دسته: سبک زندگی
آغاز برنامههای آگاهی بخشی سرطان پستان با تاکید بر غربالگری و خودمراقبتی

مدیرکل دفتر مدیریت بیماریهای غیرواگیر معاونت بهداشت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی با اشاره به آغاز برنامههای آگاهیبخشی سرطان پستان از ۹ مهر تا ۹ آبان، بر اهمیت سبک زندگی سالم، شناسایی زودهنگام و اقدام به موقع تأکید کرد و گفت: پیام اصلی این ماه، ترس و اضطراب نیست، بلکه آگاهی، امید و اقدام بهموقع است.
جعفر جندقی آگاهی و خودمراقبتی، غربالگری و معاینههای دورهای و پیشگیری و سبک زندگی سالم را سه ستون اصلی مقابله با این بیماری عنوان کرد و از بانوان، بهویژه گروه سنی ۳۰ تا ۶۹ سال، خواست از خدمات آموزش خودمراقبتی و غربالگری ارائهشده در مراکز بهداشتی و درمانی کشور بهرهمند شوند.
مدیرکل دفتر مدیریت بیماریهای غیرواگیر معاونت بهداشت وزارت بهداشت با اشاره به اینکه در آستانه ماه جهانی آگاهیبخشی سرطان پستان و آغاز برنامههای آگاهیبخشی این سرطان در سراسر کشور – از ۹ مهر تا ۹ آبان- هستیم گفت: سرطان پستان یکی از شایعترین سرطانهای زنان است که رعایت سبک زندگی سالم، شناسایی زودهنگام و اقدام بهموقع شانس درمان موفق و بهبود کیفیت زندگی را بهطور قابلتوجهی افزایش میدهد.
وی ادامه داد: مهمترین اقدامات، آشنایی بانوان با راهکارهای پیشگیرانه؛ از جمله عوامل خطر و علایم هشدار، توجه به تغییرات غیرعادی، خودآزمایی و انجام بهموقع معاینه و غربالگری است. در واقع، پیام اصلی این ماه، ترس و اضطراب نیست؛ آگاهی، امید و اقدام بهموقع است.
سلامت بانوان، تنها یک مسئله فردی نیست
جندقی با اشاره به اینکه سلامت بانوان، تنها یک مسئله فردی نیست؛ سرمایه اجتماعی، خانوادگی و ملی ما است گفت: بانوی سالم، خانوادهای پویا، جامعهای قوی و آیندهای روشن میسازد، از این رو، توجه به سلامت بانوان و ایجاد فرهنگ مراقبت از خود، وظیفهای مشترک میان خود بانوان، خانوادهها، نظام سلامت و کل جامعه است.
وی با تاکید بر اینکه مقابله با این بیماری سه ستون اصلی دارد افزود: اول آگاهی و خودمراقبتی آشنایی و توجه به بدن و تغییرات غیرعادی آن است که مهمترین پیام ما این است که هیچ تغییر غیرعادی نباید نادیده گرفته یا اقدام برای آن به تأخیر انداخته شود، مراجعه به مراکز بهداشتی درمانی نشانه مسئولیتپذیری در قبال خود و خانواده است.
مدیرکل دفتر مدیریت بیماریهای غیرواگیر معاونت بهداشت وزارت بهداشت ادامه داد: دوم غربالگری و معاینههای دورهای یک تا دو ساله است که بر اساس آن انجام خودآزمایی، معاینههای بالینی و غربالگریهای توصیه شده توسط ماما یا پزشک، یکی از مؤثرترین راهها برای شناسایی زودهنگام است، از بانوان، به ویژه ۳۰ تا ۶۹ سال دعوت میکنیم از خدمات غربالگری و آموزشهای خودمراقبتی ارائهشده در مراکز بهداشتی درمانی کشور بهرهمند شوند.
وی افزود: پیشگیری و سبک زندگی سالم سومین ستون است که اگرچه برخی از عوامل خطر قابل کنترل نیستند، اما رعایت اصول سبک زندگی سالم – شامل حفظ وزن مناسب، تحرک و فعالیت بدنی منظم، تغذیه متعادل، و پرهیز از عوامل مضر مانند دخانیات – میتواند نقش مهمی در کاهش خطر ایفا کند. همچنین، شناخت سابقه خانوادگی و در صورت نیاز، مشورت با متخصصان، از جمله مواردی است که نباید فراموش شود.
