داستان‌های کوتاه، درس‌های بزرگ؛ چرا روایت‌ها همیشه تأثیرگذارند؟

ارسال شده در ۲ اسفند ۱۴۰۴

در دنیای امروز که سرعت زندگی بالا رفته و اطلاعات لحظه‌ای منتشر می‌شود، هنوز هم یک روایت کوتاه می‌تواند قلب و ذهن ما را بگیرد. داستان‌های پندآموز، از زمان دورهمی‌های کنار آتش تا زمان ویدئوهای کوتاه روی صفحه‌نمایش، همچنان همان کار را انجام می‌دهند.

انسان از ابتدای تاریخ، به جای گفتن یک «درس» خشک و مستقیم، آن را در قالب یک ماجرا روایت کرده است. این شیوه، هم جذاب‌تر بوده و هم ماندگاری بیشتری داشته است. در حقیقت داستان‌ها نوعی حافظه‌ی جمعی‌اند؛ همان چیزی که تجربه‌ها و ارزش‌های یک جامعه را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کند.

اگر به گذشته نگاه کنیم، می‌بینیم که در بسیاری از فرهنگ‌ها، داستان‌گویی بخشی از زندگی روزمره بوده است، از کنار آتش در شب‌های سرد گرفته تا در میان بازار و سفره‌ خانوادگی. در این میان روایت‌هایی که در پایان یک پیام اخلاقی یا اجتماعی دارند، نقش ویژه‌ای در تربیت و آموزش داشته‌اند. این روایت‌ها معمولاً کوتاه‌تر و ساده‌تر از داستان‌های بلند هستند و به‌همین‌دلیل برای همه گروه‌های سنی قابل فهم‌اند.

چرا روایت‌های پندآموز همچنان جذاب‌اند؟

یکی از دلایل جذابیت این نوع روایت‌ها، شکل داستانی آن‌هاست. وقتی کسی یک تجربه را به شکل داستان تعریف می‌کند، مخاطب به‌صورت ناخودآگاه درگیر ماجرا می‌شود. درگیر شدن با شخصیت‌ها و اتفاق‌ها باعث می‌شود پیام نه تنها در ذهن، بلکه در احساسات هم ثبت شود. به همین دلیل بسیاری از ما هنوز هم پس از سال‌ها، پیام یک داستان کوتاه را به یاد داریم، حتی اگر جزئیات آن را فراموش کرده باشیم.

در واقع داستان‌های پندآموز نوعی «آموزش غیرمستقیم» هستند. وقتی کسی به طور مستقیم به ما بگوید «صادق باش»، ممکن است آن را مانند یک نصیحت ساده رد کنیم اما اگر همان پیام در قالب یک ماجرا بیان شود، به‌صورت طبیعی‌تر پذیرفته می‌شود. این یکی از دلایل مهمی است که باعث شده این روایت‌ها در فرهنگ‌های مختلف دوام بیاورند.

ساختار این روایت‌ها و دلیل اثرگذاری آن

این نوع داستان‌ها معمولاً یک ساختار مشخص دارند؛ معرفی یک وضعیت، وقوع یک حادثه یا چالش و در نهایت نتیجه‌ای که پیام را روشن می‌کند. این ساختار ساده، باعث می‌شود مخاطب از ابتدا تا انتهای داستان همراه باشد و در پایان به نتیجه برسد.

در این نوع روایت‌ها، شخصیت‌ها اغلب نمادین هستند. یعنی شخصیت اصلی، نماینده‌ یک ویژگی اخلاقی است. مثلاً صداقت، شجاعت، حسادت، یا خساست. این نمادین بودن باعث می‌شود پیام داستان سریع‌تر منتقل شود و مخاطب به‌راحتی آن را در زندگی خود تطبیق دهد.

همچنین بسیاری از این داستان‌ها به شکل «مثال» یا «تجربه‌ شخصی» تعریف می‌شوند. این نوع روایت‌ها باعث می‌شود مخاطب فکر کند این اتفاق واقعی است و به همین دلیل تاثیرگذاری بیشتری دارد.

نقش این روایت‌ها در تربیت کودکان

یکی از مهم‌ترین کاربردهای این داستان‌ها، تربیت کودکان است. کودکان معمولاً به دلیل کم‌تجربه بودن، نمی‌توانند مفهوم‌های اخلاقی را به شکل خشک درک کنند اما وقتی یک مفهوم اخلاقی در قالب یک ماجرا بیان می‌شود، برای آن‌ها ملموس‌تر می‌شود.

مثلاً به جای اینکه به کودک گفته شود «دروغ بد است»، داستانی درباره پیامدهای دروغ گفتن برای او تعریف می‌شود. کودک با دیدن نتیجه‌ رفتار شخصیت، خودش نتیجه می‌گیرد و این نتیجه‌گیری شخصی، ماندگاری بیشتری دارد.

از طرف دیگر، این روایت‌ها باعث می‌شوند کودکان با ارزش‌هایی مثل احترام، همدلی، کمک به دیگران و شجاعت آشنا شوند. این ارزش‌ها در زندگی روزمره، در خانه و مدرسه، به‌صورت طبیعی‌تر شکل می‌گیرند و تبدیل به بخشی از شخصیت کودک می‌شوند.

روایت‌های پندآموز در فرهنگ عمومی

این نوع روایت‌ها فقط برای کودکان نیستند، در جامعه‌ بزرگ‌سال هم نقش مهمی دارند. بسیاری از مردم در گفت‌وگوهای روزمره از داستان‌ها برای بیان یک نکته استفاده می‌کنند. وقتی کسی می‌گوید «یاد آن ماجرای قدیمی افتادم…» در واقع دارد از یک تجربه‌ جمعی استفاده می‌کند تا یک پیام را روشن کند.

این داستان‌ها در فرهنگ عمومی مانند یک زبان مشترک عمل می‌کنند. وقتی افراد یک جامعه یک روایت را می‌دانند، می‌توانند با اشاره به آن، بدون توضیح زیاد، یک مفهوم را منتقل کنند. این موضوع در بسیاری از مواقع باعث می‌شود ارتباط‌ها ساده‌تر و سریع‌تر برقرار شود.

چرا این روایت‌ها در دنیای امروز هم باقی مانده‌اند؟

با وجود اینکه رسانه‌های مدرن مانند فیلم، سریال و شبکه‌های اجتماعی جایگاه ویژه‌ای در زندگی ما دارند اما روایت‌های پندآموز همچنان محبوب‌اند. دلیل اصلی این است که انسان‌ها همیشه به دنبال معنی و ارزش در زندگی هستند. در دنیایی که سرعت زندگی زیاد شده و اطلاعات به‌صورت لحظه‌ای منتقل می‌شوند، یک داستان کوتاه می‌تواند مانند یک توقف کوتاه باشد که باعث می‌شود انسان به خود بیاید و درباره‌ ارزش‌ها فکر کند.

در شبکه‌های اجتماعی، این نوع روایت‌ها به شکل‌های جدید منتشر می‌شوند. مثلاً یک پست کوتاه، یک ویدئوی کوتاه یا یک پیام صوتی. این نشان می‌دهد که نیاز به شنیدن تجربه‌های دیگران و یادگیری از آن‌ها هنوز هم وجود دارد. فقط شکل انتقال تغییر کرده است.

داستان‌های آموزنده و هویت فرهنگی

این روایت‌ها بخشی از میراث فرهنگی هر جامعه هستند. آن‌ها نه تنها درس اخلاق می‌دهند، بلکه نشان می‌دهند مردم آن جامعه چه چیزهایی را ارزشمند می‌دانسته‌اند و از چه رفتارهایی ناراضی بوده‌اند.

وقتی یک روایت قدیمی را می‌خوانیم یا می‌شنویم، در واقع بخشی از تاریخ زندگی مردم را مشاهده می‌کنیم. می‌فهمیم که آن‌ها چه آرزوهایی داشته‌اند، چه ترس‌هایی را تجربه کرده‌اند و چه چیزهایی برایشان مهم بوده است.

این موضوع باعث می‌شود که روایت‌ها مانند یک پل بین نسل‌ها عمل کنند. نسل‌های جدید با شنیدن این داستان‌ها، با تجربه‌های نسل‌های گذشته آشنا می‌شوند و می‌توانند از آن‌ها درس بگیرند.

داستان‌هایی که همیشه راهنما هستند

داستان‌های پندآموز و اخلاقی، از ساده‌ترین و مؤثرترین ابزارهای انتقال تجربه و تربیت انسان‌ها بوده‌اند و هنوز هم جایگاه خود را حفظ کرده‌اند. این روایت‌ها با زبان ساده و ساختار روشن، پیام‌های مهم زندگی را به شکل جذاب منتقل می‌کنند و باعث می‌شوند مخاطب بدون مقاومت، درس بگیرد.

