناصری، نویسنده و مربی نویسندگی کودکان، با بیان اینکه در این اتفاق فقط یک نویسنده کودک معرفی نمی‌شود، بلکه یک مترجم کودک نیز معرفی می‌شود، گفت: «ترجمه کتاب کودک کار ساده‌ای نیست و کاری سخت و دشوار است. ویژگی خاص این کتاب نیز دو زبانه بودن آن است. »

او افزود: «ایده تیدا شاید یک ایده کوچک بود، اما او عمیق به آن فکر کرده است. تیدا با خود بخشی از جنوب را دارد و نخستین داستانش نیز درباره دریا و ناخداست.»

ناصری ادامه داد: «برای من بسیار جذاب بود که تیدا به ناخدا بودن به عنوان یک شغل و همچنین هموار کردن راه برای بقیه فکر کرده است. »

«ناخدای بعدی» حالا نخستین قدم تیدا عبداللهی  در مسیر نویسندگی است؛ دختری ۱۰ ساله که رؤیای خود را روی کاغذ آورده و با همراهی خانواده، آن را به کتاب تبدیل کرده است؛ شاید روایتی کوچک برای کودکان، اما با پیامی بزرگ: برای رسیدن به رؤیاها باید آنها را باور کرد، برایشان تلاش کرد و اجازه نداد کلیشه‌ها مسیرمان را تعیین کنند.

حسامی‌فرد: جنازه‌های یخ زده فراوانی در اورست دیدم/دوستم سقوط کرد و معجزه‌آسا نجات یافت

ارسال شده در ۲۹ آذر ۱۴۰۴، توسط ایرنا

 نخستین بانوی رکورددار کوهنوردی ایران و عضو باشگاه هشت هزار متری‌های جهان گفت: در کی۲ و داولاگیری، لوتسه و اورست جنازه‌های یخ‌زده زیادی دیدم. اگر بخواهم حسم را درباره این موضوع بگویم یک لحظه می‌فهمید کوه به شما بدهکار نیست و می‌تواند این خطر و هشدار را کنار خود داشته باشد که نیروهای طبیعت، نیروهای مافوق تمام توانمندی‌های آدم‌هاست و باید حواس ما به آن باشد.

افسانه حسامی‌فرد بانوی هیمالیانورد کشورمان بیست و دوم مهر ماه موفق به صعود قله‌ چوآیو در تبت شد. وی با این صعود ارزشمند، ضمن تکمیل پروژه صعود تمامی قلل بالای ۸۰۰۰ متری جهان، پس از «عظیم قیچی‌ساز»، به‌عنوان دومین ایرانی به جمع اعضای «باشگاه ۸۰۰۰ متری‌های جهان» پیوست.

این بانوی رکورددار کشورمان که به عنوان پزشک هم فعالیت می‌کند متولد ۱۳۵۵ هست و درباره مشاهده پیکرهای یخ‌زده کوهنوردان در فتح قله‌های مختلف، سقوط برخی از کوهنوردان و تلاش‌ها و سختی‌هایی که در راه فتح قله‌های مرتفع جهان کشیده است، به گفت‌وگو با ایرنا پرداخت.

متن گفت‌وگوی کامل افسانه حسامی‌فرد را در زیر می‌خوانیم:

سخت‌ترین لحظه‌های شما در صعودها چگونه بود؟

صعود به قله‌های هشت هزاری آسان نیست و همواره لحظه‌های سختی به لحاظ جسمی، روحی، آب و هوا و تصمیم‌گیری گذراندم. هرکدام از این صعودها چالش‌های زیادی داشت. برای هر کوهنوردی سخت‌ترین لحظه آن لحظه‌ای است که تصمیم می‌گیرد آیا بماند و ادامه دهد یا برگردد. تصمیم‌گیری در آن لحظه سخت هست و خیلی از کوهنوردانی که از دست می‌دهیم، همان جا دچار اختلال و اشکال می‌شوند و ترس از ناموفق برگشتن باعث می‌شود تا جان خود را از دست بدهند. در دو صعود این لحظه را گذراندم و تصمیم گرفتم تا برگردم. برگشت باعث شد تا الان اینجا باشم و این پروژه را تمام کنم.

آیا فردی برابر چشمان شما سقوط کرده

متاسفانه بله. در صعود قله آناپورنا یکی از دوستانم که یک کوهنورد هندی به نام آنوراک بود، بین کمپ سه به دو سقوط کرد و در شکاف برفی افتاد. شرایط خیلی متفاوتی را تجربه کردیم. فکر می‌کردیم که او را از دست دادیم اما تیم امداد سه روز بعد او را پیدا کرد و نجات یافت. او را پایین آوردند و ۶ ماه در آی سی یو در وضعیت بیهوش بود و بارها سی پی آر شد و به طرز معجزه آسایی و جزو نوادر کوهنوردی است که او زنده ماند و او را بعد از ریکاوری دیدم. آنوراک انگشت‌ها و پاهایش را از دست داده بود اما زنده ماند. من سقوط، آسیب و مرگ در تمام صعودهایم کنارم بوده و دیده‌ام.

حسامی‌فرد: جنازه‌های یخ زده فراوانی در اورست دیدم/دوستم سقوط کرد و معجزه‌آسا نجات یافت

در قله‌های هشت هزاری با جنازه‌های یخ زده روبرو شده‌اید؟

فراوان. در کی ۲ و داولاگیری، لوتسه و اورست جنازه‌های یخ‌زده زیادی دیدم. اگر بخواهم حسم را درباره این موضوع بگویم یک لحظه می‌فهمید کوه به شما بدهکار نیست و می‌تواند این خطر و هشدار را کنار خود داشته باشد که نیروهای طبیعت، نیروهای مافوق تمام توانمندی‌های آدم‌هاست و باید حواس ما به آن باشد.

آیا فردی در کوه بیمار شده و شما آن شخص را درمان کردید؟

موارد بسیار زیادی بوده که مطلع شدم اما در یک سری از موارد من نه می‌دانستم و نه مطلع شدم یا اطرافیانم نمی‌دانستند که پزشک هستم. به هرحال نتوانستم کمک کنم اما موارد زیادی بیماری‌های عادی مانند اسهال و استفراغ، سرماخوردگی، سرفه یا شرایط خاصی که به دلیل بهداشت و بیماری‌های ارتفاع، فرد تجربه می‌کند را درمان کردم. در کی۲ حادثه‌ای داشتیم که نیاز بود امداد شود و من در کنارش بودم و کمکش کردم.

آیا حیوان وحشی در کوه دیدید و به شما حمله هم کرد؟

در کوه‌های خارج از ایران من با حیوان وحشی روبرو نشدم اما در کوه‌های داخل ایران هم با گرگ و خرس مواجه شدم. در سبلان و علم کوه خرس دیدم و در کوه‌های اطراف مشهد با گرگ مواجه شدم اما به من حمله نکردند. آدم به من حمله نکند، حیوان به من حمله نمی‌کند.

وقتی گرفتار طوفان می‌شوید، چطور عبور می‌کنید و چه احساسی داشتید؟

طوفان جزو لاینفک حضور در ارتفاع و شرایط آب و هوایی است که ما می‌گذرانیم. آنجا یک ترس واقعی به سراغ آدم می‌آید. ترسی که مدیریت می‌طلبد نه ترسی که شما را زمین‌گیر و همه چیز را مختل کند. آنجا باید روی کارها و تصمیم گیری‌های کوچک تمرکز کنید و به موقع و در زمان کافی سریع تصمیم بگیرید. در واقع طوفان یک مدیریت بسیار خوبی را در آدم به لحاظ عملکردی و زمان‌بندی در ارتفاع ایجاد می‌کند.

حسامی‌فرد: جنازه‌های یخ زده فراوانی در اورست دیدم/دوستم سقوط کرد و معجزه‌آسا نجات یافت

گذراندن شب در کوه چه حسی دارد؟

کوه زیباترین تجربه زندگی من بوده و وقتی که شب می‌شود انگار در یک فضایی منفک از تمام جهان پا می‌گذارید. زیر یک آسمان پرستاره و در آن سکوت، سرما و التهاب و حضور در ارتفاع تجربه منحصر بفردی دارید که همیشه دلم می‌خواهد تکرار شود.

آیا در کوه آشپزی کردید و چه غذایی پختید؟

من گیاهخوار هستم و این محدودیت غذایی را برای خودم ایجاد کردم که باعث می‌شود تا مجبور شوم برای خودم غذاهای بسیار زیادی درست کنم و از غذاهای سنتی که مواد اولیه آن را با خودم می‌برم و در کوه آماده کردم، استفاده می‌کنم.

تخصص شما در پزشکی چیست؟

من پزشک عمومی هستم و البته در حوزه پزشکی کوهستان هم به عنوان مدرس فدراسیون کار می‌کنم و تجربه‌هایی که داشتم را به دوستان و همنوردانم منتقل می‌کنم.

آیا فدراسیون یا وزارت ورزش پاداشی به شما دادند

این فرم صعودها یک برنامه شخصی هست و حضور حامی مالی در کنار من این برنامه شخصی را تسهیل کرده و اگر حامی مالیم نبود این پروژه تا سه سال و نیم هم تمام نمی‌شد و شاید ۱۰ سال و بیشتر طول می‌کشید اما نه من بلکه کل جامعه کوهنوردی که اینگونه فعالیت می‌کنند انتظاری برای حمایت‌های مالی از وزارت ورزش و فدراسیون کوهنوردی نداریم، حداقل من ندارم؛ اما بیشتر بحث حمایت‌های روانی برایم خیلی مهم بود که تا حد زیادی فدراسیون در کنار من بود. هرچند بعد از اتمام پروژه هشت هزارتایی‌ها ‌و ورود به باشگاه هشت هزارمتری‌های جهان من با وزیر ورزش هم دیداری داشتم و از طرف فدراسیون و وزارت ورزش قول دادند مقداری از جوایز و پاداش این صعودها به من داده شود و اینکه تا چه حد این موضوع عملی می‌شود را باید در آینده منتظر باشیم

صعود به کدام قله را دوست داشتید؟

هر قله‌ای برای من یک داستان متفاوت داشت، وقتی به آن فکر می‌کنم دلم می‌خواهد دوباره آن را تجربه کنم اما گر بخواهم محدود و منحصربفرد یک صعود را تجربه کنم، قله نانگاپاربات است که با همه سختی دوست دارم دوباره آن را فتح کنم و دیگر اورست است که دوست دارم مسیر شمالی آن را دوباره صعود کنم. اگر فرصتی باشد کی ۲ گزینه بعدی است تا دوباره پا به هشت هزار متری‌ها بگذارم.