جندقی خاطرنشان کرد: به هر حال، سرطان پستان صرفا مسئلهای پزشکی نیست؛ مسئلهای اجتماعی، روانی و خانوادگی هم است. خانوادهها بهویژه همسران، پدر و مادرها و فرزندان، نقشی کلیدی در تشویق بانوان به معاینههای دورهای، کاهش استرس، همراهی در فرایند درمان و حمایت عاطفی دارند.
به گفته وی از تمامی همکاران در دانشگاه، دانشکدههای علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی کشور و نیز رسانهها، سازمانهای مردمنهاد، نهادهای فرهنگی و مسئولان محلی و ملی میخواهیم در طول این ماه با هماهنگی با دانشگاه، دانشکدههای علوم پزشکی، علاوه بر تقویت فرهنگسازی پیرامون آگاهیبخشی و خود مراقبتی و انتشار پیامهای علمی و امیدوارکننده، دسترسی آسان بانوان به خدمات آموزش خودمراقبتی، غربالگری، تشخیص زودهنگام و درمان را تسهیل و تسریع کنند.
براساس این گزارش، دانشگاه ها و دانشکدههای علوم پزشکی میتوانند با بهرهگیری از ظرفیتهای محلی خود مانند خیرین حوزه سرطان از بیماران و خانوادههای آنان حمایت اجتماعی و روانی کنند و تجربههای موفق و نمونههای انگیزشی را با حفظ حریم خصوصی منتشر کنند. ماه آگاهیبخشی سرطان پستان، ماهی برای یادآوری است؛ یادآوری اینکه سلامت، اولویت است؛ یادآوری اینکه اقدام بهموقع، زندگی نجات میدهد و یادآوری اینکه هیچ بانویی در این مسیر تنها نیست.
پویش سرطانها تحت عنوان با هم علیه سرطان؛ از پیشگیری تا درمان و تسکین، از ابتدای سال جاری در کل کشور در حال اجراست و آگاهی بخشی سرطان پستان نیز جزئی از این برنامه است که از ۹ مهر تا ۹ آبان با تمرکز بیشتری، همزمان با سراسر جهان، اجرا میشود.
امیدوارم اقدامات و برنامههای این ماه، نه صرفاً یک رویداد سالانه، بلکه آغازی بر تغییر نگرش و تقویت فرهنگ سلامت در جامعه باشد.
پرتودرمانی؛ از ارکان مهم درمان سرطانهای رحم

متخصص رادیوآنکولوژی با تأکید بر اهمیت تشخیص زودهنگام سرطانهای رحم، پرتودرمانی را یکی از ارکان اصلی درمان این بیماری دانست و بر توجه بانوان به علائم هشداردهنده و مراجعه بهموقع به پزشک تأکید کرد.
مجید کاهه گفت: سرطانهای رحم از شایعترین بدخیمیهای دستگاه تناسلی زنان به شمار میروند، اما در صورت تشخیص بهموقع، در اکثریت قریب به اتفاق موارد قابل درمان هستند.
وی با اشاره به اهمیت شناخت علائم هشداردهنده افزود: کاهش وزن بیدلیل، درد یا فشار در ناحیه لگن و شکم، نفخ، تغییرات در چرخه قاعدگی از جمله قاعدگیهای نامنظم، بسیار سنگین یا طولانی و همچنین خونریزیهای غیرطبیعی باید مورد توجه قرار گیرند.
وی، خونریزی غیرطبیعی بهویژه خونریزی بین دورههای قاعدگی یا پس از یائسگی را از مهمترین و شایعترین علائم عنوان کرد و ادامه داد: تغییرات ادراری و گوارشی مانند تکرر ادرار، درد هنگام ادرار، اسهال یا یبوست مداوم نیز از جمله علائمی هستند که باید جدی گرفته شوند.
کاهه تأکید کرد: وجود هر یک از این علائم لزوماً به معنای ابتلا به سرطان نیست، اما باید جدی گرفته شود و مبنایی برای ارزیابی پزشکی قرار گیرد.
پرتودرمانی در سه مرحله از درمان سرطانهای رحم
وی درباره جایگاه پرتودرمانی در درمان سرطانهای رحم گفت: رادیوتراپی یکی از ارکان اصلی درمان این سرطانهاست و بر اساس مرحله بیماری میتواند در موقعیتهای مختلف مورد استفاده قرار گیرد.