در زندگی روزمره، این روایت‌ها نقش یک راهنما را دارند؛ راهنمایی که به ما یادآوری می‌کند چه رفتارهایی ارزشمند هستند و چه کارهایی می‌تواند به ضرر ما تمام شود. حتی در دنیای مدرن امروز، این نوع روایت‌ها همچنان محبوب‌اند زیرا انسان‌ها همیشه به دنبال داستان‌هایی هستند که هم سرگرم‌کننده باشند و هم معنای زندگی را یادآوری کنند.

به همین دلیل، این روایت‌ها نه تنها در گذشته، بلکه در آینده نیز همچنان باقی خواهند ماند و نسل‌های آینده هم از آن‌ها درس خواهند گرفت.

از لایک تا اضطراب؛ بحران مقایسه نوجوانان در اینستاگرام

ارسال شده در ۲ اسفند ۱۴۰۴، توسط ایرنا

 هر صفحه در اینستاگرام، نوجوانان را با زندگی‌هایی روبه‌رو می‌کند که همیشه موفق، شاد و بی‌نقص به نظر می‌رسند. این تصاویر زیبا و کامل، می‌توانند به مقایسه‌هایی خاموش منجر شوند که آرام‌آرام عزت‌نفس، احساس ارزشمندی و سلامت روان نوجوان را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

اینستاگرام برای بخش قابل توجهی از نوجوانان، دیگر صرفاً یک شبکه اجتماعی نیست بلکه به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره آن‌ها تبدیل شده است. فضایی که در آن، تصاویر نوجوانانی با ظاهر بی‌نقص، بدن‌های ایده‌آل، موفقیت‌های تحصیلی چشمگیر، سبک زندگی لوکس و لحظه‌های شاد، به‌صورت مداوم بازنمایی می‌شود.

مواجهه مستمر با این تصاویر، به‌ویژه در دوره حساس نوجوانی، زمینه‌ساز پدیده‌ای است که دکتر سید محسن اصغری‌نکاح، روانشناس و استاد روانشناسی دانشگاه فردوسی مشهد، از آن با عنوان بحران مقایسه نوجوانان در اینستاگرام یاد می‌کند، بحرانی که به گفته او، آرام و تدریجی اما عمیق، سلامت روان، عزت‌نفس و هویت نوجوانان را هدف می‌گیرد.

مقایسه سازوکار طبیعی مغز انسان

دکتر اصغری‌ در توضیح ریشه‌های این بحران، ابتدا به ماهیت مقایسه در ذهن انسان اشاره می‌کند. به گفته او، مغز انسان به‌طور مداوم در حال پردازش اطلاعات محیطی است و یکی از کارکردهای اصلی آن، مقایسه‌کردن داده‌ها با یکدیگر است. این مقایسه به‌صورت خودکار و ناخودآگاه انجام می‌شود و به انسان کمک می‌کند تا پدیده‌ها را معنا کند، آن‌ها را ارزیابی کند و برایشان کارکردی قائل شود.

مقایسه‌ها ذاتاً منفی نیستند و در بسیاری از موارد، به سازگاری بهتر فرد با محیط کمک می‌کنند

او تأکید می‌کند که در زندگی روزمره نیز انسان دائماً در حال مقایسه است، از مقایسه غذاهایی که می‌خورد تا فضاهایی که می‌بیند یا موقعیت‌هایی که در آن قرار می‌گیرد. این مقایسه‌ها ذاتاً منفی نیستند و در بسیاری از موارد، به سازگاری بهتر فرد با محیط کمک می‌کنند. با این حال، مشکل از جایی آغاز می‌شود که این سازوکار طبیعی، در بستری فعال می‌شود که بر پایه اغراق، گزینش و نمایش ناقص واقعیت بنا شده است.

تفاوت مقایسه در زندگی واقعی و فضای اینستاگرام

به گفته این استاد دانشگاه، مقایسه در زندگی واقعی، هرچند می‌تواند نابجا یا نامطلوب باشد، اما معمولاً در بستر تعاملات واقعی و چندبعدی شکل می‌گیرد. در این فضا، فرد با کلیت زندگی از جمله؛ نقاط قوت، ضعف‌ها، محدودیت‌ها و واقعیت‌های روزمره دیگران مواجه است.اما در اینستاگرام، نوجوان با نسخه‌ای محدود، انتخاب‌شده و ویرایش‌شده از زندگی دیگران روبه‌روست. تصاویری که اغلب تنها بخش‌های جذاب، موفق و چشم‌نواز زندگی را نمایش می‌دهند و بخش‌های دشوار، ناکامی‌ها و واقعیت‌های کمتر دلپذیر را پنهان می‌کنند. همین امر باعث می‌شود مقایسه‌های شکل‌گرفته در این فضا، نابرابر و فرساینده باشند.

اینستاگرام و قدرت تصویر

این روانشناس نقش تصویر را در تشدید این بحران بسیار مهم می‌داند. به گفته او، تصویر یکی از محرک‌هایی است که مغز انسان آن را بسیار سریع پردازش می‌کند. پردازش تصویر با پردازش متن یا گفتار تفاوت اساسی دارد و اثرگذاری هیجانی آن بسیار عمیق‌تر است.

پردازش تصویر، به مراتب عمیق‌تر از متن یا گفتار، بر هیجان تأثیر می‌گذارد

در شبکه‌هایی مانند اینستاگرام که مبتنی بر تصویر، ویدئو و محتوای چندرسانه‌ای هستند، ذهن نوجوان به‌سرعت درگیر می‌شود. نوجوان در مدت‌زمانی کوتاه، حجم بالایی از تصاویر را می‌بیند و بدون فرصت تحلیل عمیق، آن‌ها را مبنای قضاوت و مقایسه قرار می‌دهد. این مقایسه‌های سریع و سطحی، به‌تدریج به بخشی از الگوی ذهنی نوجوان تبدیل می‌شوند.

نمایش ناقص واقعیت و شکل‌گیری برداشت‌های نادرست

سید محسن اصغری تکاح تأکید می‌کند: حتی اگر با خوش‌بینانه‌ترین نگاه به محتوای اینستاگرام بنگریم، باید بپذیریم که هر تصویر یا ویدئو، تنها بخش کوچکی از یک واقعیت پیچیده را نشان می‌دهد. در چند ثانیه یا یک قاب تصویری، امکان بازنمایی تمام ابعاد زندگی وجود ندارد.

با این حال، ذهن نوجوان که در حال شکل‌گیری هویت است، این تصاویر را به‌عنوان نماینده کل زندگی دیگران تلقی می‌کند. نتیجه، شکل‌گیری برداشت‌هایی نادرست از موفقیت، خوشبختی و ارزشمندی است؛ برداشت‌هایی که خودِ نوجوان را در موقعیت مقایسه‌ای نابرابر قرار می‌دهد.

نیاز به دیده‌شدن، موتور محرک حضور نوجوانان

دکتر اصغری‌نکاح یکی از عوامل کلیدی در تشدید بحران مقایسه را نیاز انسان به دیده‌شدن می‌داند. این نیازی است که در دوره نوجوانی، شدت بیشتری پیدا می‌کند. به گفته او، همه انسان‌ها نیاز دارند که دیده شوند و مورد توجه قرار بگیرند. اگر این نیاز در زندگی واقعی و از طریق روابط سالم، خانواده، مدرسه و گروه همسالان تأمین نشود، نوجوان به‌دنبال مسیرهای جایگزین می‌رود.

فضای اینستاگرام با سازوکارهایی مانند لایک، کامنت و فالوور، این نیاز را به‌ظاهر به‌سرعت پاسخ می‌دهد. نوجوان احساس می‌کند که با دیده‌شدن در این فضا، ارزشمندتر شده است. اما این ارزشمندی، ناپایدار و وابسته به بازخورد دیگران است.

تغییر جهت فعالیت‌های روزمره

به گفته این استاد دانشگاه، یکی از پیامدهای نگران‌کننده این روند، تغییر انگیزه نوجوان در انجام فعالیت‌های روزمره است. نوجوان ممکن است به‌جای تجربه واقعی یک فعالیت، مانند ورزش، تفریح یا حتی حضور در جمع دوستان، ذهنش درگیر ثبت و نمایش آن فعالیت در اینستاگرام باشد.