چه حسی دارید که اولین زن رکورددار در ایران هستید؟

حس افتخار، شادی، شعف و در عین حال مسئولیت دارم زیرا در قبال جامعه‌ای که من را حمایت و کمک کرده تا با افتخار اولین زن ایرانی باشم و پرچم ایران را مجدد در باشگاه هشت هزار متری‌ها به عنوان دومین ایرانی ثبت کنم، مسئولیتی برگردن دارم که الهامی برای جامعه جوان و بانوان باشم. باید به آنها این انگیزه و الهام را بدهم که علی رغم تمام محدودیت‌های جامعه و سختی‌ها موظف هستیم بکوشیم تا به اهداف خود برسیم و در راه آن تلاش کنیم.

صعود بعدی کجاست؟

یک پروژه‌ای را برای خودم تعریف کردم و استارت زدم و اسم آن «سون سامیت» یعنی هفت قله بلند هفت قاره دنیاست که اولی را در آفریقا بهمن ماه شروع می‌کنم و با توجه به فصل‌هایی که می‌توانم صعود کنم امیدوارم به دیگر قلل بروم. این صعودها، یک پروژه متفاوت، زیبا و جذاب هست البته محدودیت‌های خاصی به خصوص در گرفتن روادید در برخی از کشورها خواهم داشت. برای آمریکای جنوبی و روادید آرژانتین و آمریکا و صعود به قله دنالی یک سری چالش دارم و حالا پیش می‌روم تا ببینم تا کجا موفق می‌شوم.

فوتبالی هستید؟ استقلال یا پرسپولیس؟

خوشبختانه جواب من نه هست اما استقلالی هستم. کمتر وقت می‌کنم پای تلویزیون با آرامش چند ساعته بنشینم. در برنامه، آموزش یا تمرین هستم و زمان من کاملا محدود هست. به همین دلیل نه خیلی وقت می‌کنم و نه علاقه داریم تا فوتبال ببینم.

حکایت دغدغه‌های زنانه

گفت‌وگو با معصومه ناصری؛ نویسنده رمان «باغ‌های انبه تهران»

ارسال شده در ۲۴ آبان ۱۴۰۴، توسط بهزاد حبیب زاده بندری

معصومه ناصری، متولد اردیبهشت ۱۳۵۹ در بندرعباس است. او نخستین فرزند خانواده و به گفته‌ی پدرش، «علاقه‌مندترین فرزند به مطالعه» بوده است.

علاقه‌ی او به خواندن از دوران کودکی آغاز شد؛ زمانی که پدرش با اشتراک نشریاتی چون کیهان بچه‌ها، دانشمند و مجلات کودک و نوجوان دیگر، او را با دنیای کلمات آشنا کرد. بهترین هدیه برایش کتاب بود و تقریباً تمام پول توجیبی‌اش صرف خرید کتاب می‌شد. در دوران دبیرستان، عضو بیشتر کتابخانه‌های بندرعباس بود و بسیاری از رمان‌های برجسته‌ی ایران و جهان را در همان سال‌ها خواند. کتابخانه همواره بخش جدانشدنی خانه‌ی آن‌ها بود و پدرش کتاب‌های بسیاری در اختیار داشت؛ شاید همان آشنایی نزدیک با کتاب، نقطه‌ی آغاز مسیر نویسندگی‌اش شد .با تشویق معلمان ادبیات به‌دلیل انشاهایش، علاقه‌اش به نوشتن جدی‌تر شد و در دوران دانشجویی به نوشتن داستان کوتاه پرداخت. یکی از دوستانش با خواندن داستان‌هایش، او را تشویق کرد برای رادیو بنویسد؛ این اتفاق مسیر حرفه‌ای‌اش را رقم زد.ورود به رادیو و استخدام در صدا و سیما، فصل تازه‌ای در زندگی او بود؛ آشنایی با اهالی فرهنگ و کتاب باعث رشد و گسترش نگاهش به ادبیات شد.

او در سال ۱۳۸۴ ازدواج کرد و مانند خانه‌ی پدری، کتابخانه بخش مهمی از خانه‌ی جدیدشان شد. همسر و فرزندانش نیز به مطالعه علاقه‌مندند و همواره او را در مسیر نویسندگی همراهی کرده‌اند. ناصری می‌گوید پس از نوشتن نخستین کتابش، همین خانواده مشوق اصلی‌اش برای چاپ اثر بودند.

ـ خانم ناصری، برای شروع کمی از خودتان و مسیر ورودتان به دنیای نویسندگی بگویید.

من معصومه ناصری هستم، متولد اردیبهشت ۱۳۵۹. بیش از ۲۷ سال است که در رادیو خلیج فارس به عنوان نویسنده و تهیه‌کننده فعالیت می‌کنم. پدرم بسیار اهل مطالعه بودند و همین باعث شد از کودکی به مطالعه علاقه‌مند شوم. این علاقه با ورود به رادیو و نوشتن برای مردم بیشتر شد، اما نوشتن رمان همیشه رویای من بود. به‌ویژه در سال‌های اخیر احساس می‌کردم ما زن‌ها تجربه‌های مشترک و شبیه به هم داریم و خواندن این تجربه‌ها خالی از لطف نیست.

ـ ایده اولیه «باغ‌های انبه تهران» از کجا شکل گرفت؟

زندگی فیروزه در رمان در واقع زندگی یک نفر نیست؛ ایده آن از مراودات اجتماعی من با اطرافیانم شکل گرفت. مجموعه‌ای است از دغدغه‌های زنان امروز؛ دغدغه‌هایی مثل تربیت فرزند، زندگی خانوادگی و روزمرگی‌هایی که گاهی ممکن است هر فردی را دچار چالش کند.

ـ فرآیند نوشتن رمان چطور پیش رفت؟

ابتدا طرح داستان را به طور کامل نوشتم و شخصیت‌ها را خلق کردم که چند ماه طول کشید. هنگام نگارش، جزئیات جدیدی اضافه شدند. بعد از اتمام کار، چندین‌بار داستان را بازنویسی کردم و نسخه نهایی را به دوستان کتاب‌خوانم دادم تا مطالعه کنند و نظر بدهند. استقبال آن‌ها انگیزه‌ای شد برای چاپ کتاب.

ـ با توجه به اینکه در رمان، شخصیت‌ها از دو فرهنگ متفاوت هستند، در بازآفرینی فضاها و گویش‌ها با چالش خاصی روبه‌رو نشدید؟

خوشبختانه سفرهای بسیاری رفته‌ام و دوستانی از شهرهای مختلف ایران دارم. همین تبادل فرهنگی باعث شد در خلق شخصیت فیروزه و همسرش که اهل دو استان مختلف هستند، با چالش چندانی روبه‌رو نشوم.

ـ در خلق این رمان چه اهدافی را دنبال می‌کردید؟

مهم‌ترین هدفم نشان دادن جایگاه عشق در خانواده و همراهی زن و شوهر در رشد و سلامت خانواده بود؛ توجه به نیازهای زن از سوی همسر در بستر یک رمان عاشقانه روایت می‌شود. هدف دوم، اشاره به برخی از آداب و رسوم زیبای مردم هرمزگان و بخشی از تاریخ ما، به‌ویژه مهاجرت بزرگ مردم به دبی، بود.

ـ اگر امروز دوباره قرار بود این رمان را بنویسید، چه تغییری در آن می‌دادید؟

راستش بلافاصله بعد از چاپ، پشیمان شدم و در هر تجدید چاپ با خودم فکر می‌کردم می‌توانست بهتر باشد! اگر دوباره می‌نوشتم، شخصیت‌ها را با جزئیات بیشتری خلق می‌کردم و به آداب و رسوم مردم هرمزگان و خانواده فیروزه بیشتر می‌پرداختم.

ـ مخاطبان کتاب شما بیشتر چه گروهی بودند؟

با اینکه رمان برای بزرگسالان نوشته شده، اما هم از خانم‌ها و هم از آقایان بازخورد گرفتم. بسیاری از خوانندگان مرد گفتند مطالعه کتاب باعث شده تصور دقیق‌تری از نیازهای عاطفی همسرشان پیدا کنند. به نظرم همین بازخوردها ارزشمندترین پاداش برای نویسنده است.

ـ بعد از «باغ‌های انبه تهران» به چه پروژه‌هایی پرداختید؟

بعد از انتشار رمان، تدریس نویسندگی خلاق برای کودک را در کنار نویسندگی بزرگسالان آغاز کردم. جای خالی ادبیات فولکلوریک استانمان در کتاب‌های کودک باعث شد داستان «عبدو و مادر دریا» را بنویسم. تصویرگری این کتاب را خانم سارا عباسی انجام دادند. این اثر خرداد ۱۴۰۴ رونمایی شد و در تیر همان سال به چاپ دوم رسید.

ـ این روزها مشغول چه کاری هستید؟

در حال نگارش رمان جدیدی هستم که مراحل پایانی خود را طی می‌کند. همچنین در برنامه «چی‌چکا» در رادیو خلیج فارس، نویسندگی و گویندگی داستان‌های محلی را برعهده دارم.

ـ از مشکلات نویسندگان بگویید؛ چه موانعی پیش رویتان بوده؟

یکی از بزرگ‌ترین مشکلات، هزینه‌های بالای چاپ کتاب است. پس از آن، مسأله توزیع و فروش کتاب مطرح می‌شود؛ چون کمتر ناشری حاضر به سرمایه‌گذاری و مشارکت مالی است. عملاً فروش اینترنتی از سوی دفتر نشر، تنها راه توزیع است. نمایشگاه سالانه کتاب تهران هم آن‌قدر که باید، به معرفی آثار نویسندگان کمک نمی‌کند. ایجاد شبکه‌ای سراسری برای توزیع کتاب و برگزاری نمایشگاه‌های استانی می‌تواند مؤثر باشد. همچنین حمایت مالی و تسهیلات دولتی نقش مهمی در خلق آثار جدید دارد.

ـ و در پایان، لطفاً خلاصه‌ای از داستان برای خوانندگان بگویید.

فیروزه، زنی اهل هرمزگان است که با همسر و دو فرزندش در تهران زندگی می‌کند. در سفری به زادگاهش و دیدار دوباره دوستان و خانواده، با وقایعی روبه‌رو می‌شود که او را وادار می‌کند به این پرسش بیندیشد: آیا تا کنون واقعاً با عشق زندگی کرده است؟

زار، پنجه‌ی وَلم خورشید: با بوی چند تکه گِشتَه

گفتگو با نویسنده و پژوهشگر هرمزگانی "لیلا ملاحی زاده "

ارسال شده در ۱۰ آبان ۱۴۰۴، توسط بهزاد حبیب زاده بندری

لیلا (لی‌لا) ملاحی‌زاده، نویسنده، پژوهشگر و هنرمند خودآموخته‌ی هرمزگانی، متولد ۱۳۴۶ در بندرعباس است. او از سال ۱۳۸۰ فعالیت پژوهشی خود را با تحقیق درباره‌ی «بررسی سنت‌های آسیب‌زا در فرهنگ بومی زنان جنوب» آغاز کرد و در ادامه به گردآوری ادبیات شفاهی قوم جَت در شرق هرمزگان پرداخت. وی علاوه بر پژوهش‌های مردم‌نگارانه، در حوزه‌های آموزش و ترویج هنر نیز فعال بوده است. او سال‌ها به عنوان رابط بهداشت در محله‌ی سورو بندرعباس فعالیت و هم‌زمان به ترویج کتاب‌خوانی میان کودکان و نوجوانان روستاهای شرقی استان پرداخته است.