این متخصص رادیوآنکولوژی افزود: پرتودرمانی در برخی بیماران پیشرفته که امکان انجام جراحی برای آنها وجود ندارد، میتواند بهعنوان درمان اصلی مورد استفاده قرار گیرد. همچنین پس از جراحی، برای از بین بردن سلولهای احتمالی باقیمانده و کاهش خطر عود بیماری به کار میرود.
وی ادامه داد: در موارد پیشرفته نیز پرتودرمانی میتواند برای کنترل علائمی مانند درد و خونریزی و کمک به بهبود کیفیت زندگی بیمار مورد استفاده قرار گیرد.
هدفگیری دقیق تومور با پرتودرمانی مدرن
کاهه با اشاره به پیشرفتهای پرتودرمانی اظهار کرد: در روشهای مدرن، اشعه با دقت بالا به ناحیه هدف تابانده میشود و تکنیکهایی مانند پرتودرمانی با شدت مدوله شده (IMRT) و براکیتراپی، امکان هدفگیری دقیقتر تومور را فراهم میکنند.
وی خاطرنشان کرد: این روشها با هدف کاهش میزان تابش به بافتها و اندامهای سالم مجاور مانند مثانه و روده به کار گرفته میشوند و میتوانند به کاهش عوارض درمان و حفظ کیفیت زندگی بیماران کمک کنند.
عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی البرز تأکید کرد: غفلت نکردن از علائم هشدار و مراجعه بهموقع برای بررسی پزشکی اهمیت زیادی دارد؛ چرا که تشخیص زودهنگام میتواند مسیر درمان را سادهتر و مؤثرتر کند.
احساس تنهایی میتواند عمرتان را ۶ سال کوتاهتر کند

پژوهشی تازه نشان میدهد تنهایی و انزوای اجتماعی میتوانند تعداد سالهایی را که فرد بدون بیماری جدی زندگی میکند کاهش دهند. بر اساس این مطالعه، مردانی که هم احساس تنهایی میکنند و هم در انزوای اجتماعی هستند، بهطور میانگین حدود ۶ سال زودتر از دیگران دچار اختلال روانی مثل افسردگی یا اضطراب میشوند.
وبگاه سایتِکدِیلی در گزارشی آورده است:
افزایش طول عمر فقط بخشی از معادله سلامت است. پرسش مهمتر این است که چند سال از این عمر بدون بیماریهای جدی جسمی و روانی سپری میشود. پژوهش تازهای نشان میدهد کیفیت زندگی اجتماعی ما ممکن است بیش از آنچه تصور میشد بر این تعداد سال اثر بگذارد.
تنهایی و انزوای اجتماعی مشکلی جهانی است. گزارش سال ۲۰۲۳ میلادی تخمین زد حدود نیمی از بزرگسالان در جهان احساس تنهایی میکنند و شمار زیادی نیز در انزوای اجتماعی بهسر میبرند. پژوهشگران مدتهاست هر دو وضعیت را با سلامت ضعیفتر و مرگ زودرس مرتبط میدانند، اما اثر آنها بر تعداد سالهای سالم زندگی کمتر روشن بوده است.
مطالعهای تازه از دانشگاه تولین یکی از روشنترین برآوردها تاکنون را ارائه میدهد. این پژوهش که در نشریه نِیچِر کامیونیکِیشِنز/ Nature Communications منتشر شده، نشان میدهد افرادی که تنهایی و انزوای اجتماعی را تجربه میکنند، ممکن است چند سال از زندگی بدون بیماری جدی خود را از دست بدهند. بزرگترین تفاوت در سلامت روان دیده شد؛ مردانی که هم تنها بودند و هم منزوی، حدود شش سال زودتر از دیگران دچار اختلال روانی شدند.
لو چی (Lu Qi)، نویسنده اصلی این مطالعه و استاد دانشگاه تولین، میگوید: این مطالعه نشان داد انزوای اجتماعی و تنهایی میتوانند اثر چشمگیری بر سالهای سالم زندگی داشته باشند؛ هم بیماری جسمی و هم بیماری روانی.
تنها بودن با احساس تنهایی متفاوت است
تنهایی و انزوای اجتماعی دو تجربه مرتبط اما متفاوتاند؛ انزوای اجتماعی به تعداد و میزان ارتباطات فرد با دیگران مربوط میشود؛ اما تنهایی شخصیتر است و نشان میدهد فرد چقدر از کیفیت این ارتباطات رضایت دارد. به همین دلیل، ممکن است کسی ارتباط اجتماعی زیادی داشته باشد و همچنان احساس تنهایی کند.