نوجوان ممکن است به‌جای تجربه، فقط به فکر ثبت لحظه‌ها در اینستاگرام باشد

در چنین شرایطی، لذت درونی، آگاهی از لحظه و تجربه واقعی به حاشیه می‌رود و فعالیت‌ها صرفاً به ابزاری برای جلب توجه تبدیل می‌شوند. این تغییر جهت، به‌تدریج نوجوان را از تجربه زیستی و رشد واقعی دور می‌کند.

موفقیت‌های نمایشی و فشار روانی پنهان

دکتر اصغری‌نکاح به نمایش‌های اغراق‌آمیز از موفقیت در اینستاگرام اشاره می‌کند و می‌گوید: نوجوانان گاهی بخش‌هایی محدود از زندگی خود را به‌گونه‌ای نمایش می‌دهند که گویی همیشه موفق، فعال و بی‌نقص هستند. این در حالی است که نوجوان خود می‌داند این تصویر، بازتاب کامل واقعیت زندگی‌اش نیست.

همین شکاف میان واقعیت و تصویر ارائه‌شده، فشار روانی مضاعفی بر نوجوان وارد می‌کند. او از یک‌سو تلاش می‌کند تصویری ایده‌آل از خود حفظ کند و از سوی دیگر، با واقعیت‌های روزمره و محدودیت‌هایش مواجه است.

چرخه معیوب مقایسه

این روانشناس‌ تأکید می‌کند آنچه در اینستاگرام رخ می‌دهد، یک چرخه معیوب است. نوجوانی که تصویر غیرواقعی منتشر می‌کند، خود پیش‌تر تحت تأثیر تصاویر مشابه قرار گرفته است. این تصویر به الگویی برای مقایسه دیگران تبدیل می‌شود و چرخه آسیب، بارها و بارها بازتولید می‌شود.

در این چرخه، نوجوانان به‌جای شناخت توانمندی‌ها و شایستگی‌های واقعی خود، ارزشمندی‌شان را بر اساس معیارهایی می‌سنجند که بیرونی، ناپایدار و اغلب غیرواقعی هستند.

شی‌انگاری نوجوان در اینستاگرام

به گفته اصغری نکاح، یکی از پیامدهای عمیق‌تر این فضا، تبدیل نوجوان به شیء است. در اینستاگرام، نوجوان در حد یک تصویر، یک بدن یا یک ویترین تقلیل پیدا می‌کند و هویت چندبعدی او نادیده گرفته می‌شود.

این نگاه، نوجوان را از درک ارزش‌های درونی، توانمندی‌های ذهنی، اخلاقی و اجتماعی دور می‌کند و او را به ابزاری برای مصرف رسانه‌ای بدل می‌سازد.

پیامدهای بلندمدت بحران مقایسه

او هشدار می‌دهد که تداوم این وضعیت می‌تواند پیامدهای جدی از افزایش اضطراب و افسردگی گرفته تا شکل‌گیری احساس مزمن ناکافی‌بودن و نارضایتی از خود برای سلامت روان نوجوانان داشته باشد. این بحران حتی می‌تواند بر تصمیم‌های مهم زندگی نوجوانان، از انتخاب رشته تحصیلی تا روابط عاطفی آینده، اثر بگذارد.

نقش والدین نقطه آغاز پیشگیری

این استاد دانشگاه نقش والدین را کلیدی می‌داند. به گفته او، مهم‌ترین عامل محافظتی در برابر بحران مقایسه، کیفیت رابطه والد و نوجوان است. هرچه این رابطه گرم‌تر، امن‌تر و مبتنی بر گفت‌وگوی همدلانه باشد، اثرپذیری نوجوان از مقایسه‌های اینستاگرامی کاهش می‌یابد.

مهم‌ترین عامل محافظتی در برابر بحران مقایسه، کیفیت رابطه والد و نوجوان است

او توصیه می‌کند والدین از انتقادهای مداوم، برچسب‌زدن‌های منفی و تعمیم‌های کلی پرهیز کنند و به‌جای آن، بر شایستگی‌ها، توانمندی‌ها و نقاط قوت واقعی فرزندشان تمرکز داشته باشند.

ضرورت افزایش سواد رسانه‌ای

در بخش پایانی این گفت‌وگو، دکتر اصغری‌نکاح افزایش سواد رسانه‌ای را یکی از الزامات اساسی می‌داند و تأکید می‌کند که خانواده‌ها، مدارس، دانشگاه‌ها و نهادهای شهری باید به‌طور جدی به این موضوع بپردازند.

وی ادامه می دهد: آگاهی‌بخشی درباره ماهیت گزینشی محتوای اینستاگرام، می‌تواند به نوجوانان کمک کند تا با نگاه نقادانه‌تری با این فضا مواجه شوند.

به گفته این استاد دانشگاه، زندگی در فضای مجازی اگر بدون آگاهی و مهارت مدیریت شود، می‌تواند مانند مسیری باریک در میان باتلاق عمل کند، مسیری که با یک غفلت کوچک، نوجوان را از مسیر رشد واقعی زندگی دور می‌کند. مدیریت آگاهانه این فضا، شرط اصلی عبور ایمن نوجوانان از بحران مقایسه است.

افزایش میزان وام ازدواج به نظر نمایندگان مجلس بستگی دارد

ارسال شده در ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، توسط باشگاه خبرنگاران جوان

سخنگوی هیئت‌رئیسه مجلس می‌گوید دولت اعلام کرده که وام ازدواج افزایش نمی‌یابد، اما این امر بستگی به نظر نهایی نمایندگان در صحن علنی مجلس خواهد داشت.

محمد امیرحسینی – عباس گودرزی سخنگوی هیئت‌رئیسه مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان درباره فرایند رسیدگی به بودجه ۱۴۰۵ گفت: فرآیند رسیدگی به بودجه ۱۴۰۵ در مجلس کلید خورده و ۱۰ روز بعد از تصویب کلیات در صحن مجلس، کمیسیون تلفیق وارد رسیدگی شد، اما چون ظرف ۱۰ روز تمام نشد برابر ظرفیت آیین‌نامه ۵ روز هم تمدید شد و با دو سه روز تأخیر، بودجه در تلفیق کارش تمام شده است.

عضو کمیسیون اجتماعی مجلس اظهار کرد: طبق برنامه‌ریزی صورت‌گرفته،  در صحن علنی رسیدگی به بودجه را خواهیم داشت و امیدواریم که این بودجه بتواند در تسهیل زندگی مردم سهم بسزایی را اعمال کند.

نماینده مردم بروجرد در مجلس در پاسخ به سوالی مبنی براینکه آیا مبلغ وام ازدواج در بودجه ۱۴۰۵ افزایش خواهد داشت؟، بیان کرد: وام ازدواج در همه بودجه‌ها بوده، چه در لایحه بیاید چه در لایحه نیاید. حالا دولت اعلام کرده که افزایش نخواهیم داشت، اما این‌ امر بستگی به نظر نهایی نمایندگان در صحن علنی مجلس خواهد داشت و فصل‌الخطاب، مصوبه صحن علنی مجلس شورای اسلامی خواهد بود.

باورهای غلط درباره “عفونت خونی”

ارسال شده در ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، توسط ایسنا

هر چند «عفونت خونی» می‌تواند بسیار خطرناک شود، اما باورهای نادرستی هم درباره آن وجود دارد؛ باید دانست که عفونت خون می‌تواند ناشی از عفونت در بخش‌های مختلف بدن باشد و در نهایت به «سپسیس» تبدیل شود.

دکتر مهران ورناصری یک متخصص بیماری‌های عفونی و گرمسیری در گفت‌وگو با ایسنا با اشاره به باورهای غلط درباره عفونت خون اظهار کرد: چیزی با اسم عفونت خون در پزشکی وجود ندارد. این یک کلمه اشتباه است که میان مردم جا افتاده است و چند اصطلاح جداگانه برای آن وجود دارد مانند «باکتریمی» و «سپسیس»؛ هنگامی که میکروب وارد جریان خون بشود به آن باکتریمی می‌گوییم و وقتی عفونت علاوه بر جاهایی در بدن، خون را نیز درگیر می‌کند، سپسیس نام دارد.

وی افزود: آنچه مردم با نام عفونت خون می‌شناسند، اشتباه است. هنگامی که تعداد سلول‌های سفید در آزمایش خون بالا باشد، تصور می‌کنند که دچار عفونت خون شده‌اند، در حالی که اگر فردی دچار سپسیس شود، کاملا بدحال می‌شود. در این بیماران ممکن است علائم حیاتی مختل و دچار افت فشار خون شوند، دمای بدن دچار کاهش یا افزایش شود، اکسیژن خون افت کند و ضربان قلب کم یا زیاد شود.

این متخصص بیماری‌های عفونی گفت: در سپسیس ممکن است بیمار دچار اخلال کلیوی یا قطع ادرار شود یا تنگی نفس شدید پیدا کند. در مجموع می‌توان گفت سپسیس باعث بدحالی بیمار می‌شود.