به شکل خودآموخته نقاشی رنگ‌روغن را آموخته و تجربه‌ی آموزش نقاشی در مهدکودک و برگزاری مسابقات هنری برای کودکان در دهه‌ی ۸۰ را در کارنامه دارد.

آثار و نوشته‌های او در نشریات گوناگونی از جمله «انسان‌شناسی و فرهنگ»، «بیدارزنی»، «خشونت‌بس» و «ماراک» منتشر شده‌اند. از میان نوشته‌هایش می‌توان به «در حصار سنت»، «میرَم»، «عباسک چرکی»، «وقتی با بی‌بی بودم»، «زیبو شیروون»، «پوسته» و «دامِنه» اشاره کرد. همچنین چند کتاب منتشر کرده است، از جمله:

بچه‌ی باران (نشر جی‌بل، ۱۳۹۰)، جَت؛ طایفه‌ای در شرق هرمزگان (نشر شیرازه، ۱۳۹۹)، سه قصه، سه بازی (نشر سومیتا، ۱۳۹۹)، کالِنگ؛ مجموعه‌ی کولاژ با صدف برای نوجوانان (۱۴۰۰) و چند تکه گِشته با کمی کُندر (نشر سمت روشن کلمه، ۱۴۰۲)

او همچنین در دو مستند به عنوان پژوهشگر و دستیار فیلم‌ساز همکاری داشته و مستند مستقلی با محوریت قوم جَت در سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۵ ساخته است. او روایت‌گر فرهنگ و زیست‌جهان زنانه‌ی جنوب است؛ زنی که میان نوشتن، نقاشی و پژوهش، پلی می‌زند از تجربه‌ی شخصی تا حافظه‌ی جمعی جغرافیایش.

چه چیزی باعث شد این پروژه به‌خاص «چند تکه گِشته با کمی کُندر» شکل بگیرد؟ آیا تجربه‌ای شخصی یا مشاهده‌ای خاص الهام‌بخش بود؟

آغاز داستان این‌گونه بود که به عنوان راهنمای بومی، طی صحبت با دوست دیرینم صفورا، راه تحقیق را برای دوستی که توسط دوست دیگر معرفی شده بود، هموار کردم. در ادامه، وقتی در بطن ماجرا قرار گرفتم، تبدیل شد به تجربه‌ای خاص برای من نیز؛ آن‌قدر خاص که نتیجه‌اش شد چند تکه گِشتَه با کمی کُندُر…؟

و اگر بارِ اولم نبود که مراسم زار را از نزدیک می‌دیدم، شاید داستان شکل دیگری به خود می‌گرفت.

در بخش ابتدایی کتاب، گریزی ظریف به معماری جنوب دارید. لطفا بیشتر در مورد این مواجهه توضیح می‌دهید؟

در بدو ورود به محله‌ی بلوکی‌های بندرلنگه و دیدن نمای بیرونی عمارت‌های قدیمی شهر، انتظار داشتم وارد خانه‌ای شوم با همان ویژگی‌هایی که در کودکی دیده بودم؛ اما برخلاف تصورم، آنگونه نبود.

در ابتدا، خواننده را سوار بر بالِ یادِ خود بردم به حال‌و‌هوای خانه‌های دلباز گذشته در جنوب… و ادامه‌ی داستان.

چرا مراسم زار را انتخاب کردید؟ آیا این مراسم اهمیت ویژه‌ای در فرهنگ محلی دارد؟

در ابتدا، به عنوان راهنمای بومی با دوستی که در مورد موسیقی‌درمانی تحقیق می‌کرد، همراه شدم. در آغاز، یکی از ما به عنوان پژوهشگر بومی با نگاهی بومی، و دیگری به عنوان پژوهشگری با نگاه آکادمیک به موضوع، راهی این سفر شدیم. خروجی این سفر و تجربه‌هایی که در این مراسم کسب کردیم، به یقین یکسان نیست.

آنچه من شاهدش بودم، صحنه‌هایی عجیب از تئاتری بود با سناریویی بسیار قوی، با بازیگرانی حرفه‌ای و درخور ستایش. به نظرم این شاهکارهای هنری با ریشه‌ی فرهنگی غنی، قابلیت آن را دارند که در بهترین تالارهای جهان پیش روی صدها هزار تماشاگر به نمایش درآیند.

چطور اطلاعات را جمع‌آوری کردید؟ مصاحبه، مشاهده میدانی، زندگی در میان مردم یا چیز دیگری؟

در واقع گزارش رویدادی از یک سفر است که بر پایه‌ی مشاهدات عینی و پیشینه‌ی فرهنگی نویسنده شکل گرفته است؛ پیشینه‌ای که در حافظه‌ی جمعی مردمان جنوب به وفور می‌توان یافت.

برای من سبکی از نوشتن شده، بی‌آنکه به گونه‌ای دیگر نوشتن بیندیشم. سبکی که خود، آگاهانه انتخاب کردم و به درونش راه یافتم و قلم زدم. در کتاب جَت نیز به همین شیوه عمل کردم. گویا با این گونه نوشتن بهتر ارتباط می‌گیرم. سرِ صحبت باز می‌کنم، می‌شنوم و شنیده می‌شوم، و همه‌ی این‌ها می‌آید روی کاغذ. در گفت‌وگوها گیرنده‌ی صرف نیستم؛ به نوعی تبادل دانش دوطرفه است بین من و مخاطبم.

در آثار شما زبان بومی نقش پررنگی دارد. چرا تا این اندازه به حضور زبان و واژگان محلی در متن اهمیت می‌دهید؟ و آیا استفاده از آن را نوعی حفظ میراث زبانی می‌دانید یا ابزار بیان دقیق‌تر احساسات؟

به خاطر اینکه در زبان بومی ما، با رشد همه‌جانبه پیش می‌رویم. این، گزینه‌ای‌ست برای پیدا کردن گنج‌هایی که از گذشته برای ما مانده و آگاه شدن به آن‌ها؛ در عین حال، دید انتقادی هم بسیار لازم است.

در جای‌جای نوشته‌هایم ردی از زبان بومی پدیدار می‌شود؛ بخشی برای فراموش‌نشدن. در جاهایی نیز وقتی از واژگان بومی استفاده می‌کنم، بهتر می‌توانم حق مطلب را ادا کنم.

مثلاً: «پیران خانواده تا بانگ پیشین، پنجه‌ی پاها را به پنجه‌ی وَلمِ خورشید می‌سپردند.» در اینجا واژه‌ی وَلم خود از واژگان فارسی کهن است و خوشبختانه هنوز در زبان بومی ما رواج دارد. احساس می‌کنم همه‌ی نکاتِ یک حس خوشایند را در خود جای داده است.

در فرایند تصویرگری کتاب، همکاری شما با سارا عباسی چطور شکل گرفت؟ و چقدر تصویرگری را در انتقال حس داستان مؤثر می‌دانید؟

از آن‌جایی که تا حدودی دستی بر نقاشی دارم، موقع نوشتن متن، تصویر آن را نیز در ذهن مجسم می‌کردم. بعد از اتمام متن، از طریق همکار ارجمندم آقای سید کامل افتد با خانم سارا عباسی آشنا شدم.

پس از گفت‌وگو در خصوص تصاویری که برای کتاب نیاز داشتم، سارا به بهترین نحو ممکن با متن ارتباط برقرار کرد و آن را تصویرگری نمود.

در آخر خواهش کردم تصویری از جن نیز در کتاب داشته باشیم که ایشان قبول زحمت کردند و در نهایت، تصویری از جن، از نگاه سارا به کتاب اضافه شد.

در اینجا لازم می‌دانم از هر دو عزیز تشکری ویژه داشته باشم، چرا که بخش بزرگی از جذابیت کتاب، مدیون تصویرگری خوب سارای عزیزم است.

وقتی برای نخستین‌بار نقاشی‌های سارا عباسی را دیدید، چه حسی داشتید؟ به نظرتان او تا چه اندازه توانسته تصویر ذهنی شما از متن را بازآفرینی کند؟

در این خصوص باید بگویم شاددستِ سارا عباسی، دختر هنرمند و تصویرگرِ کاردرستِ دیارمان، مایه‌ی افتخارمان است. هر تصویری که موقع نوشتن متن این کتاب تجسم می‌کردم، سارا با مهارت مثال‌زدنی به تصویر کشیده است. وقتی نقاشی‌ها را دیدم، اشک شوق در چشمانم حلقه زد…

در مسیر شکل‌گیری این کتاب، چه بخشی از پژوهش برایتان دشوارتر بود؟ آیا خاطرات کودکی و قصه‌های محلی نقش الهام‌بخش داشتند؟

پژوهش کاری‌ست بس سخت و زمان‌بر؛ پژوهش هزینه‌بر است و تاوانی نیز دارد. در خصوص شکل‌گیری این کتاب، هر آنچه دیدم، شنیدم و پرسیدم، به نثر درآوردم.

در مورد دو بخش آغازین و پایانی کتاب نیز، رجوع کردم به خاطراتی که از گذشته و دوران کودکی در پستوی ذهنم داشتم.

در روزگاری نه‌چندان دور، چه پردِماغ گرد هم می‌آمدیم و به چیچکای شبِ بزرگ‌ترها گوش می‌سپردیم! وقتی پای قصه‌های اسرارآمیز جن‌ها به میان می‌آمد، با اشتیاق بیشتری گوش فرا می‌دادیم. هر چه قصه‌ها ترسناک‌تر، گوش ما بچه‌ها تیزتر و قوه‌ی تخیلمان قوی‌تر…

نگاه شما به آیین زار در کتاب بسیار انسانی و در عین حال نمادین است. چطور این تجربه را از زاویه‌ای متفاوت دیدید و به درکی تازه از آن رسیدید؟

برداشت‌ها شخصی است. پدیده‌ی زار برای منِ بومی تا زمانی که از نزدیک ندیده بودم، رمزگونه و رازآلود بود. اما وقتی از نزدیک شاهد اجرای آن بودم، چیزی جز رهایی از درد و حرمان و آزاد شدنِ وجد به واسطه‌ی آواز و موسیقی نبود.

آنگاه که به زار‌دچاران نگاه می‌کردم، انسان‌های درمانده‌ای را می‌دیدم که به یمن تابوها و باورهای غلطِ حاکم، تنها راه فرار از این سلطه را پناه آوردن به جن، زار و باد می‌دانند.