این دو تجربه میتوانند به شکلهای مختلف بر سلامت اثر بگذارند. پژوهشگران چند راه ممکن را مطرح کردهاند؛ مثل تغییرات در استرس، خواب و عادتهای سالم. اما یک مطالعهٔ مشاهدهای نمیتواند ثابت کند که تنهایی یا انزوا مستقیماً باعث یک بیماری خاص میشود.
سلامت روان، بزرگترین تفاوت را نشان داد
برای بررسی اثر احتمالی بر سالهای سالم زندگی، پژوهشگران دادههای ۲۷۷ هزار و ۴۸۹ بزرگسال ۴۰ تا ۶۹ ساله را تحلیل کردند. شرکتکنندگان در آغاز مطالعه هیچیک از هفت بیماری اصلی (دیابت، بیماری قلبی، بیماری ریوی، زوال عقل، سرطان، افسردگی و اضطراب) را نداشتند.
چشمگیرترین کاهشها در افرادی دیده شد که هم تنهایی و هم انزوای اجتماعی را تجربه میکردند.
از نظر سلامت جسمی، زنانی که هم تجربه تنهایی و هم انزوای اجتماعی را داشتند، در مقایسه با افرادی که هیچکدام را نداشتند، حدود ۲٫۵ سال کمتر بدون بیماری زندگی کردند. این تفاوت در مردان حدود ۲ سال بود.
زنانی که هم تنها بودند و هم منزوی، در مقایسه با زنانی که نه تنها بودند و نه منزوی، حدود ۴ سال کمتر بدون اختلال روانی زندگی کردند؛ این عدد برای مردان حدود ۶ سال بود.
لو چی میگوید: این به تفاوتهای میان زنان و مردان برمیگردد. پژوهش ما نشان داد مردان بیشتر در معرض تأثیر تنهایی هستند. همچنین میدانیم زنان معمولاً بیشتر از مردان عمر میکنند.
تغذیه خوب، ورزش، خواب کافی و نکشیدن سیگار بخشی از کاهش سالهای سالم زندگی مرتبط با انزوای اجتماعی را جبران کرد. اما همین الگو برای تنهایی دیده نشد؛ عادتهای سالمتر بهطور چشمگیری خطرهای سلامت اضافی مرتبط با احساس تنهایی را کاهش ندادند.
مادری که خودش را فراموش کرده؛ آیا این یک استاندارد است؟

مادری از آن نقشهایی است که پایان ساعت کاری ندارد؛ از لحظهای که کودک چشم باز میکند تا زمانی که خانه آرام میشود، همیشه کاری برای انجام دادن هست. با این حال، در میان این مراقبت بیوقفه، یک نفر گاهی از فهرست نیازهای خانواده جا میماند: خود مادر.
بسیاری از مادران وقتی فرصتی برای استراحت، دیدار با دوستان، مطالعه یا حتی چند دقیقه تنهایی پیدا میکنند، به جای آرامش با احساس گناه روبهرو میشوند؛ گویی زمانی که برای خود صرف میکنند، بخشی از وظیفه مادری را کنار گذاشتهاند. اما آیا مراقبت از خود واقعاً با مادری خوب بودن در تضاد است؟
دکتر نسیم نوری، متخصص روانشناسی، معتقد است پاسخ را باید در «تعادل» جستوجو کرد؛ تعادلی که هم به نیازهای کودک توجه دارد و هم هویت، شادابی و انرژی مادر را حفظ میکند.
مادری؛ مهمترین نقش، نه به قیمت حذف خود
نوری در ابتدا با اشاره به اهمیت نقش مادری میگوید: «مادری مهمترین و تأثیرگذارترین نقش از نقشهای اجتماعی است که نیازمند درایت، صبر، آگاهی و مسئولیتپذیری است.»
او تأکید میکند رعایت اعتدال و خارج نشدن از مرزهای سالم در رسیدگی و مراقبت از فرزند اهمیت دارد و میافزاید: «مدیریت ارتباط دلبسته ایمن با فرزند و رفع نیازهای لازم، نه مفرط، فرآیند رشد و تحول سالمتری را نتیجه خواهد داد.»