سپسیس چیست؟

وی بیان کرد: توضیح ساده سپسیس، نبرد بین میکروب و بدن است. وقتی در صحنه این جنگ درگیری رخ می‌دهد، بافت‌های اطراف آسیب می‌بینند ‌که این آسیب می‌تواند ناشی از میکروب‌ها یا از سلول‌های دفاعی بدن باشد. برای تعریف خلاصه این بیماری می‌توان گفت سپسیس مجموع اختلال‌هایی است که به دنبال عفونت در برابر پاسخ ایمنی بدن ایجاد می‌شود.

درمان سپسیس

ورناصری توضیح داد: سپسیس قابل درمان است. این بیماری یک عارضه کلی است و درمان آن وابسته به مکان درگیری در بدن است. برای مثال اگر عفونت در سیستم ادراری و ریشه بیماری از آن جا باشد به سراسر بدن پخش می‌شود که به آن سپسیس ادراری می‌گویند. هممچنین محل پیدایش عفونت می‌تواند شکم باشد که به آن سپسیس شکمی می‌گویند

وی ادامه داد: بر اساس اینکه ریشه سپسیس کجا باشد درمان آن متفاوت است اما در ابتدا ریشه آن باید برداشته شود؛ برای مثال اگر عفونت از طریق آبسه وارد شده باشد باید آبسه را خالی کرد در کنار آن درمان با آنتی‌بیوتیک نیز باید انجام داد و در گام سوم وضعیت حیاتی بدن باید حفظ شود که شامل تنظیم فشار خون بیمار و حل اختلال الکترولیتی و موارد دیگر است.

عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز با اشاره به اینکه احتمال ابتلا به سپسیس در چه افرادی بیشتر از دیگران است، گفت: خطر ابتلا به سپسیس در کودکان و نوزادان و به خصوص در سنین بالا و افراد مسن و همچنین در افرادی که بیماری‌های زمینه‌ای دارند، بالاتر است؛ فردی که مشکل یا نارسایی کلیوی دارد، بیمار مبتلا به دیابت، فردی که پیوند انجام داده، فردی که داروهایی با عوارض تضعیف سیستم ایمنی بدن مصرف می‌کند، فردی که طحال وی برداشته شده است یا بیماری که تالاسمی یا سیکل سل دارد، در معرض خطر ابتلا به سپسیس است.

وی بیان کرد: سوءتغذیه، یک نقص ایمنی بسیار بزرگ است که می‌تواند خطر ابتلا را بالا ببرد؛ این مشکل، باعث تضعیف سیستم ایمنی می‌شود و فرد را مستعد سپسیس می‌کند. سوءتغذیه همیشه به این معنا نیست که فرد غذا نخورد، بد غذا خوردن نیز سوءتغذیه محسوب می‌شود.

راه‌های پیشگیری از سپسیس

ورناصری گفت: تشخیص سریع و به موقع عفونت و پس از آن مراقبت از بیمار، موارد مهم در پیشگیری از ابتلا به سپسیس است؛ برای مثال در صورت بروز علائمی مانند تب در فردی که پیوند کلیه انجام داده است، مشکل باید سریع بررسی شود زیرا اگر اجازه گسترده شدن به این عفونت داده شود، عارضه به سپسیس تبدیل می‌شود.

وی اضافه کرد: موارد دیگری هم هست که به جلوگیری از ابتلا کمک می‌کنند؛ تغذیه مناسب، فعالیت ورزشی یا دوری از آزارهایی که می‌توانند باعث تخریب سیستم امنیتی شوند مانند سم‌ها یا هوای آلوده از این موارد است. کنترل دیابت در افراد دیابتی هم به جلوگیری از سپسیس کمک می‌کند.

تعداد زنان داوطلب انتخابات شوراها از هشت درصد به ۱۴ درصد رسیده است

معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده:

ارسال شده در ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، توسط ایرنا

 معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده با اشاره به اینکه تعداد داوطلبان زن انتخابات شوراها از ۸ درصد در دوره‌های گذشته به حدود ۱۴ درصد افزایش یافته است، گفت: این امر نشان‌دهنده حضور و مشارکت بیشتر زنان در عرصه های مختلف و همچنین افزایش میزان اعتماد به نفس و خودباوری برای تصدی مسئولیت است.

زهرا بهروزآذر در نشست تخصصی «زنان پیشگام تحولات سیاسی و اجتماعی» با بیان اینکه مشارکت سیاسی زنان یکی از مؤلفه‌های اصلی پیشرفت است، افزود: باور ما در جمهوری اسلامی ایران این است که فتح قله‌های پیشرفت، تنها با همراهی و همگامی زنان و مردان میسر می شود و پرواز برای توسعه هم نیازمند ۲ بال(زن و مرد) سالم و همراه است.

وی با اشاره به رویکرد دولت چهاردهم در تقویت نقش و جایگاه زنان، اظهار کرد: از ابتدای دولت چهاردهم تاکنون بیش از پنج هزار زن در سطوح مختلف مدیریتی منصوب شده است که این روند همچنان ادامه دارد چراکه دولت بر افزایش حضور و اثرگذاری زنان در حوزه‌های مختلف تصمیم‌سازی تاکید دارد.

بهروزآذر با تأکید بر اینکه زنان در واقع صدای گروه‌های هستند که کمتر شنیده‌ شده اند، تصریح کرد: به طور معمول، صدای کودکان، سالمندان، افراد دارای معلولیت و حتی مهاجران از مسیر زنان بهتر شنیده می‌شود و همین مسئله ضرورت حضور زنان در نهادهای تصمیم‌گیر را دوچندان می‌کند.

معاون رئیس‌جمهور در امور زنان و خانواده با اشاره به انتخابات شوراهای اسلامی، خاطرنشان کرد: این انتخابات فرصت بزرگی برای زنان است تا با حضوری آگاهانه، نقش خود در مسیر توسعه و پیشرفت کشور را ایفا کنند.

وی خاطرنشان کرد: مشارکت سیاسی زمانی افزایش می‌یابد که زنان باور کنند در این عرصه صاحب حق و سهم هستند و حضورشان می‌تواند آینده‌ بهتری را برای ایران رقم بزند.

افزایش مشارکت زنان، کیفیت مدیریت شهری و اعتماد اجتماعی را ارتقا می‌دهد

علی زینی‌وند معاون سیاسی وزیر کشور و رئیس ستاد انتخابات هم در این جلسه با تأکید بر نقش تعیین‌کننده زنان در فرآیندهای انتخاباتی، گفت: هر جا حضور زنان پررنگ‌تر بوده، مشارکت مردم افزایش یافته و مدیریت شهری از کیفیت بالاتری برخوردار شده است.

وی افزود: ثبت‌نام انتخابات شوراهای شهر به پایان رسیده و بررسی صلاحیت‌ها در هیئت‌های اجرایی انجام و به هیئت‌های نظارت ارسال شده است. در این دوره، شاهد رشد معنادار ثبت‌نام زنان بوده‌ایم و آمارها نشان می‌دهد هرچه حضور زنان بیشتر بوده، میزان مشارکت نیز افزایش یافته است.

وی با اشاره به تجربه ادوار مختلف انتخابات افزود: در بیش از چهار دهه برگزاری انتخابات، علی‌رغم شرایط سخت از جمله جنگ خارجی، ناآرامی‌های داخلی و محدودیت‌های زیرساختی، انتخابات بدون اخلال جدی برگزار شده است.

رئیس ستاد انتخابات کشور با بیان اینکه مشارکت زنان باید فعالانه و شبکه‌ای تقویت شود، گفت: اگر زنان سهم بیشتری در مدیریت، تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری داشته باشند، حکمرانی خلاقانه‌تر، منظم‌تر و اجتماعی‌تر خواهد شد.

وی با اشاره به الکترونیکی‌شدن فرآیندهای رأی‌گیری و شمارش آرا، این اقدام را گامی مهم در افزایش شفافیت، سلامت انتخابات و اعتماد عمومی دانست و ابراز امیدواری کرد با کنشگری فعال زنان، انتخابات پیش‌رو با مشارکتی قابل قبول و اثرگذار برگزار شود

شوراهای شهر و روستا فرصت مغفول افزایش مشارکت سیاسی زنان است

پروین داداندیش رئیس مرکز امور زنان و خانواده وزارت کشور نیز در ادامه با اشاره به تحلیل انتخابات شوراها در دوره ششم، اظهار کرد: بررسی‌ها نشان می‌دهد تنها بین ۶ تا ۱۰ درصد از اعضای شوراهای شهر و روستا را زنان تشکیل می‌دهند و این در حالی است که ظرفیت، تحصیلات و انگیزه زنان امروز بسیار فراتر از این میزان است.