به درکی رسیده‌اند، درست یا نادرست، که به واسطه‌ی زارها می‌توانند از درون خود آزادانه طلوع کنند و از آن لحظه به بعد، هر رفتار و کرداری از آنان سر بزند، گردنِ زارها و بادها و جن‌هاست.

این‌گونه مراسم و توسل‌ها طی سالیان، با لایه‌هایی از وهم، خیال و باورهای ساخته‌و‌بافته‌ی ذهن افراد مختلف، به این شکل پرورده شده است.

به نظر شما ادبیات مردم‌نگارانه چه نقشی در پویایی فرهنگ بومی دارد؟ و چطور می‌تواند میان واقعیت و خیال، حقیقت آیین‌ها را زنده نگه دارد؟

در خصوص تأثیرگذاری این‌گونه داستان‌های مردم‌نگارانه، هدف معرفی تاریخ و فرهنگ بومی است؛ جامه‌ای که به واسطه‌ی داشته‌های فرهنگی غنی‌اش، نیازش پویایی است تا در آن به رشد و نمو و بالندگی برسد.

جامعه‌ای که تلاش می‌کند ایستا نباشد و به توانایی‌های خود واقف شود تا بتواند از داشته‌های فرهنگی‌اش به بهترین نحو ممکن بهره ببرد.

ما می‌توانیم با ثبت حقایق، به دور از اغراق‌گری، به پویایی این‌گونه مراسمات کمک کنیم. باید خصوصیات منحصر‌به‌فرد ریشه‌های فرهنگی خود را بشناسیم و به آن بها دهیم تا در آینده ریشه‌گم‌کرده و ازخودبیگانه نباشیم. و بهترین راه، ثبتِ حقیقتِ امر است.

در پایان، از برنامه‌های آینده‌تان بگویید. آیا کتاب «جَت» یا ترجمه‌های بلوچی‌تان را ادامه خواهید داد؟

به قدرِ وسع، تلاشی هست تا ببینیم چه اُفتد…

امیدوارم بتوانم کتاب جَت؛ طایفه‌ای در شرق هرمزگان را با یک ویرایش تازه به چاپ برسانم.

در خصوص ترجمه، تاکنون بیش از بیست قصه‌ی کودکان از نویسندگان مطرح جهان را به زبان بلوچی (جت‌های شرق استان) ترجمه و برای سایت دادارچه‌ی قصه‌گویی ارسال کرده‌ام.

دو قصه از میان آن‌ها، نوشته‌ی خودم است: بچه‌ی باران و تابستان دور است یا نزدیک. این دو قصه برگرفته از بازی‌های کودکانه‌ی بچه‌ها در استان هرمزگان است.

هانا زارعی شاعر هرمزگانی: نگاه انتقادی در شعر امروز کم‌رنگ نشده است

اعتراض در گلوی ابر؛ وقتی صدای زن از باران می‌بارد

ارسال شده در ۳ آبان ۱۴۰۴، توسط بهزاد حبیب زاده بندری

هانا زارعی در تاریخ ۱۵ تیرماه ۱۳۵۹ در دهکویه لارستان متولد شد. دوران مدرسه را در زادگاه خود به پایان رساند. از کودکی، بهترین هدیه برای او کتاب بود و به گفته‌ی خودش، پدرش این عطش خواندن را در او ایجاد کرد. از دوران دبیرستان، عاشق نوشتن شد. برای مراسم‌های مدرسه، خودش شعر و متن می‌نوشت. دو سال پشت سر هم مقاله‌های او درباره‌ی معلم، مقام اول شهرستان را کسب کرد.
از سال ۱۳۷۸ ساکن بندرعباس است. یک ترم رشته الهیات پیام نور درس خواند اما مجددا در کنکور شرکت کرد و رشته حقوق قبول شد. هم‌زمان با تحصیل، در دفتر فنی مهندسی، مشغول به‌کار بود و بیش از ۱۰ سال سابقه‌ی نقشه‌کشی تأسیسات ساختمان دارد. مدتی را در دادگستری مشغول به کار شد اما به‌دلیل روحیه‌ی حساسش نتوانسته آنجا تاب بیاورد.

لابه‌لای مشغله‌های زندگی گاه‌گاهی می‌نوشت اما از سال ۹۶ تصمیم گرفت به‌صورت جدی‌تر، علاقه‌اش را دنبال کند. ابتدا شعر کلاسیک و ترانه می‌نوشت اما بعدها قالب کار خود را به شعر سپید تغییر داد. اما همچنان شعر کلاسیک و موزون را مخصوصا برای بچه‌ها رها نکرده است.
آموختن هنر هم همیشه برایش از واجبات است. کلاس دوم راهنمایی که بود کلاس خیاطی می‌رفت و برای فامیل و آشنا لباس می‌دوخت. بعدها که بزرگتر شد سعی کرد هنرهای روز را یاد بگیرد. نقاشی، رزین، نماکاشی، قالب‌سازی، مُهرسازی و سنگ مصنوعی بخشی از هنرهای ایشان است و همچنان به دنبال آموختن هنرهای جدید است.
از هانا زارعی دو کتاب منتشر شده: اعتراض در گلوی ابر، شامل شعرهای سپید و گرگ پیر و پرنده‌ هزار رنگ، داستان موزون برای کودکان.
یک کتاب شعر کودک هم در دست چاپ دارد. در ادامه گفت و گویی با ایشان داشتیم که خواندنش خالی از لطف نیست


چرا عنوان «اعتراض در گلوی ابر» را انتخاب کردید و هر کدام از این واژه‌ها چه مفهومی برایتان دارند؟
عنوان «اعتراض در گلوی ابر» از یکی از شعرهای مجموعه انتخاب شده: که طنین نخ‌نمایی‌ست
اعتراض در گلوی ابر / که قطره‌قطره / در شکاف‌های زمین محبوس می‌شود. (شعر سی‌و‌چهارم،
صفحه 74)
درباره‌ی مفهوم این واژه‌ها: کلمه‌ی خشن و زمخت اعتراض، در کنار واژه‌ی لطیف ابر، یه
پارادوکس ایجاد کرده و گویای یک واکنش و برخورد زنانه‌ایه که در برابر تمام وقایع دور و بر، داره
اتفاق می‌افته و روح و جسم رو با هم درگیر کرده.

آیا پیش از شروع نوشتن این مجموعه، تصویری کلی از مسیر و محتوای کتاب داشتید یا در حین
نوشتن شکل گرفت؟

تولد یک مجموعه شعر، مثل تولد کتاب داستان و رمان نیست که از اول براش ایده و شروع و پایانی در
نظر گرفته بشه. هر کدوم از شعرها در مکانی و در حال و هوایی خاص، سروده می‌شن و مجموع این
احوالات و احساس‌ها می‌شه یک مجموعه شعر.

در این مجموعه، زبان شعر چقدر برایتان مهم بوده و در انتخاب کلمات، ساختار و پرهیز از
کلیشه‌ها چه تجربه‌ای داشتید؟

برای من بیشتر، این مهم بود که خودم باشم و تمام شعرهای این مجموعه به نوعی، بیان واقعیت هستند به
زبان خودم. بعضی از شعرهای این مجموعه ممکنه برای همه قابل فهم نباشه و نیاز به کدخوانی داشته
باشه ولی چیزی که هست اینه که من طرز بیان موضوع رو به گونه‌ای که مختص خودم هست انتخاب
کردم. مثلا یک شعر توی این مجموعه هست که درباره کودک‌همسریه و ممکنه با یکبار خوندنِ
سرسری، کسی متوجه موضوع شعر نشه و نیاز باشه چندین‌بار خونده بشه تا کاملا همه چیز عریان
پیش چشم خواننده قرار بگیره. (شعر شماره پنج، صفحه‌ی سیزده)

شما برای کودکان هم شعر می‌نویسید، در گرگ پیر و پرنده هزار رنگ چه پیامی برای کودکان
دارید؟

برای منی که ارتباطم با بچه‌ها همیشه خوب بوده، دنیای کودکان، جایگاه ویژه و خاصی داره. این کتاب
بیشتر درباره‌ی کمبودهای فرد در زندگیه که در ارتباطش با دیگران تأثیر به‌سزایی داره. ما توی
داستان این کتاب، با گرگی مواجه می‌شیم که یک کمبود و حسرت بزرگ داره و همین موضوع باعث
شده گرگ دست به کارهای ناشایستی از قبیل دوبه‌هم‌زنی و خبرچینی بزنه. کمبود و حسرت گرگ رو
خودش با زبان خودش به پرنده هزاررنگ می‌گه: از سرِ تنهایی جنجال می‌کنم / این‌جوری غصه‌هامو
چال می‌کنم / من دلم دوست و رفیق خوب می‌خواد….

چرا قالب شعر بلند کودکانه را انتخاب کردید؟
خودم از بچگی عاشق شعر بودم و داستان‌هایی رو که به‌صورت شعر می‌خوندم و می‌شنیدم برام
جذابیت بیشتری داشتن و البته بهتر و بیشتر هم در ذهنم می‌موندن. برای همین فکر می‌کنم داستان‌های
موزون در ذهن بچه‌ها ماندگارتره و آهنگین بودن داستان، به یادگیری اونا بیشتر کمک می‌کنه.

چالش‌های نوشتن برای مخاطب کودک در مقایسه با بزرگسال برای شما چه بوده است؟
هر کدوم چالش‌های خاص خودشونو دارن. نوشتن برای کودکان این‌جوریه که علاوه‌بر اینکه باید
پیامی داشته باشی، باید گزینش کلماتت طوری باشه که برای کودک قابل فهم باشه. از موضوعات
پیرامون کودک که مدام با اونا سر و کار داره، یا رفتارهایی که از اطرافیان مشاهده می‌کنه باید سوژه
رو در بیاری. حواست به کلمات و نوشته‌ها باشه که یه‌وقت در کنار یاد دادن یک کار خوب، مثلا یک
حرف بد رو یاد بچه ندیم. واژه‌هایی که به‌کار می‌بریم خیلی مهمن و باید در انتخابشون خیلی دقت
کنیم.

زندگی در بندرعباس و استان هرمزگان چه تأثیری بر شعر شما گذاشته است؟
با توجه به اینکه دوران بچگی هم زیاد بندرعباس بودم و الان هم حدودا بیست و شش ساله که ساکن اینجا
هستم خب مسلما تأثیرات خودش رو گذاشته. همان‌طور که در مجموعه اعتراض در گلوی ابر، نه
به‌وفور که برخی جاها به این اقلیم اشاراتی شده.