به گفته این متخصص روانشناسی، در نقش مادری باید ضمن توجه به نگهداری و رسیدگی به فرزند، هویت خود مادر، شادابی و انرژی لازم برای انجام مسئولیتهای مادری نیز حفظ شود.
چرا استراحت مادر گاهی با احساس گناه همراه میشود؟
نوری درباره احساس گناه مادرانی که در کنار نقش مادری برای خود وقت میگذارند، توضیح میدهد: «احساس گناه هیجانی است که زمانی پدید میآید که فرد معتقد است یک استاندارد اخلاقی درونی یا بیرونی را زیر پا گذاشته است.در فرآیند مادری، این استانداردها اغلب تحت تأثیر هنجارهای فرهنگی، اجتماعی و شخصی درباره بایدهایی قرار دارند که یک مادر برای چگونگی رفتار خود شکل میدهد.»
به گفته او، مادر ممکن است احساس کند از نظر ذهنی نتوانسته بهترین شکل نقش مادری را برای فرزندش انجام دهد یا جامعه این حس را در او ایجاد کند. در چنین شرایطی، «هویت مادری خود را زیر سؤال میبرد و خود را یک مادر بیکفایت تلقی میکند.»
نوری احساس گناه را مخرب و اثرگذار بر خودپنداره مادر میداند و تفاوت آن را با مسئولیتپذیری یادآور میشود: «احساس گناه، برخلاف مسئولیتپذیری، سرزنش خود را در پی دارد. در مقابل، مسئولیتپذیری یک فرآیند مثبت است که مادر را به سمت مراقبت بهتر و پاسخگویی به نیازهای واقعی و نه مفرط خود و فرزند جهت میدهد.»
مادر ایدهآل؛ زنی که قرار است هیچوقت خسته نشود!
وی یکی از مهمترین ریشههای شکلگیری احساس گناه در مادر را «کمالگرایی افراطی ذهنی» میداند؛ کمالگراییای که با ساختن تصویری از مادر ایدهآل همراه است.
او توضیح میدهد: «بسیاری از زنان تحت تأثیر تربیت تحولی خودشان، دچار کمالگرایی هستند. این زنان در نقش مادری تصویری خیالی از یک مادر بینقص در ذهن دارند که اولویتش خانه و فرزندان است و هرگز خسته نمیشود، به تفریح نیازی ندارد و همیشه علیرغم نادیده انگاشتن خود، با انجام مسئولیتهای مادری شاداب است.»
به گفته نوری، ریشه دیگر میتواند در «نقص احترام به خود» باشد. افرادی که ارزش کافی برای خود قائل نیستند، نه فقط در نقش مادری، بلکه در دیگر نقشهای زندگی نیز ممکن است خود را لایق شادی، آرامش، لذت و تفریح ندانند.
او میگوید این افراد معمولاً با ایجاد لایهای دفاعی به صورت توجیههای عقلانی بیرونی، تلاش میکنند حس بیارزشی خود را با بیشارزش دادن به فعالیتهای مادر فداکار بپوشانند؛ مادری که خود را در برابر فرزندش نادیده میگیرد و قربانی میکند.
نوری قضاوتهای اجتماعی و فشار اطرافیان را نیز در شکلگیری احساس گناه مؤثر میداند. او میگوید:« خانواده، مادربزرگها و جامعه اغلب دیدگاههای متفاوتی درباره نقش مادری، اهمیت توجه مطلق به فرزند، مفهوم ایثار مادری و روشهای فرزندپروری ارائه میدهند.»
به گفته نوری، ترس از اینکه تصمیم مادر برای اختصاص وقت به خودش مورد نقد دیگران قرار گیرد، میتواند احساس سرزنش درونی ایجاد کند. در بسیاری از خانوادهها و فرهنگها مادر فداکار به معنای نادیده گرفتن کامل خود تعریف میشود و بنابراین هرگونه توجه به نیازهای شخصی خود برای مادر گناهی نابخشودنی قلمداد میشود.
نوری معتقد است سالها «فداکاری بیوقفه» به عنوان ملاک مادر خوب بودن تعریف شده و در این ساختار، مادر خوب کسی است که همیشه در دسترس و صبور باشد، دیگران را مقدم بداند و از نیازها و تفریحات خودش بگذرد.