وی افزود: دختران و زنان ایرانی امروز از نظر سطح تحصیلات و آمادگی اجتماعی در جایگاه بالایی قرار دارند و شوراهای شهر و روستا می‌تواند یکی از مهم‌ترین بسترها برای بهره‌گیری از این ظرفیت در مسیر تصمیم‌سازی و مدیریت محلی باشد.

وی گفت: تمرکز اصلی ما بر یافتن راهکارهایی برای افزایش حضور زنان در شوراها و ارتقای مشارکت سیاسی آنان در انتخابات پیش‌روست، چراکه تقویت نقش زنان در مدیریت محلی می‌تواند به بهبود شرایط اجتماعی و آینده کشور کمک کند.

ورود «مادر و مامان» به بازار نشر

ارسال شده در ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، توسط ایرنا

 کتاب «مادر و مامان» به تازگی از سوی نشر نیستان هنر منتشر و روانه بازار نشر شد.

کتاب «مادر و مامان» داستانی اجتماعی ـ روان‌شناختی است که با مرگ مادر خانواده آغاز می‌شود؛ رویدادی که به‌جای آشتی‌دادن دل‌ها، برملا شدن سال‌ها رابطه‌ پرتنش میان اعضای خانواده را کلید می‌زند.

نویسنده این کتاب با نگاهی دقیق و ظریف، یکی از پیچیده‌ترین مناسبت‌های انسانی را بازنمایی می‌کند. مادری به‌مثابه‌ میدانی برای قدرت‌ورزی که خواننده را با تناقض‌ها و اشتیاق‌های پنهان شخصیت‌ها مواجه می‌ کند؛ زنی که فرزند را زاییده و زنی که او را بزرگ کرده؛ فرزندی که در کشاکش تصاحب مهر، هویتش تکه‌پاره شده و نیز مردانی که میان این رقابت عاطفی، نظاره‌گر و بی‌پناه باقی می‌مانند.

علی موذنی با زبانی روان و دیالوگ‌هایی زنده، کشمکش‌های روانی را در دل زندگی روزمره به تصویر می‌کشد. فلش‌بک‌ها به‌درستی در خدمت شناخت انگیزه‌ها قرار می‌گیرند و شخصیت‌پردازی دقیق اثر، حتی گرایش خواننده نسبت به افراد را مدام تغییر می‌دهد. هیچ‌کس در این خانه مطلقاً قهرمان یا شرور نیست؛ همه به‌نوعی قربانی‌اند.

«مادر و مامان» تصویری ملموس از خانواده‌ طبقه‌ متوسط ایرانی ارائه می‌دهد؛ جایی که مهر، گاه چهره‌ مالکیت به خود می‌گیرد و زخم‌ها بیشتر از آن‌که با مرگ تمام شوند، تازه سر باز می‌کنند. نتیجه اثری‌ است تأثیرگذار، پرتعلیق و بسیار انسانی؛ داستانی که پس از خواندن، ذهن را رها نمی‌کند.

مهاجرانی: پیشرفت کشور بدون مشارکت فعال زنان، نه امکان‌پذیر است و نه ماندگار

ارسال شده در ۱۸ بهمن ۱۴۰۴، توسط ایسنا

سخنگوی دولت در یادداشتی با عنوان «گامی رو به جلو در دیپلماسی ورزشی بانوان» تاکید کرد: دولت تقویت نقش زنان را یک ضرورت راهبردی برای توسعه متوازن و پایدار می‌داند. پیشرفت کشور بدون مشارکت فعال زنان، نه امکان‌پذیر است و نه ماندگار.

متن یادداشت فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت،‌به این شرح است:

یکی از شاخص‌های مهم پویایی اجتماعی و بلوغ نهادی در هر جامعه، میزان حضور مؤثر زنان در عرصه‌های تصمیم‌سازی ملی و بین‌المللی است. تجربه جهانی نشان می‌دهد کشورهایی که به ظرفیت نیمی از جمعیت خود اعتماد می‌کنند و مسیر مشارکت فعال آنان را هموار می‌سازند، از سرمایه انسانی غنی‌تری برای توسعه، تعامل و پیشرفت برخوردار خواهند بود.

در همین چهارچوب، انتخاب خانم ثریا آقایی به عضویت رسمی کمیته بین‌المللی المپیک، رخدادی قابل تأمل و واجد پیام‌های عمیق ملی و بین‌المللی است. این موفقیت، فراتر از یک دستاورد فردی، نشانه‌ای از ارتقای جایگاه ورزش ایران و افزایش اعتماد نهادهای معتبر جهانی به ظرفیت‌های انسانی کشور به شمار می‌رود.

کسب رأی قاطع اعضای مجمع عمومی در شهر میلان، بیانگر آن است که نماینده کشورمان بر پایه شایستگی حرفه‌ای، سابقه مؤثر و اعتبار اخلاقی مورد حمایت جامعه جهانی قرار گرفته است. چنین سطحی از اعتماد، حاصل تلاش مستمر ورزشکاران، مدیران و فعالان این حوزه و نتیجه رویکرد مسئولانه در تعامل با ساختارهای بین‌المللی است.

حمایت رئیس کمیته بین‌المللی المپیک از این نامزدی و پیگیری‌های نمایندگان کشورمان نشان‌دهنده آن است که دیپلماسی ورزشی ایران توانسته جایگاهی حرفه‌ای، قابل اتکا و مؤثر در عرصه جهانی به دست آورد.

اما اهمیت این دستاورد تنها به حوزه مدیریت ورزش محدود نمی‌شود. حضور یک بانوی ایرانی در یکی از عالی‌ترین سطوح تصمیم‌گیری ورزش جهان، حامل پیامی روشن برای جامعه داخلی و افکار عمومی بین‌المللی است: زنان ایران با تکیه بر دانش، تجربه، پشتکار و پایبندی به ارزش‌های فرهنگی و اخلاقی قادرند در رقابتی‌ترین عرصه‌های جهانی نقش‌آفرینی مؤثر داشته باشند.

زنان ایرانی در دهه‌های اخیر مسیر پرچالشی را برای تثبیت جایگاه خود در عرصه‌های مختلف طی کرده‌اند. این مسیر همواره با موانع ساختاری، محدودیت‌های تاریخی و پیچیدگی‌های اجتماعی همراه بوده است. با وجود این، هرگاه فرصت برابر، حمایت هدفمند و نگاه مبتنی بر شایستگی فراهم شد، بانوان کشور توانسته‌اند به نتایجی درخشان دست یابند و مرزهای پیشرفت را جابه‌جا کنند.

دولت تقویت نقش زنان را یک ضرورت راهبردی برای توسعه متوازن و پایدار می‌داند. پیشرفت کشور بدون مشارکت فعال زنان، نه امکان‌پذیر است و نه ماندگار. از این رو سیاست‌گذاری در حوزه آموزش، ورزش، مدیریت و کارآفرینی بانوان، بر پایه توانمندسازی، رفع موانع و ایجاد فرصت‌های عادلانه دنبال شده است. موفقیت اخیر نمونه‌ای عینی از ثمرات این رویکرد محسوب می‌شود.

در حوزه ورزش، زنان ایرانی طی سال‌های گذشته نشان داده‌اند که می‌توان میان حفظ هویت فرهنگی و دستیابی به استانداردهای حرفه‌ای جهانی توازن برقرار کرد. حضور موفق آنان در میادین بین‌المللی، عرصه داوری، آموزش، مدیریت و سیاست‌گذاری، بیانگر آن است که نگاه مبتنی بر شایستگی، در حال جایگزینی رویکردهای سنتی است؛ تحولی که آینده ورزش کشور را تضمین می‌کند.

این دستاورد در عین حال مسئولیت نهادهای تصمیم‌گیر را نیز سنگین‌تر می‌کند. توسعه زیرساخت‌های ورزشی، ارتقای نظام آموزش تخصصی، حمایت‌های حقوقی و مالی هدفمند و اصلاح برخی رویه‌های اداری ضرورتی انکارناپذیر است. سرمایه‌گذاری بر توان زنان، سرمایه‌گذاری بر سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی و اعتبار بین‌المللی کشور است. امروز موفقیت ثریا آقایی صرفاً یک عنوان مدیریتی یا یک کرسی بین‌المللی نیست؛ نماد خودباوری، اخلاق‌مداری و تلاش نسلی از زنان ایران است که با وجود همه چالش‌ها، مسیر پیشرفت را با جدیت دنبال کرده‌اند. این دستاورد نشانه‌ای از ظرفیت‌های زنده و پویای کشور است.