طبیعت، فرهنگ و زبان محلی هرمزگان چقدر در کارهای شعری‌تان حضور دارد؟
طبیعت و فرهنگ، ناخودآگاه نمود پیدا می‌کنه ولی زبان محلی رو با اینکه بلدم ولی این اجازه رو هنوز
به‌خودم ندادم که بومی بنویسم چون تسلطم رو به اندازه کافی نمی‌دونم، اگرچه برخی از رفتارها و سنن

و کلمات بومی رو در شعرم می‌شه دید. البته با این‌حال با توجه به آشناییم به زبان بومی، تقریبا همه‌ی
کتاب‌های بومیِ چاپ‌شده در انتشارات سمت روشن کلمه رو خودم ویراستاری می‌کنم.

شعر هرمزگان در سال‌های اخیر چه ویژگی‌هایی داشته است؟
به‌نظرم برای پاسخ به این سؤال باید سال‌های اخیر رو به دو دسته تقسیم کرد: دهه هفتاد که در این دهه
شاعران دهه چهل، آثارشون رو در قالب کتاب چاپ کردن. مثل آقای منصفی، حسن کرمی‌زاده و آقای
مسعود فرح. خودِ نسل دهه هفتاد افرادی مثل آقای موسی بندری، علی آموخته‌نژاد، یداله شهرجو و سعید
آرمات هم آثارشون رو چاپ کردن. دهه هفتاد جزو پویاترین دهه‌های شعر هرمزگان محسوب می‌شه که
متأثر از شعر مرکز بود. ما بعد از دهه هفتاد، با دهه هشتاد و نود مواجهیم که نسل تازه‌ای در شعر
هرمزگان هستن و سر پرشوری دارن و نسبت به دهه هفتاد، شاعران زیادی رو توی استان هرمزگان
می‌بینیم که صاحب اثر هستن و تونستن خودشون رو فراتر از مرزهای استان هرمزگان معرفی کنن.

به نظر شما، شعر هرمزگان چه نقاط قوتی دارد و چه موانعی پیش رو دارد؟
مهمترین نقطه قوت شعر هرمزگان، پویایی نسل جوان اون هست. شعر هرمزگان یک شعر با رویکرد
مدرن و نو هست و نوگرایی در شعر هرمزگان هیچ‌گاه متوقف نشده.
درسته که جغرافیا می‌تونه یک سری ویژگی‌های اقلیمی رو در شعر منطقه ایجاد کنه اما جغرافیا خیلی
تعیین کننده نیست. به‌نظرم همان موانعی که در سطح کشور وجود داره و وضعیت خاص اجتماعی ما
تأثیر خودش رو در شعر و ادبیات و همچنین هنر گذاشته. همین‌ها می‌تونن موانع شعر هرمزگان هم
باشن تا اون پویایی دهه هفتاد رو شاهد نباشیم و نکته دیگه اینکه در دهه هفتاد، نزدیکی و ارتباطات
گسترده‌ای بین شاعران وجود داشته که در دهه‌های اخیر بسیار کم شده و تأثیرات خودش رو هم نشون
خواهد داد.

آیا فضای نقد و انتشار شعر در هرمزگان به اندازه کافی رشد کرده است؟
نقد و انتشار، دو مقوله‌ی جدا هستن. در زمینه نقد متأسفانه در هرمزگان با نقد جدی مواجه نیستیم و
تعداد کسانی که در این زمینه قلم می‌زنن کم و انگشت‌شمارن. اما در زمینه نشر، برخلاف حوزه‌ی نقد
که پویا نبوده، در دهه هشتاد و نود پویایی بیشتری داشته و نشری که خودِ من بخشی از کارها رو
برعهده دارم، کتاب افراد زیادی از شاعران دهه هشتاد و نودی رو منتشر کرده و بسیاری از کسانی که
در حوزه‌ی ادبیات فعالیت می‌کنن توی همین دو دهه تونستن آثارشون رو چاپ کنن.

نگاه انتقادی در شعر شما چگونه شکل می‌گیرد؟

من خودم رو جزو طیف دهه هشتاد و نود شعر هرمزگان می‌دونم که ویژگی این دسته، نگاه انتقادیه.
نگاه انتقادی‌ای که به افراد، به اجتماع و به پیرامون خود دارن. مجموعه شعر سپیدی که از من منتشر
شده از همین عنوانش، اعتراض و نقد رو می‌تونین حس کنین و همچنین با مرور شعرهای مجموعه،
کمتر شعری رو می‌بینین که نگاه انتقادی نداره. ولی اینکه روش خاصی باشه یا شیوه خاصی رو در
پیش گرفته باشم یا موضوع خاصی مد نظر باشه که مورد انتقاد قرار بگیره به‌نظرم یک‌جور محدودیت
قائل شدنه. مهم اون روحیه انتقادی و اون روحیه اعتراضی داشتنه که در شعر هم‌نسلان من وجود داره.

آیا گذشته از محتوا، به فرم و زبان هم به‌عنوان ابزار اعتراض و بیان توجه ویژه دارید؟
من قبلا شعر کلاسیک کار می‌کردم ولی احساس کردم برای بیان یک‌سری موضوعات، توی شعر
کلاسیک دستم بسته‌ است و شروع کردم به نوشتن شعر سپید. زبان شعری من از نظر بعضی
خوانندگان، زبان آسان و قابل فهمی نیست و کمی پیچیدگی در شعرم وجود داره که مانع ارتباط گرفتن
همه افراد با شعرم می‌شه ولی خودم این زبان رو دوست دارم و برام لذتبخشه که مخاطبم رو برای
درک مطلب، به چالش بکشم.

زن بودن و نگاه زنانه چه نقشی در شعرهایتان دارد؟
مسلما چیزی که توی این مجموعه خوب خودش رو نشون داده نگاه زنانه بوده. بیان اعتراض و خشم و
نشان دادنِ رنج‌ها از نگاه یک زن. زنی که وقتی از رنج و اعتراض صحبت می‌کنه البته منظورش
رنج زنانه نیست و به مفهوم عام داره از انسان و رنج‌هاش حرف می‌زنه.

کدام شاعران یا جریان‌های ادبی منطقه‌ای و ملی بیشترین تأثیر را بر شما گذاشته‌اند؟
من خودم رو جزو دهه هشتاد و نود می‌دونم ولی توی دوره‌ای که من شروع کردم به نوشتن، هنوز اون
پویایی شعر دهه هفتاد وجود داشت و شاعران دهه هشتاد و نود هنوز به اون استقلال لازم نرسیده بودن
که متمایزشون کنیم. فکر می‌کنم جریان دهه هفتاد یک جریان ده‌ساله نبود بلکه یک جریان مدت‌دار بود
که تا سال‌های سال طول کشید و من هم از این جریان تأثیر گرفتم ولی تلاشم هم این بوده که خودم توی
زبان و نوع نگاه و بهره‌گیری از عناصر شعری به یک استقلالی برسم اما در کل این تأثیرگذاری روی
همه هم‌نسلان من وجود داره.
آیا پروژه یا کتاب تازه‌ای در دست دارید؟
یک کتاب برای کودکان نوشتم که در دست آماده‌سازیه و چون برای تصویرهای این کتاب، یه جور
سختگیری خاصی دارم، تا به نتیجه مطلوبم نرسم عجله‌ای برای چاپش ندارم.

در آینده بیشتر به چه فضاها یا مضامینی می‌خواهید بپردازید؟

علاوه‌بر نوشتن برای بزرگترها که شامل داستان و شعر خواهد بود، حس عمیق و شدید من به دنیای
کودکان باعث می‌شه که در آینده به امید خدا برای بچه‌ها بیشتر بنویسم.

دوست دارید شعرهایتان در چه زبان‌ها یا حوزه‌هایی بیشتر دیده شود (ترجمه، اجرا،
جشنواره‌ها)؟
دیده شدن به اون معنای ظاهریش مد نظرم نیست. ولی اینکه اثر یک فرد به زبان‌های دیگه ترجمه بشه
و مخاطبان جدیدی پیدا کنه بسیار عالیه. از این نظر، ترجمه برام قابل احترامه.
برای کتاب‌های شعر کودکم هم دوست دارم که برای خودِ بچه‌ها اجرا بشه و بتونم از این طریق
تاثیرگذاریش رو بیشتر کنم.

در خصوص فعالیت‌های جانبی هنری هم لطفا توضیح بدید.
من در کنار نوشتن، سال‌هاست که در حوزه‌ی هنرهای تجسمی هم فعالیت می‌کنم. هنرهایی مثل
نقاشی، نماکاشی، رزین، قالب‌سازی، مُهرسازی، سنگ مصنوعی و غیره که اونها رو آموزش هم
می‌دم.
همون‌طوری که نوشتن برام حکم تخلیه روانی رو داره و باعث آرامشم می‌شه، هنر هم برام مثل نفس
کشیدنه و برام یک منبع انرژی حساب می‌شه و نمی‌تونم روزی رو بدون هنر برای خودم تجسم کنم.
به‌قول نیچه: ما محتاج هنریم تا زندگی هلاکمان نکند

درباره زن هرمزگانی‌؛ قصه‌گویی که فرهنگ جنوب را مکتوب کرد

ارسال شده در ۵ مهر ۱۴۰۴، توسط ایرنا

 ظهور نویسندگان زن از دل جنوب کشور، نویدبخش فصل تازه‌ای در ادبیات ایران است. معصومه ناصری با رمانی درباره زن هرمزگانی در تهران و کتابی کودکانه درباره دریا، سهم خود را در معرفی فرهنگ بومی به نسل‌های امروز و فردا ایفا کرده است.

، ۲۶ سال حضور در رادیو خلیج فارس، تجربه سال‌ها قلم‌زدن در رسانه و امروز انتشار چند کتاب داستانی؛ این مسیر زندگی معصومه ناصری، نویسنده هرمزگانی است که توانست رویای دیرینه خود را به ثمر برساند. او با دو اثر “باغ‌های انبه تهران” و “عبدو و مادر دریا” در عرصه ادبیات معاصر ایران حضوری جدی پیدا کرده و تلاش دارد با بهره‌گیری از فرهنگ بومی جنوب، پلی میان نسل‌های امروز و فردا ایجاد کند.

نویسنده هرمزگانی و برنامه‌ساز رادیو خلیج فارس، با اشاره به تجربه بیش از دو دهه فعالیت رسانه‌ای می‌گوید نوشتن داستان همواره رویای او بوده و امروز با انتشار رمان “باغ‌های انبه تهران” و کتاب کودک “عبدو و مادر دریا” این رؤیا به ثمر نشسته است.

از استودیو رادیو تا دنیای داستان؛ مسیری که به چاپ چهارم رسید

معصومه ناصری، نویسنده متولد ۱۳۵۹ و اهل بندرعباس، در گفت‌وگو با خبرنگار ایرنا، از مسیر پر فراز و نشیب خود در عرصه ادبیات سخن گفت. وی که بیش از ۲۶ سال است در رادیو خلیج فارس قلم می‌زند و برنامه‌سازی می‌کند، نوشتن داستان را رؤیای دیرینه خود توصیف کرد و گفت: نوشتن همیشه در من زنده بود و حاصل آن رمانی شد به نام “باغ‌های انبه تهران” که در سال ۱۴۰۲ منتشر شد. خوشبختانه این اثر در کمتر از سه ماه به چاپ دوم رسید و اکنون چاپ چهارم آن در دسترس علاقه‌مندان است.