مادر شاغل؛ گرفتار میان دو احساس گناه
این متخصص روانشناسی، تعارض میان نقشهای مختلف را نیز از عوامل تشدیدکننده این وضعیت میداند. به گفته او، تلاش برای حفظ تعادل میان نقش مادری، نقشهای تحصیلی، شغلی و اجتماعی و فرصت رسیدگی به خود و پاسخگویی به انتظارات همه این نقشها، میتواند تعارض شدیدی در مادر ایجاد کند.
او میگوید: «بسیاری از مادران شاغل وقتی سر کار هستند، احساس گناه میکنند که کنار فرزندشان نیستند و وقتی به خانه بازمیگردند، دیگر به خود اجازه نمیدهند از زمانی که باید با فرزندشان بگذرانند، برای استراحت و تفریح شخصی استفاده کنند.این فرآیند میتواند خستگی و فرسودگی را در مادران شاغل افزایش دهد.»
مادری که خودش را فراموش میکند، فقط خودش آسیب نمیبیند
نوری درباره پیامدهای توجه مفرط به نیازهای فرزند و نادیده گرفتن نیازهای مادر میگوید :«به لحاظ زیستی و طبیعی، سیستم جسمی و روانی مادر برای رسیدگی و تأمین نیازهای فرزند در یک حالت آمادهباش همیشگی قرار دارد.»
او توضیح میدهد که بازی هورمونها و انتقالدهندههای عصبی از زمان بارداری و پس از زایمان، سیستم مادر را برای این امر آماده میسازد، اما در بسیاری از مادران، تحت تأثیر فرآیندهای روانی، اجتماعی و فرهنگی، این فرآیند از حالت طبیعی فراتر رفته و به صورت مفرط و گاهی آسیبرسان درمیآید.
به گفته وی، رسیدگی مفرط به فرزند و بیتوجهی به نیازهای خود میتواند به تدریج انرژی روانی و جسمی مادر را تحلیل ببرد و او را به سمت فرسودگی سوق دهد؛ فرسودگیای که فراتر از خستگی ساده است و میتواند بر کل سیستم خانواده اثرگذار باشد.
این متخصص روانشناسی کاهش کیفیت تعامل با فرزند را یکی از نتایج فشار شدید بر مادر میداند و میگوید:« مادری که تحت فشار است، ممکن است مدام دچار اضطراب و بیقراری باشد و این اضطراب نیز به فرزند منتقل شود و بر سلامت روان او اثر منفی بگذارد.»
او همچنین به رفتارهای جبرانی افراطی در مادری که احساس گناه میکند اشاره میکند؛ رفتارهایی که ممکن است با نبود مرزبندی صحیح، باج دادنهای بیمورد، پذیرش بیقیدوشرط تمام خواستههای کودک و سبکهای تربیتی ناکارآمد همراه شود و به تربیت فرزند آسیب بزند.
وقتی فرسودگی مادر به زندگی مشترک میرسد
نوری تأثیر فرسودگی مادر بر رابطه زناشویی را نیز قابل توجه میداند و میگوید:« وقتی تمام انرژی روانی زن صرف کلنجار رفتن با احساس مادری میشود، دیگر توانی برای حفظ رابطه عاطفی با همسر باقی نمیماند. این وضعیت میتواند به سردی روابط زوجین، افزایش تعارضات میان آنها و کاهش صمیمیت زناشویی منجر شود.»
او در مقابل، داشتن حمایت اجتماعی و کمک اطرافیان، بهویژه همسر، در نگهداری از نوزاد و بعدها در فرآیند تربیت کودک را در ارتقای سلامت روانی مادر مؤثر میداند؛ حمایتی که میتواند توانایی مادر را برای اختصاص وقت بیشتر به خود، افزایش سلامت روانی و بدنی، حفظ صمیمیت با همسر و برقراری ارتباط مؤثرتر با خانواده افزایش دهد. نوری تأکید میکند: «پدر خانواده باید به عنوان شریک فعال در مسیر فرزندپروری حضور داشته باشد.»
برای مادر کودک خردسال، چند دقیقه هم غنیمت است
نوری درباره ضرورت داشتن زمان شخصی برای مادران دارای فرزند خردسال میگوید:« مادران نوزادان و کودکان خردسال، به دلیل صرف وقت بیشتر برای نگهداری و مراقبت از نیازهای اولیه و آنی فرزند، ممکن است خستگی و فرسودگی بیشتری نسبت به مادران کودکان بزرگتر داشته باشند.در این دوره، نقش پدر در همراهی مادر در مسیر مراقبت از فرزند بسیار مؤثر است»
به گفته نوری، برای مقابله با احساس گناه، استفاده از فرصتهای کوتاه برای خود، در زمان خواب نوزاد یا زمانی که اطرافیان با نوزاد ارتباط دارند، میتواند مؤثر باشد.