همراه با تبریک این افتخار به ملت شریف ایران، جامعه ورزش و به‌ویژه بانوان کشور، بر استمرار حمایت از حضور مؤثر زنان در عرصه‌های ملی و بین‌المللی، باید تأکید کرد که تقویت این مسیر نقش مهمی در ارتقای جایگاه ایران در نظام تعاملات جهانی خواهد داشت.

چرا دچار فراموشی می‌شویم؟

ارسال شده در ۱۸ بهمن ۱۴۰۴، توسط ایرنا

 فراموشی یکی از پدیده‌های رایج شناختی است که می‌تواند در سنین مختلف و به دلایل گوناگون بروز پیدا کند، اما باید دانست که در بسیاری از موارد، فراموشی‌های روزمره، طبیعی بوده و ناشی از عوامل موقتی هستند.

از دیدگاه علوم اعصاب شناختی، حافظه فرآیندی چندمرحله‌ای شامل رمزگردانی، ذخیره‌سازی و بازیابی اطلاعات است و اختلال در هر یک از این مراحل می‌تواند به فراموشی منجر شود.

روح‌اله زاهدیان عضو هیات علمی گروه علوم اعصاب دانشگاه علوم پزشکی شیراز در خصوص فراموشی، اظهار کرد: کاهش توجه و تمرکز یکی از مهم‌ترین علل فراموشی محسوب می‌شود، زمانی که فرد تحت استرس، اضطراب یا فشارهای روانی قرار دارد، عملکرد شبکه‌های عصبی مرتبط با توجه و حافظه، به‌ویژه در قشر پیش‌پیشانی و هیپوکامپ، دچار اختلال می‌شود.

به گفته وی، استرس مزمن با افزایش سطح هورمون کورتیزول می‌تواند فرآیند تثبیت حافظه را تضعیف کرده و توانایی یادآوری اطلاعات را کاهش دهد

کم خوابی و فراموشی

این عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی شیراز در ادامه، بیان کرد: کم‌خوابی و اختلالات خواب نیز نقش اساسی در بروز فراموشی دارند. خواب، به‌ویژه مراحل خواب عمیق و خواب REM، برای تحکیم حافظه و سازمان‌دهی اطلاعات آموخته‌شده ضروری است؛ محرومیت از خواب باعث کاهش انعطاف‌پذیری سیناپسی و اُفت عملکرد شناختی می‌شود.

دکتر زاهدیان به دیگر عوامل دخیل در بروز فراموشی پرداخت و گفت: با افزایش سن، تغییراتی طبیعی در ساختار و کارکرد مغز رخ می‌دهد که می‌تواند به کاهش سرعت پردازش اطلاعات و کندی در بازیابی حافظه منجر شود؛ این تغییرات در اغلب موارد طبیعی هستند و تا زمانی که فعالیت‌های روزمره فرد را مختل نکنند، نشانه بیماری محسوب نمی‌شوند.

به گفته وی، فراموشی‌های شدید، پیشرونده یا اختلال‌زا می‌توانند نشانه‌ای از اختلالات شناختی بوده و نیازمند بررسی تخصصی باشند.

سبک زندگی و نقش آن در فراموشی

این عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی شیراز با تاکید بر اینکه عوامل مرتبط با سبک زندگی تأثیر مستقیمی بر سلامت حافظه دارند، ادامه داد: تغذیه نامناسب، کمبود برخی ریزمغذی‌ها مانند ویتامین‌های گروه B، اسیدهای چرب امگا ۳ و آنتی‌اکسیدان‌ها، مصرف الکل و مواد مخدر و استفاده نادرست از برخی داروها می‌توانند عملکرد سیستم عصبی را تحت تأثیر قرار دهند.

دکتر زاهدیان ادامه داد: مطالعات علمی نشان می‌دهد که پیشگیری از فراموشی و حفظ سلامت شناختی تا حد زیادی با اصلاح سبک زندگی امکان‌پذیر است. خواب کافی و منظم، فعالیت بدنی مستمر، تغذیه سالم، مدیریت استرس و حفظ تعاملات اجتماعی از مهم‌ترین عوامل محافظت‌کننده از حافظه هستند.

فعالیت هایی که میتواند مغز را از دست فراموشی نجات دهد

وی افزود: همچنین فعال نگه داشتن مغز از طریق مطالعه، یادگیری مهارت‌های جدید، فعالیت‌های فکری و چالش‌های شناختی، موجب تقویت انعطاف‌پذیری عصبی و بهبود عملکرد حافظه می‌شود.

زاهدیان در پایان یادآور شد: توجه به سلامت روان و مراجعه به متخصص در صورت بروز علائم غیر طبیعی یا نشانه های مداوم فراموشی، نقش مهمی در تشخیص زودهنگام و حفظ کیفیت زندگی افراد ایفا می‌کند.

۹۷.۵ درصد زنان دانشمند دچار سندروم ایمپاستر هستند

رنج پنهان زنان تحصیل‌کرده؛

ارسال شده در ۱۸ بهمن ۱۴۰۴، توسط ایرنا

 پژوهشگران دانشگاه بینگهمتون در مطالعه‌ای گسترده کشف کرده‌اند که تقریباً همه زنان فعال در رشته‌های علوم پایه و مهندسی، موفقیت خود را حاصل شانس می‌دانند، نه شایستگی! این پدیده که «سندروم ایمپاستر» نامیده می‌شود، یکی از اصلی‌ترین عوامل تهدیدکننده سلامت روان و ادامه فعالیت حرفه‌ای در این حوزه است.

به گزارش گروه علمی ایرنا، وبگاه سای‌تِک‌دِیلی در گزارشی آورده است:

بر اساس یک پژوهش جدید، تقریباً همه زنان تحصیل‌کرده در رشته‌های علوم، فناوری، مهندسی و ریاضی (STEM) با وجود موفقیت‌های چشمگیر، خود را فریبکار می‌دانند و موفقیتشان را تصادفی قلمداد می‌کنند. این پدیده روان‌شناختی که سندروم ایمپاستر نام دارد، نه تنها سلامت روان را تهدید می‌کند، بلکه احتمال فرسودگی شغلی و انصراف از ادامه راه را نیز افزایش می‌دهد.

سندروم ایمپاستر چیست؟

سندروم ایمپاستر یک الگوی روان‌شناختی است که در آن افراد با وجود مدارک آشکار موفقیت، همچنان خود را بی‌کفایت می‌پندارند و ترس از افشا شدن دارند. پژوهشی که توسط جی‌یون الیزابت شین (Jiyun Elizabeth Shin) از دانشگاه بینگهمتون انجام شده، نشان می‌دهد ۹۷.۵ درصد از زنانی که در مقطع تحصیلات تکمیلی رشته‌های علوم، فناوری، مهندسی و ریاضی تحصیل کرده‌اند، دست‌کم در سطح متوسطی این احساس را تجربه می‌کنند. این رقم برای زنانی که چندین هویت حاشیه‌ای (مانند زنان رنگین‌پوست) دارند، بیشتر است.

چرا موفقیت «شانسی» به نظر می‌رسد؟

افراد مبتلا به این حس، موفقیت‌های خود را به عواملی مانند شانس یا موقعیت مناسب نسبت می‌دهند، نه به توانایی‌های ذاتی یا تلاش خود. این احساس به‌ویژه در محیط‌های آکنده از کلیشه‌های منفی علیه زنان، مانند باور نادرست به توانایی کمتر ذاتی آنان در علوم، تشدید می‌شود. کمبود الگوهای زنانه در این حوزه‌ها نیز به احساس تعلق‌نداشتن دامن می‌زند.

تأثیر منفی بر سلامت روان و انصراف از تحصیل

این پژوهش رابطه واضحی بین سندروم ایمپاستر و مشکلات روان‌شناختی نشان می‌دهد. به گفته شین این احساس با سلامت روان ضعیف‌تر، فرسودگی بیشتر و افزایش تمایل به انصراف از تحصیل در میان زنان مرتبط است. همچنین، باور به ثابت‌بودن هوش، یعنی اینکه توانایی‌ها ذاتی هستند، این احساس را تقویت می‌کند.

چرا باید درباره این احساسات صحبت کنیم؟

این احساس در میان افراد موفق شایع است، اما بسیاری از آنان از بیان آن خودداری می‌کنند. سکوت در این زمینه می‌تواند احساس تنهایی و استرس را تشدید کند. شین تأکید می‌کند: برای کاهش این پدیده به تحقیقات بیشتری نیاز است، ولی حمایت اجتماعی و گفت‌وگوی باز می‌تواند به کاهش ترس ناشی از آن کمک کند.