این نویسنده درباره محتوای رمان خود توضیح داد: قصه درباره زنی خانه‌دار به نام فیروزه و اهل هرمزگان است اما در تهران زندگی می‌کند. او تلاش می‌کند خانواده‌اش را با عشق و شادی پرورش دهد، اما وقوع رویدادهایی باعث می‌شود از خودش بپرسد آیا واقعاً زندگی عاشقانه‌ای دارد یا نه.

رمان «باغ‌های انبه تهران» گرچه در پایتخت روایت می‌شود، اما بذر آن در خاک جنوب جوانه زده است. شخصیت اصلی داستان ریشه‌های هرمزگانی دارد و همین باعث شده هویت بومی در کنار دغدغه‌های جهانی مانند عشق، خانواده و پرسش از معنای زندگی قرار گیرد. منتقدان محلی این اثر را نشانه‌ای از پیوند ادبیات اقلیمی با ادبیات شهری دانسته‌اند.

خلأ ادبیات کودک در هرمزگان و “عبدو و مادر دریا”

ناصری که در سال ۱۴۰۳ تدریس داستان‌نویسی برای کودکان و نوجوانان را در کانون پرورش فکری آغاز کرده، خلأ موجود در ادبیات کودک هرمزگان را انگیزه نوشتن اثر دوم خود دانست و عنوان کرد: کتاب‌های زیادی درباره آداب و رسوم و افسانه‌های هرمزگان برای بزرگسالان چاپ شده بود، اما جایش برای کودکان خالی بود. همین باعث شد “عبدو و مادر دریا” را بنویسم؛ کتابی که خرداد ۱۴۰۴ منتشر شد و تنها یک ماه بعد به چاپ دوم رسید. تصویرگری این کتاب را سارا عباسی بر عهده داشته است.

این اثر با زبانی ساده و تصویری دلنشین، رابطه‌ای عاطفی میان کودک و دریا ترسیم می‌کند؛ دریایی که برای مردم هرمزگان نه‌تنها منبع معیشت بلکه بخشی از هویت و خاطره جمعی است. انتشار کتاب با استقبال والدین و مربیان همراه شد و به‌سرعت جای خود را در کتابخانه‌های کودک گشود.

این نویسنده هرمزگانی در ادامه افزود: هم‌اکنون به تدریس نویسندگی برای کودکان، نوجوانان و گروه بزرگسال مشغولم و تجربه رادیو و نویسندگی در کنار هم باعث شده بتوانم بهتر با نسل‌های مختلف ارتباط بگیرم. در این مسیر از همراهی و حمایت آقای شهرجو و خانم زارعی در انتشارات سمت روشن کلمه بسیار سپاسگزارم.

صدای هرمزگان در ادبیات ایران؛ ناصری با رمان و کتاب کودک درخشید

سابقه طولانی ناصری در رادیو خلیج فارس، او را با روایت، صدا و قصه‌گویی عجین کرده است. همین تجربه موجب شده در آثارش ضرباهنگ کلام، گفت‌وگوهای پرکشش و فضاسازی شنیداری پررنگ باشد؛ ویژگی‌ای که خوانندگان به‌ویژه در رمان “باغ‌های انبه تهران” آن را لمس کرده‌اند.

ناصری که متأهل و دارای دو فرزند است، خانواده را مهم‌ترین پشتوانه خود می‌داند و امیدوار است با آثار تازه‌ای که در دست نگارش دارد، بتواند سهمی در معرفی فرهنگ و ادبیات هرمزگان به نسل‌های آینده داشته باشد.

در نگاه او، خانواده نه‌تنها موضوعی برای الهام گرفتن در داستان‌ها بلکه نیرویی برای ادامه مسیر پرچالش نویسندگی است؛ مسیری که نیازمند صبر، حمایت و عشق است.

نقش معصومه ناصری را می‌توان در ادامه جریان نویسندگانی دید که کوشیده‌اند فرهنگ محلی خود را در قالب داستان به ادبیات ملی پیوند بزنند. حضور شخصیت‌های جنوبی در فضای تهران، بازآفرینی آیین‌ها و بازتاب نگاه کودکانه به دریا، همگی بیانگر تلاش وی برای ثبت بخشی از میراث ناملموس هرمزگان است.

روایت رؤیای دیرینه نویسنده هرمزگانی در باغ‌های انبه و مادر دریا

از این منظر، ناصری تنها یک نویسنده محلی نیست؛ بلکه صدایی است که از جنوب برمی‌خیزد و مخاطبان سراسر کشور را به شنیدن دعوت می‌کند.

نویسندگان بومی نقش مهمی در حفظ و گسترش ادبیات دارند. اگرچه در دهه‌های اخیر بسیاری از قلم‌ها از مرکز کشور برخاسته، اما ظهور نویسندگانی چون ناصری نشان می‌دهد که حاشیه‌ها نیز توانایی خلق متن‌های اثرگذار دارند. او با آثارش ثابت کرده که جنوب ایران می‌تواند گفتمانی تازه به ادبیات معاصر بیفزاید.

مسیر معصومه ناصری از رادیو تا رمان، حکایت پیوند تجربه رسانه‌ای و شور درونی برای داستان‌گویی است. “باغ‌های انبه تهران” و “عبدو و مادر دریا” تنها آغاز راه او هستند؛ آغازی که نوید می‌دهد صدای نویسندگان زن هرمزگان بیش از گذشته در عرصه ملی شنیده شود.

دختر باد

ارسال شده در ۲۸ اسفند ۱۴۰۳، توسط همشهری

به او می‌گویند «دختر باد»؛ چندین مدال در رشته دوومیدانی کسب کرده و با اینکه ۳۲سال دارد، می‌گوید که برای المپیک بعدی هم تلاش می‌کند.

به او می‌گویند «دختر باد»؛ چندین مدال در رشته دوومیدانی کسب کرده و با اینکه ۳۲سال دارد، می‌گوید که برای المپیک بعدی هم تلاش می‌کند. در مورد مردم ایران که حرف می‌زند در چشمانش ۲مروارید اشک را می‌توان دید و می‌گوید: آرزویش دیدن دل شاد و لب خندان مردم است. از ۷سالگی برای ورزشکارشدن تلاش کرده و هنوز هم ساعت‌های زیادی ورزش می‌کند و برای نام خودش و ایران دویده و باز هم می‌خواهد بدود.

از مهاجرت ورزشکاران ناراحت است و می‌گوید: من به شعار «بمان و بساز» خیلی اعتقاد دارم.

متن پیش رو گفتگوی همشهری با «فرزانه فصیحی» است؛ زن ورزشکار و قهرمان ایران که از پستی‌ها و بلندی‌های رشته دوومیدانی می‌گوید:

 شما در ۵سال گذشته هیچ‌وقت قبول نکردید که گفت‌وگوی تصویری انجام دهید و الان بالاخره راضی شدید. چرا این مدت هیچ گفت‌وگوی تصویری نداشته‌اید؟

دلایل شخصی خودم را داشتم؛ دوست داشتم مقداری از این فضا دور باشم.

 لقب دختر باد از کجا می‌آید؟ این لقب را به همه دختران دوومیدانی می‌دهند؟

این لقب از زمان لیلا ابراهیمی، دونده استقامت ایران گذاشته شده و بعد از آن به دختران دونده دیگر هم این لقب را داده‌اند. لقب زیبایی است. القاب خیلی برای من مهم نیستند. من همیشه می‌گویم که من «فرزانه فصیحی» هستم و برای این اسم تلاش کرده‌ام که اسمم را به‌عنوان یک دختر ایرانی در جهان نشان بدهم.

 برای این اسم چند سال تلاش کرده‌اید؟

بیشتر از ۱۵ سال.

چند ساله هستید؟

متولد ۱۳دی ۷۱ هستم.

سال ۹۷ در برنامه‌ای کاملا دخترانه گفت‌وگویی با فرزانه فصیحی داشتم. آن زمان از ورزش خداحافظی کرده بودید. چرا؟

بله! من یک سال از ورزش دور شدم؛ هر چند ما نمی‌توانیم از ورزش جدا شویم. روزهای سختی را گذرانده بودم. آن زمان مسابقات بازی‌های آسیایی بود و بعد از چند سال که در اوج بودم، اعزام نشدم. می‌گفتند که استانداردها را ندارم. آن زمان اعتراض من این بود که ما ۴ سهمیه داشتیم، اما فقط ۲ سهمیه را اعزام کردند. حرف من این بود که چرا از تمام سهمیه‌ها استفاده نمی‌کنید؛ درصورتی که کشورهای خارجی از تمام سهمیه‌ها استفاده می‌کنند.

 در آن زمان خداحافظی کردید، اما بعد با قدرت برگشتید و یک رکورد هم جابه‌جا کردید؟

بله! رکورد را جابه‌جا کردم. به من گفته بودند که تو فرم بدنت به دوی سرعتی نمی‌خورد. من هم خواستم که این موضوع  را به این دوستان ثابت کنم و ثابت کردم.

 از چند سالگی ورزش را به شکل جدی شروع کرده‌اید؟

من از ۷سالگی با ژیمناستیک ورزش را شروع کردم، اما از مدرسه برای مسابقه دوومیدانی انتخاب شدم. آنجا رکورد زدم و به‌عنوان یک استعداد معرفی شدم. من آن زمان به‌خودم می‌گفتم که خب، من برای چه باید بدوم، اما بعد از یک‌سال نگاهم عوض شد و به تمرین‌ها رفتم و در نخستین مسابقه کشوری هم مدال برنز گرفتم؛ به همین ترتیب مدال‌های دیگری هم گرفتم و علاقه‌ام برای رکوردهای بعدی بالا رفت. البته الان دوست دارم که از مسیر لذت ببرم. این مسیر و اتفاقاتی که در آن افتاد، هرگز از یادم نمی‌رود.

 شخصیت تو به شکلی است که برای به‌دست آوردن اهدافت، خیلی می‌جنگی؟

خیلی زیاد. من خیلی بیشتر از دونده‌های معروف خارجی جنگیدم؛ چون شرایط‌مان مقداری متفاوت است.

چه چیزی فرق دارد؟

مشکلات در همه‌جا هست، ولی تفاوت‌هایی داریم.