یافته‌های این پژوهش در مجله روان‌شناسی اجتماعی آموزش/ Social Psychology of Education منتشر شده است.

شیب تند بی میلی به فرزندآوری؛ در ایران کمیت بیشتر از کیفیت اهمیت دارد

ارسال شده در ۶ دی ۱۴۰۴، توسط ایسنا

درحالی‌که قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت از سال ۱۴۰۰ با هدف افزایش نرخ باروری در حال اجراست، آمار رسمی نشان‌دهنده‌ روند نزولی تولدها و افزایش تدریجی مرگ‌ومیر است. براساس داده‌های رسمی سازمان ثبت‌ احوال و مرکز آمار ایران، تعداد موالید از یک میلیون و ۱۱۴ هزار و ۹۰ در سال ۱۴۰۰، به ۹۷۹ هزار و ۹۲۸ در سال ۱۴۰۳ رسیده است. به عبارتی شاهد کاهش ۱۲درصدی طی چهار سال هستیم.

روزنامه شرق گزارشی تحلیلی درخصوص افزایش مرگ‌ومیرها و روند نزولی تولدهای امسال ارائه داده که در ادامه می خوانید:

درحالی‌که قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت از سال ۱۴۰۰ با هدف افزایش نرخ باروری در حال اجراست، آمار رسمی نشان‌دهنده‌ روند نزولی تولدها و افزایش تدریجی مرگ‌ومیر است. براساس داده‌های رسمی سازمان ثبت‌ احوال و مرکز آمار ایران، تعداد موالید از یک میلیون و ۱۱۴ هزار و ۹۰ در سال ۱۴۰۰، به ۹۷۹ هزار و ۹۲۸ در سال ۱۴۰۳ رسیده است. به عبارتی شاهد کاهش ۱۲درصدی طی چهار سال هستیم. آمارها همچنین نشان می‌دهد که میزان تولدها در نیمه اول سال ۱۴۰۴ نسبت به نیمه‌ اول سال ۱۴۰۳ کاهش هفت‌درصدی داشته است.

حتی «مرضیه وحید دستجردی»، دبیر ستاد ملی جمعیت، آذرماه امسال به تداوم روند نزولی و ایجادنشدن تغییری محسوس با اجرای قانون جوانی جمعیت، اشاره کرده بود. اما علت این شکست را نمی‌توان فقط در اعداد و آمار یا بررسی میزان اجرا یا مفاد قانون مذکور جست؛ تلاطم‌های اقتصادی و اجتماعی و شیوع ناامیدی‌ از آینده، فرزندآوری را تبدیل به انتخابی سخت و ناممکن برای والدین کرده است. جوانانی که در زندگی روزمره خود شاهد ناکامی‌های متعدداند، فرزندآوری را اشتباه می‌دانند. «شرق» در گفت‌وگو با متخصصان این حوزه به آنچه در قوانینی مثل قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت نادیده گرفته شده است، پرداخت.

  نبود چشم‌انداز روشن از آینده

“احمد دراهکی”، استاد دانشگاه و مدیرگروه جمعیت‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی است. او به تعریف سیاست‌های جمعیتی می‌پردازد و به «شرق» می‌گوید: «برای ارائه یک تعریف ساده از سیاست‌های جمعیتی می‌توان گفت سیاست‌های جمعیتی، هر سیاستی است که دولت با اتخاذ آن دست به استفاده از ابزارهای نهادی برای تأثیرگذاری بر نهاد خانواده می‌زند. نهاد خانواده اما فقط از سیاست‌های دولت تأثیر نمی‌پذیرد، بلکه مسائلی مثل گرانی یا تورم نیز به شکل مستقیم بر نهاد خانواده تأثیر می‌گذارند.

به گفته او، بر همین این اساس، جمعیت‌شناسان سیاست‌های جمعیتی را به دو دسته تقسیم می‌کنند: «سیاست‌های دسته‌ اول که غیرمستقیم هستند؛ مثلا سیاست‌هایی که بر مسائل اقتصادی و فرهنگی متمرکزند اما تأثیر عینی بر جمعیت دارند. دسته دوم سیاست‌هایی‌ هستند که به‌صورت مستقیم برای اثرگذاری بر جمعیت برنامه‌ریزی می‌شوند؛ برای مثال قانون جوانی جمعیت از این دست سیاست‌هاست. اما زمانی سیاست‌های مستقیم می‌تواند اثرگذار ظاهر شوند که سیاست‌های غیرمستقیم را همسو با خود داشته باشند. متأسفانه در سال‌های اخیر وضعیت اقتصادی و اجتماعی که در دسته سیاست‌های غیرمستقیم قرار می‌گیرند، با سیاست افزایش جمعیت همسو نبوده‌اند.

“دراهکی” با اشاره به پیمایش‌هایی مانند پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان توضیح می‌دهد: «در بیشتر پیمایش‌های ملی نشان داده شده که خانواده‌های ایرانی تمایل به داشتن دو یا بیش از دو فرزند دارند، اما میانگین میزان کل باروری در حال حاضر کمتر از یک و نیم است. اینجا می‌توان بین آنچه هدف افراد است با آنچه واقعیت زندگی‌شان است، یک شکاف بزرگ تشخیص داد». این شکاف را می‌توان با شاخص‌ها و معیارهای جمعیت‌شناختی متفاوتی توضیح داد.

“دراهکی”می‌گوید: «یکی از متغیرهای مؤثر بر فرزندآوری سن ازدواج زنان است؛ هرچقدر سن بیشتر باشد، قاعدتا باروری نیز کاهش پیدا می‌کند. یکی دیگر از متغیرهای مهم، افزایش تجرد قطعی است. ما در جامعه باید حواسمان به این باشد که طبق تجربیات جهانی، افراد پس از ۳۰سالگی به سمت تجرد قطعی می‌روند و وقتی آمار تجرد قطعی بالا برود، اولین اثری که مشاهده می‌شود در تعداد فرزندآوری‌ است. افزایش میزان پیشگیری از بارداری و آمار مربوط به طلاق نیز از متغیرهایی‌ است که وضعیت جمعیتی ایران را تحت‌ تأثیر خود قرار داده است.

این جمعیت‌شناس می‌گوید این متغیرهای مؤثر را می‌توان با توجه به وضعیت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی توضیح داد و از نگاه او مهم‌ترین مسئله، ناشی از چشم‌انداز مردم به آینده است: «کاهش باروری بیش از اینکه ناشی از عوامل پزشکی و ژنتیکی باشد، ناشی از وقایع و اتفاقاتی‌ است که درون جامعه درحال رخ‌دادن است و بر چشم‌انداز افراد بر آینده تأثیر می‌گذارد. تصمیماتی مثل ازدواج و فرزندآوری تصمیمات کوتاه‌مدتی نیستند که افراد با توجه به شرایط کوتاه‌مدت خود درباره آنها تصمیم بگیرند، بلکه به داشتن چشم‌اندازی روشن نسبت به آینده نیاز دارند. درحال‌حاضر چه چشم‌اندازی از وضعیت فرهنگی و اجتماعی کشور وجود دارد وقتی افراد این چشم‌انداز را روشن نمی‌بینند، یا فرزندآوری را به تأخیر می‌اندازند یا در فرزندآوری توقف می‌کنند؟ در نتیجه باید در اولین قدم برای ایجاد یک چشم‌انداز روشن از آینده اقدام کرد.

این استاد دانشگاه به پرهزینه‌بودن انجام سیاست‌های جمعیتی در تمام کشورهای جهان اشاره می‌کند: «طرح جوانی جمعیت برای همه کشورها هزینه دارد؛ خیلی از کشورهای جنوب شرق آسیا یا حوزه اسکاندیناوی بخش مهمی از بودجه عمومی خود را صرف سیاست‌های جمعیتی می‌کنند. اما مسئله این است که آیا این هزینه‌ها ما را به هدفمان می‌رساند؟ سیاست‌های جمعیتی باید به شکل دقیق پایش شوند تا هزینه‌ها صرف دقیقا مادران و افرادی شود که در موالید و جوانی جمعیت نقش مهم دارند. این سیاست‌ها نباید جنبه شعاری داشته باشد و کاری کند که در بین مردم بی‌اعتمادی شکل بگیرد».

باید به کیفیت جمعیت فکر کرد

رابطه توسعه و جمعیت، یک رابطه ساده نیست که بخواهیم فقط یک نسبت کمی بین این دو مقوله ایجاد کنیم. ما باید یک رابطه عمیق اجتماعی، نهادی و تاریخی را در نظر بگیریم که در آن جمعیت هم می‌تواند مانع توسعه باشد و هم می‌تواند منبع توسعه شود»؛ این را «محمد امیرپناهی»، جامعه‌شناس اقتصادی و عضو هیئت‌علمی جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی، به «شرق» می‌گوید.