یک پستی در شبکه اجتماعی‌ گذاشته‌اید و بعد از مسابقات المپیک نوشته‌اید که المپیک تمام شد، اما من شاید تنها عضو کاروان بودم که مسابقه‌ام از تلویزیون پخش نشد؛ البته ندا شهسواری هم مثل شما بود. چه حسی داشت؟

برایم خیلی تلخ بود. ما ۳۰ نفر در المپیک بودیم. من انتظار داشتم که دیده شوم؛ بدون شک این تصمیم برای آن دوستان هم سخت بود؛ چون مسابقات من به‌دلیل نوع پوشش سایر ورزشکاران کمی متفاوت است، ولی من خودم فکر می‌کردم دوستانی که در مسابقات حضور داشتند، می‌توانستند تنها از من تصویربرداری کنند، اما این کار را هم نکردند. وقتی می‌بینم که دوستان در کشورهای دیگر در رسانه‌هایشان دیده می‌شوند، دلم می‌گیرد.

 برای المپیک بعدی تلاش می‌کنید؟

امید به خدا! تا جایی که بدنم توان داشته باشد، تلاش می‌کنم. اگر شرایط مهیا باشد و بدن اجازه بدهد، می‌توان ادامه داد.

 در یکی از ویدئوهایت، مردم ایران را بهترین مردم معرفی کردید. این مردم تا حالا دلت را نشکانده‌اند؟

تنها کسانی که همیشه پشت من بوده‌اند، مردم ایران هستند. من برای این مردم خیلی تلاش می‌کنم و به تلاشم ادامه خواهم داد.

 درآمد ورزشکارها فقط از ورزش است یا تبلیغات هم می‌گیرند؟

ورزشکار حرفه‌ای باید تمام تمرکزش بر کارش باشد. در نقاط دیگر جهان، ورزشکار حامی مالی دارد؛ درواقع ورزش تبدیل به‌کار افراد می‌شود. من و همسرم که یک تیم ۲نفره هستیم، خودمان حامی مالی پیدا کرده‌ایم و خوب کار می‌کنیم. هزینه‌ها آنقدر بالا بود که نیاز به یار کمکی داشتیم. اولین سالی که من از ایران برای مسابقات رفتم، خانه و ماشینم را فروختم؛ چون حس می‌کردم که باید سرمایه‌گذاری کنم، خدا را شکر توانستم.

 از چه سالی با همسرت تیم ۲نفره تشکیل داده‌اید؟

از سال ۹۸.

الان این تیم ۲ نفره چه می‌کنند؟

من داخل زمین هستم و همسرم برنامه‌ها را مدیریت می‌کند.

تا به حال با هم دچار اختلاف نشده‌اید؟

مرز باریکی وجود دارد و خیلی سخت است. گاهی در کار با هم اختلاف‌نظر داریم، اما قبول کرده‌ایم که این تیم ۲نفره با هم بهتر پیش می‌روند. برخی اوقات خسته می‌شویم، اما وقتی از هم حمایت می‌کنیم، می‌توانیم به‌راحتی بلند شویم و ادامه بدهیم. از همسرم ممنونم که این سال‌ها مرا تنها نگذاشت و هرکاری را برای من انجام داد. زن‌ها می‌توانند پا به پای مردها کار کنند و در اجتماع باشند، اما وقتی به خانه می‌رسم و کار خانه را انجام می‌دهم، آرام می‌شوم. از زمانی که با همسرم آشنا شده‌ام، موفق‌تر هستم.

پدرتان هم حامی شما بود؛ درست است؟

پدرم، مادرم و برادرم؛ چون ما یک خانواده ورزشی هستیم. پدر من والیبالیست بود و ۵سال می‌آمد پای تمرین‌های من یا مادرم کارهای روانکاوی مرا انجام می‌داد و در تک‌تک مسابقات من حضور داشت و برادرم قهرمان شیرجه و شنا بود و در کل همه دوست داشتند پیشرفت کنم.

زهرا بهروزآذر، معاون زنان ریاست‌جمهوری به صراحت گفتند که ما با موتورسواری‌ زنان مخالفتی نداریم و باید آزاد شود. تو که دونده هستی، دوست داری موتور هم سوار شوی؟

چقدر خوب. بله. سوار هم شدم و خیلی هم دوست دارم. آزاد شود هم سوار می‌شوم و فکر می‌کنم در کیش آزاد هست که امیدوارم در کشور هم آزاد شود.

تا حالا به این فکر کرده‌ای که ۵۰سالگی کجای این جهان هستی و چه می‌کنی؟

دوست دارم در ۵۰سالگی در آرامش باشم. آنقدر در این سال‌ها دویده و تلاش کرده‌ام که می‌خواهم در آن سن آرام باشم و دوست دارم فرزند داشته باشم و خانواده‌ام را بزرگ‌تر کنم.

دوست دارید فرزندان‌تان دوومیدانی را انتخاب کنند؟

بله! چراکه نه. ژن ورزشی دارند؛ هم پدر و هم مادر. حتی شاید از من خیلی بهتر هم شوند و من تأکیدم این است که بچه‌ها حتما باید در ورزش باشند؛ چراکه دوست دارم لذت‌هایی را که ما تجربه کرده‌ایم آنها هم تجربه کنند. دوره ورزشی ما سختی داشت، اما لذت‌های زیادی هم داشت.

بزرگ‌ترین لذت آن چه بوده است؟

بزرگ‌ترینش این بوده که جا نزنی و وقتی در چاله‌ای افتادی، بلند شوی و دستت را بزنی روی زانویت و ادامه بدهی. ما باید ادامه بدهیم.

 هیچ‌وقت بعد از شکست‌هایت ناامید نشدی؟ نشده بگویی دیگر نمی‌شود؟

هیچ‌وقت! و تا الان این اتفاق برای من نیفتاده است؛ چون فکر می‌کنم که شکست هم جزئی از این فرایند است. تو اگر شکست نخوری، لذت برد را هم نمی‌توانی داشته باشی؛ تا همیشه که نمی‌شود برد باشد. یک موقع‌هایی هم نیاز است که تو بروی پایین و  آنجا را هم نگاهی بیندازی تا قدر آن بالابودن را هم بدانی.

اگر وزیر ورزش شوی، مهم‌ترین کاری که باید برای ورزشکاران انجام شود، چیست؟

وزیر ورزش یکسری کارهای خاص را می‌تواند انجام دهد و همه‌چیز با ایشان نیست؛ ولی من اگر وزیر ورزش بودم و می‌دیدم که دخترها چقدر تلاش می‌کنند، اهمیت ویژه‌ای به آنها می‌دادم.

 بعد از اینکه زنان در رشته‌های ورزشی قهرمان شدند، یک موج گرایش به آن ورزش از طرف زنان زیاد شد؛ در دوومیدانی هم اینگونه بود؟

خیلی زیاد! و الان دوی خیابانی چقدر زیاد است و می‌بینم که همه مشتاقانه سمت این رشته آمده‌اند و من هر روز هزاران پیام از افراد مختلف می‌گیرم که دوست دارند دو را شروع کنند و این خیلی برای من لذتبخش است.

هدفت برای سال‌۱۴۰۴چیست؟

دوست دارم مدالی که نگرفتم، یعنی مدال بازی‌های آسیایی را ان‌شاءالله بگیرم که البته ۲سال دیگر برگزار می‌شود. البته شرایط سخت‌تر شده که همه آن هم مالی نیست. بعضی‌ مواقع در حد یک تلفن که فرزانه آسیب دیدی و چه کاری می‌توانیم برای تو انجام دهیم هم آدم را دلخوش می‌کند و وقتی می‌بینی اینطوری نیست، اذیت می‌شوی.

و حرف آخر؟

برای سال جدید آرزوی شخصی ندارم. مثل چند سال پیش امیدوارم مردم دلشان شاد شود و لبخند روی لب‌هایشان بیاید و من هم همیشه دونده و قهرمان کوچک مردم هستم و سر تعظیم فرود می‌آورم برای مردم ایران و به عشق آنها.

تا به حال به مهاجرت فکر کرده‌اید و از شما خواسته‌اند که با تغییر تابعیت در کشور دیگری به فعالیت‌تان ادامه بدهید؟

بله! از من خواسته‌اند. من خیلی دلم می‌گیرد وقتی می‌بینم که ورزشکارها می‌روند. متأسفانه ورزشکاران خیلی خوبی از ایران مهاجرت کرده‌اند. من یادم هست که تا چند سال پیش وقتی می‌دیدند که ورزشکاری دلسرد شده‌، او را به‌نحوی راضی نگه می‌داشتند، اما الان مقداری اولویت‌ها متفاوت شده است؛ خیلی راحت نخبه‌های علمی و ورزشی ما از ایران می‌روند. من به شعار «بمان و بساز» خیلی اعتقاد دارم. می‌شود ایران را ساخت؛ هر چند خیلی سخت است، اما من می‌گویم اگر همه بروند، چه‌کسی قرار است بسازد. نمی‌دانم شاید یک روزی من هم به این نتیجه برسم که باید بروم، اما امیدوارم که این اتفاق هیچ‌وقت نیفتد. اینجا وطن و خانه من است؛ چرا باید بروم. با احترامی که برای همه ورزشکارها و تصمیمشان قائل هستم، ولی من دوست ندارم این اتفاق بیفتد و دلم می‌گیرد. ما ورزشکارهای بزرگ مانند سارا خادم‌الشریعه، میترا حجازی‌پور و… کم نداشتیم که رفتند. الان هم الناز رکابی رفت، واقعا قلبم از این اتفاق درد می‌گیرد. دوست ندارم خودم هم این مسیر را انتخاب کنم، اما واقعیتش وقتی فشارها زیاد می‌شود به این موضوع فکر می‌کنم. امیدوارم شرایط به شکلی پیش برود که ما و بچه‌های این سرزمین در همین‌جا بمانیم. اینجا خانه ماست؛ ما از خانه‌مان نمی‌توانیم فرار کنیم.

رشته المپیکی که در ایران فدراسیون ندارد!

ملی‌پوش راگبی زنان: آقای وزیر یک بار حرف ما را بشنوند

ارسال شده در ۸ دی ۱۴۰۳

ملی‌پوش راگبی زنان ایران از وزیر ورزش درخواست کرد یک بار به صحبت‌های جامعه این رشته المپیکی گوش دهد و به احیای راگبی کمک کند.

ستایش شجاعی ملی‌پوش راگبی زنان ایران در مورد برگزاری مسابقات راگبی سونز ایران به ایسنا گفت: سطح مسابقات زنان در شیراز بسیار بالا بود. دلیل این موفقیت، برگزاری اردوهای آمادگی طی سه ماه گذشته بود که نقش مهمی در ارتقای آمادگی بازیکنان ملی ایفا کرد. این مسابقات چالش‌های جذاب و رقابت‌های بسیار خوبی را به همراه داشت و روند رو به رشد راگبی زنان را به وضوح نشان داد. البته ما همچنان باید کار کنیم تا به شرایط بهتری برسیم.