او ادامه می‌دهد: «در رویکردهای کلاسیکی که به رابطه جمعیت و توسعه پرداخته، ما از یک سمت نگاه مالتوسی را داریم که در آن رشد جمعیت به‌مثابه فشاری بر منابع و امکانات و مانعی بر سر راه توسعه تلقی می‌شود. در تلقی مالتوس افزایش جمعیت باعث به‌هم‌خوردن نسبت امکانات و منابع می‌شود و توسعه را دچار موانعی می‌کند. اما از سمت دیگر در نیمه دوم قرن بیستم یک نگاه خوش‌بینانه در رویکردهایی مثل مکتب نوسازی وجود داشت که جمعیت و مخصوصا جمعیت جوان را سرمایه بالقوه برای رشد اقتصادی قلمداد می‌کرد و به جمعیت به‌مثابه یک پتانسیل نگاه می‌شد.

اما حالا از نظر این جامعه‌شناس باید از چنین دوگانه‌های ساده‌انگارانه‌ای گذر کرد: «مسئله در حال‌حاضر تعداد جمعیت نیست، بلکه کیفیت ادغام جمعیت در ساختارهای اجتماعی و اقتصادی‌ است. این کیفیت ادغام بسیار مسئله مهم‌تری‌ است، زیرا زمانی توسعه با پویایی جمعیت هم‌راستا می‌شود که نظام‌های آموزشی، رفاهی، سیاسی و اقتصادی بتوانند جمعیت را تبدیل به سرمایه انسانی کنند. در این صورت می‌توان جمعیت جوان را در راستای توسعه دانست.

اما اگر چنین ادغامی به‌درستی اتفاق نیفتد، جمعیت جوان تبدیل به مشکل می‌شود: «اگر نهادها ناکارآمد یا نابرابری‌ساز باشند، همان جمعیت جوان تبدیل به منبع بیکاری، نارضایتی و بی‌ثباتی اجتماعی می‌شود. در واقع کاهش یا افزایش جمعیت فی‌نفسه یک بحران یا یک مزیت نیست، بلکه سیاست‌های حمایتی و نظام‌های بازتولید و نوآوری هستند که می‌توانند جمعیت را به معضل یا فرصت تبدیل کنند.

“امیرپناهی” به تجربه پنجره جمعیتی‌ای که از دهه ۶۰ در ایران به ‌وجود آمد، اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد: «ایران در گذشته وارد مرحله‌ای شد که می‌توانیم آن را پنجره جمعیتی بنامیم؛ یعنی وضعیتی که سهم بالایی از جمعیت در سن کار و جوانی قرار داشتند و می‌توانستند نقش‌های مهمی ایفا کنند. اما متأسفانه این پنجره جمعیتی برخلاف انتظارات پیش رفت و تبدیل به فرصتی برای توسعه پایدار نشد.

در آن دوران نرخ بالایی از تحصیلات دانشگاهی در میان جوانان و زنان به‌ وجود آمد که بازار، توان جذب و تبدیل این جمعیت به اشتغال مولد را نداشت و در نتیجه ما شاهد شکل‌گیری پدیده‌هایی چون بیکاری، نداشتن اشتغال تحصیل‌کرده‌ها، به تعویق انداختن ازدواج و فرزندآوری و در نهایت فرسایش امید اجتماعی بودیم.

در نتیجه از نظر او مسئله در ایران لزوما کمیت جمعیت و فرزندآوری نیست و همین‌طور نمی‌توان مسئله را فقط با توجه به مسائل اقتصادی توضیح داد: «انسدادهایی که متأسفانه برای نسل‌ جوان در آینده پیش‌رویشان وجود دارد باید محل پرسش قرار بگیرد. عمیق‌تر که نگاه کنیم مسئله فقط هم معضلات اقتصادی نیست، زیرا در دهک‌های بالای درآمدی نیز فرزندآوری کاهش پیدا کرده. باید متغیرهای مختلفی را مورد بررسی قرار داد و به پارامترهای سیاسی، اجتماعی و حتی امنیتی دقت کرد.

“امیرپناهی” می‌گوید تاریک‌بودن دورنمای زندگی، فرزندآوری را تبدیل به انتخاب غیرعقلانی می‌کند: «جامعه باید نسبت به آینده‌ خود احساس امنیت کند و افق‌های سیاسی دوردست را که می‌بیند تصور یک زیست آبرومندانه و توأمان با رفاه و آسایش را داشته باشد؛ وقتی چنین دورنمایی وجود نداشته باشد، جامعه بر مبنای انتخاب عقلانی به این مسیر می‌رود که فرزندآوری را کاهش بدهد و حتی اصلا به آن فکر نکند.

او معتقد است از سوی دیگر، باید مسئله کیفیت جمعیت نیز مورد نظر قرار بگیرد: «سیاست‌گذار باید به کیفیت جمعیت در سالخوردگی نیز فکر کند؛ جمعیت سالخورده در سنی نیستند که ارزش تولید کنند و در اصل مصرف‌کننده نظام درمانی، رفاهی و بازنشستگی هستند. وقتی جمعیت در سالخوردگی دارای کیفیت باشد، از فشار بر این نظام‌ها  کاسته می‌شود.

مسئله مهم این است که وقتی شما به دنبال افزایش جمعیت هستید، باید به الزامات بنیادین آموزشی، رفاهی و امثال آن بیندیشید و مدنظر داشته باشید که چگونه می‌توان جمعیت را نه به مانع توسعه بلکه مولد آن تبدیل کرد.

در پایان «امیرپناهی» می‌گوید نگاه به مسئله جمعیت باید از یک نگرانی درباره کمیت به یک نگرانی درباره کیفیت تبدیل شود: «باید بیشتر به ادغام جمعیت و همین‌طور کیفیت آن فکر کرد و تأمین شرایطی برای ایجاد افرادی با کیفیت و رضایت بیشتر را مدنظر قرار داد. متأسفانه در ایران ما فقط به عدد فکر می‌کنیم و تعداد و کمیت برایمان اهمیت بیشتری از کیفیت و ادغام جمعیت دارد.

جمعیت؛ آینه‌ بحران‌ها

در علم جمعیت‌شناسی، نرخ باروری کل یعنی میانگین تعداد فرزندانی که هر زن در طول دوره باروری خود (۱۵ تا ۴۹سال) به دنیا می‌آورد. سطح جایگزینی استاندارد جمعیت که به معنی نسبت تعداد موالید با تعداد مرگ‌ومیرهاست در جهان معمولا عدد ۲.۱ فرزند به‌ازای هر زن در نرخ باروری کل است؛ حفظ سطح جایگزینی از مهم‌ترین اهداف هر سیاست جمعیتی‌ است. این عدد در سال ۱۴۰۰ که اجرای طرح جوانی جمعیت شروع شد، حدود ۱.۷۴ فرزند به‌ازای هر زن بوده است.

در سال ۱۴۰۱ این عدد به ۱.۶ رسید و در سال ۱۴۰۲ عدد ۱.۵۲ فرزند شد؛ همین‌طور در سال ۱۴۰۳ این عدد به کمترین خود از سال ۱۳۵۰ رسید، یعنی ۱.۴۵ فرزند به ازای هر زن و تا اینجای سال ۱۴۰۴، عدد ۱.۴۴ ثبت شده است. این عدد، نشان‌دهنده ناکارآمدی برنامه‌ای‌ است که برای جوانی جمعیت، با بودجه و مشوق‌های اقتصادی پرتعداد نوشته شده است.

این ناکارآمدی را نمی‌توان تنها با مشکلات و اصول خود برنامه توضیح داد، بلکه باید گفت این ناکارآمدی ناشی از شکست این برنامه در برابر مشکلات ساختاری موجود است. تورم بیش از ۴۰ درصد و نرخ بیکاری نزدیک به ۲۰ درصد در طول این بیش از چهار سال، در کنار بحران عمیق ناامیدی و ناکامی، اجرای هر برنامه‌ جمعیتی‌ را با چالش‌هایی جدی مواجه خواهد کرد. در این میان بیش از هر زمان دیگری نیاز به مشارکت متخصصان است؛ متخصصانی که بتوانند برنامه جوانی جمعیتی مناسب با شرایط نابسامان فعلی بنویسند.

newsletter

عضویت در خبرنامه

زمانی که شماره جدید منتشر شد، ما شما را با خبر میکنیم!