ملی‌پوش راگبی زنان در مورد منحل شدن فدراسیون راگبی گفت: راگبی یکی از پنج رشته مهم و پرطرفدار جهان است اما متأسفانه گاهی تصمیمات سلیقه‌ای مسئولانی که در رأس ورزش قرار می‌گیرند، آسیب‌های جبران‌ناپذیری به این رشته وارد می‌کند. در حالی که در تمام دنیا، توجه اصلی به رشته‌های المپیکی است و این رشته در بازیهای آسیایی نیز مدال دارد، فکر می‌کنم تنها رشته المپیکی هستیم که در ایران فدراسیون ندارد. انحلال فدراسیون راگبی ایران ضربه‌ای بزرگ به ورزشکارانی وارد کرده که سال‌ها برای پیشرفت این رشته تلاش کرده‌اند. این وضعیت باعث دلسردی بسیاری از ورزشکاران و علاقه‌مندان به این رشته شده است.

او در ادامه اظهار کرد: وزیر ورزش را فردی مستقل، کارشناس و اهل فن توصیف می‌کنند، بنابراین ما جامعه راگبی ایران از وزیر ورزش می‌خواهیم به این موضوع ورود کنند و با بازگرداندن راگبی به جایگاه واقعی خود به عنوان یک فدراسیون مستقل، زمینه توسعه این رشته را فراهم سازند. از وزیر ورزش درخواست داریم یک بار به حرفهای جامعه راگبی گوش دهند و این رشته مهم و المپیکی که در ایران رو به پیشرفت بود را مجددا احیا کنند.

ملی‌پوش راگبی همچنین گفت: سال گذشته تیم ملی زنان ایران برای نخستین بار در تاریخ به مدال برنز آسیا ترافی رسید که به واسطه پیشرفت راگبی ایران، آقای میرمهدی حسینی به عنوان شخصیت سال آسیا انتخاب شد اما پاسخ این پیشرفت متاسفانه منحل کردن فدراسیون راگبی بود. اخیرا نیز ایشان به عنوان رئیس یکی از کمیته های راگبی آسیا انتخاب شده است. در واقع کنفدراسیون آسیا هم توانایی ایران را باور دارد اما در داخل کشور کم لطفی می‌شود. با توجه به تلاش‌های مداوم آقای حسینی در سال‌های اخیر برای حفظ و احیای راگبی، که با تمام مشکلات به تنهایی جنگیده است، از وزیر محترم ورزش انتظار داریم توجه ویژه‌ای به این رشته المپیکی و مهم داشته باشند.

او در مورد مسابقات پیش روی تیم ملی راگبی زنان ایران گفت: قرار بود دو ماه قبل به مسابقات آسیایی اعزام شویم، اما متأسفانه به دلیل محدودیت‌ها و لغو پروازهای خارجی نتوانستیم به نپال اعزام شویم. وقتی در فرودگاه حضور داشتیم پرواز ما لغو شد و نتوانستیم به مسابقات آسیا ترافی برویم. با این حال، برای این مسابقات زحمات زیادی کشیده بودیم و اطمینان داشتیم که در صورت شرکت، با توجه به آمادگی تیم، می‌توانستیم مدال بهتری نسبت به دوره‌های گذشته کسب کنیم.

شجاعی در پایان گفت: در حال حاضر منتظر اعلام برنامه‌های مسابقات آسیایی هستیم. به طور معمول، این برنامه‌ها در ماه اول میلادی از سوی کنفدراسیون آسیا اعلام می‌شود و سازمان راگبی کشور ما نیز بر اساس آن برنامه‌ریزی می‌کند. بنده هم یاد گرفتم بعنوان یک بازیکن و ورزشکار حرفه‌ای فقط کار خودم را مطابق برنامه اعلام شده انجام بدهم.

برای یک ازدواج صحیح بشناسید و اجازه شناخته‌شدن بدهید

ارسال شده در ۵ آبان ۱۴۰۳، توسط ایرنا

یک کارشناس خانواده ازدواج‌های غلط را مهم‌ترین علت افزایش طلاق عنوان کرد و گفت: یکی از گام‌ها برای یک ازدواج صحیح این است که «بشناسید و اجازه دهید شناخته شوید» که این امر در دوره آشنایی رخ می‌دهد.

طلاق یکی از آسیب‌هایی است که جامعه را درگیر کرده و آمارهای خوبی از این موضوع به گوش نمی رسد؛ آمار ثبت احوال و مرکز ملی آمار ایران نشان می‌دهد که بیشترین طلاق در سال‌های اول تا پنجم ازدواج رخ می‌دهد هرچند آمار جدایی در بین زوجینی که بیش از ۳۰ سال از زندگی مشترک آنها می‌گذرد نیز قابل توجه است.

آنچه از آمار بر می آید این است که تعداد طلاق ثبت شده بر حسب طول مدت ازدواج از سال ۹۶ تا ۱۴۰۲ رو به کاهش گذاشته و بیشترین طلاق‌ها در یک تا پنج سال اول ازدواج رخ داده‌ است؛ امری که در قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت بندهایی در خصوص ارائه آموزش به خانواده ها درج شده است.

در کنار طلاق؛ ضرورت آموزش برای ازدواج آگاهانه و درست وجود دارد، امری که اگر با درایت و آگاهی رخ دهد می تواند بخشی از مشکلاتی که امروز کشور با آن درگیر است را رفع کند؛ که در این رابطه بتول گلزاری کارشناس خانواده در گفت و گو با خبرنگار ایرنا این موضوع را تشریح کرده و توضیحات بیشتری داده است.

گلزاری با بیان اینکه ازدواج غلط مهمترین عامل افزایش طلاق است؛ بر ضرورت بررسی صحیح و اصولی و مشاوره با افراد خبره برای انتخاب همسر تاکید کرد و گفت: انتخاب همسر یک انتخاب عاطفی و هیجانی است؛ این جنبه هیجانی باعث می شود که احساسات غلبه پیدا کند و منطق تحت الشعاع احساسات قرار گیرد

او ازدواج غلط را ازدواج بدون معیار، ازدواج با معیارهای غلط و ازدواج بر مبنای معیارهای ناکافی عنوان کرد و افزود: انتخاب همسر از یک الگوی چهار مرحله ای تبعیت می‌کند؛ گام اول در انتخاب و ازدواج بررسی معیارهای ظاهری غیر قابل پرسش است؛ بررسی میزان شباهت نامزد برای ازدواج از نظر ظاهری با محبوب ذهنی خود؛ یکی از مواردی است که باید به آن توجه داشت.

گلزاری با تاکید بر اینکه افرادی که قصد ازدواج دارند باید بدانند که در ازدواج هیچ معیاری با معیار دیگر قابل معاوضه نیست، اظهار داشت: گام دوم در ازدواج بررسی معیارهای غیر ظاهری قابل پرسش است؛ بررسی تناسبات بیرونی که معیارهای ناکافی است ولی غلط نیست مانند تناسبات اقتصادی، اجتماعی، اعتقادی و فرهنگی؛ اگر بین دو نفر در تناسبات بیرونی ۵۰ درصد تناسب موجود باشد کافی است و اگر بیشتر باشد چه بهتر.

این کارشناس خانواده تاکید کرد: سومین گام در ازدواج و انتخاب این است که «بشناسید و اجازه دهید شناخته شوید» این امر در دوره آشنایی رخ می دهد؛ که هدف این گام شناخت بیشتر جنبه های مختلف شخصیت یکدیگر است و این حق هر دو طرف است؛ هریک از دو طرف حق دارد بداند که طرف مقابلش کیست، چه ویژگی‌ها، اخلاق، عادات و رفتارهایی دارد؟

وی با بیان اینکه استاندارد دوره آشنایی باید ۳ تا ۶ ماه باشد نه بیشتر و نه کمتر، گفت: البته فرصت بیشتر منجر به شناخت بیشتر نمی شود و چه بسا فقط منجر به وابستگی عاطفی بیشتر خواهد شد؛ هدف این دوره رسیدن به یک شناخت کامل نیست بلکه هدف رسیدن به یک شناخت نسبی است.

گلزاری به افرادی که قصد ازدواج داشته و در دوره آشنایی قرار دارند توصیه کرد که در دوران آشنایی از ایفای دو نقش؛ نقشِ کارآگاه و نقشِ روانشناس پرهیز کنند؛ چرا که در صورت اجرای این دو نقش، فضای ارتباط ناایمن می‌شود و زمانی که فضای ارتباط ناایمن شد، همان حداقل شناخت هم از بین می‌رود.

وی از دوره آشنایی، به عنوان دوره جمع آوری اطلاعات و نه دوره تصمیم گیری نهایی یاد کرد و افزود: در این دوره ضرورت داشتن دفترچه یادداشت به نام «دفترچه ثبت نگرانی‌های من» وجود دارد؛ در این دفترچه هر ویژگی، صفت، رفتار یا برخوردی که در طرف مقابل دیده می شود، یادداشت می‌شود تا در حضور مشاور بررسی شود.

این مشاور خانواده با بیان اینکه وجود موارد نگران کننده اجتناب پذیر است، ادامه داد: اینکه رفتار ناشی از شرایط پیرامونی، یا شخصیت و درون روان وی بوده است و تشخیص اینکه یک رفتار ریشه در شرایط یک فرد دارد یا ریشه در شخصیت او، وظیفه یک مشاور با تجربه است.

گلزاری یادآور شد: چهارمین گام، بررسی معیارهای حقیقی خوشبختی است؛ خوشبختی داشتن سلامت روان و شخصیت سالم و بهنجار است و وجود تناسب روانی و شخصیتی در طرفین نیز دارای معیارهایی است.

وی با اشاره به اینکه معیار اول خوشبختی داشتن سلامت روان و شخصیت سالم و بهنجار است، ادامه داد: در زندگی زناشویی تکالیفی وجود دارد که فقط افرادی که سلامت روانی و شخصیتی شان خوب است می توانند آن تکالیف را انجام بدهند.

این کارشناس خانواده یادآورشد: همدلی، کنترل خشم، گوش دادن فعالانه، انتقاد سازنده و حل تعارض مدیریت استرس از جمله مواردی است که تنها با داشتن سلامت روان محقق می شود.

به گفته گلزاری، دومین معیار حقیقی خوشبختی وجود تناسب روانی و شخصیتی در طرفین است که برای نمونه می توان به این موضوع اشاره کرد که اگر یکی از طرفین خیلی اجتماعی و معاشرتی و برونگراست طرف مقابل خیلی منزوی و گوشه‌گیر نباشد؛ یا اگر یکی از طرفین خیلی احساسی و عاطفی است، طرف مقابل خیلی آدم بی احساس و سردی نباشد.

وی تاکید کرد: ۲ نفری که می خواهند با هم ازدواج کنند باید در چهار زمینه به بلوغ رسیده باشند که این بلوغ شامل بلوغ فیزیولوژیک، عاطفی، اجتماعی و اقتصادی می شود.

newsletter

عضویت در خبرنامه

زمانی که شماره جدید منتشر شد، ما شما را با خبر میکنیم!