او از مطالعه فردی، تماشای فیلم و سریال مورد علاقه، ارتباط هرچند کوتاه تلفنی و مجازی با دوستان، انجام ورزشهایی مانند یوگا در منزل، تکنیکهای تمرکز و آرامبخشی و رسیدگی به فرآیندهای زیبایی و مراقبتی از خود به عنوان نمونههایی از این زمانهای کوتاه نام میبرد.
نوری تأکید میکند: «این رفتارهای کوچک اما مداوم میتواند تا حدودی احساس احترام و توجه به خود را برای مادران ایجاد کند و به افزایش شادابی آنان کمک کند.»
مادر خوب، مادری که خودش را فراموش نکرده است / چرا مادرها از استراحت کردن هم احساس گناه میکنند؟
باید صدای «بایدها» را در ذهن خاموش کرد
نوری نخستین گام را شناسایی «افکار خودآیندی» میداند که احساس گناه را تولید میکنند. او میگوید مادر باید «بایدها و نبایدهایی» را که برای نقش مادری خود تعیین کرده است، پیدا کند و سپس این افکار را با واقعیت نیازهای خودش بسنجد و از خود بپرسد: «آیا واقعاً امکانپذیر است که بینقص باشم؟»
او برای غلبه بر کمالگرایی و احساس گناه، مهربانتر بودن با خود و داشتن درک و دلسوزی بیشتر نسبت به خود را ضروری میداند. به گفته نوری، وقتی مادر احساس خستگی میکند و نیاز به اختصاص زمان برای خودش دارد، به جای سرزنش خود باید به خودش بگوید: «مادری مسئولیت بزرگ و فرآیند سختی است و طبیعی است که گاهی خسته شوم و نیاز به توجه بیشتر به خود داشته باشم.»
او همچنین بر گفتوگو با اطرافیان بر مبنای نیازهای مادر و درخواست کمک بیشتر تأکید میکند و میگوید:« مادر باید بپذیرد که درخواست کمک ناشی از ضعف نیست؛ بلکه شادابی مادر میتواند به بهتر شدن فرآیند فرزندپروری کمک کند.»
مراقبت از خود؛ تجمل نیست، ضرورت است
این مخصص روانشناسی در پایان تأکید میکند که مادر باید به این آگاهی برسد که مراقبت از خود «یک کار خودخواهانه یا تفریحی نیست، بلکه یک ضرورت زیستی و روانی است.»
او اختصاص زمانهای کوتاه در روز برای مطالعه، پیادهروی، ورزش یا صحبت با یک دوست و حضور در اجتماع را راههایی برای تأمین انرژی لازم برای بازگشت به نقش مادری میداند.
به اعتقاد این متخصص روانشناسی، در فرزندپروری تنها میزان زمانی که مادر کنار کودک میگذراند تعیینکننده نیست؛ بلکه کیفیت این رابطه نیز اهمیت دارد: «کیفیت رابطه در زمانهای حضور یک مادر شاداب با کودک مهمتر از کمیت زمان گذراندهشده مادر خسته و افسرده با کودک است.»
وقتی دلسوزی والدین، استقلال کودک را میگیرد

ساعت هفت صبح است؛ مادر با شتاب لقمه در دهان پسر دهسالهاش میگذارد، کولهپشتیاش را میپوشاند و پیش از آنکه کودک تکان بخورد، بند کفشهایش را گره میزند. پسر بیحرکت ایستاده؛ گویی آموخته که در این خانه، دستها و ارادهاش هیچکارهاند. پانزده سال بعد؛ همان پسر پشت میز اداره نشسته، اما برای کوچکترین تصمیم، دستهایش از استرس میلرزد و نگاهش با وحشت برای تأیید گرفتن، در چشمان دیگران سرگردان است.
ساعت هفت صبح است؛ مادری با عجله لقمه را در دهان پسر دهسالهاش میگذارد، کولهپشتیاش را روی شانهاش میاندازد و قبل از اینکه کودک تکان بخورد، بند کفشهایش را گره میزند. پسر بیحرکت و ساکت فقط تماشا میکند؛ انگار از همان سن کم یاد گرفته که اراده و انتخابهای او در این خانه هیچ ارزشی ندارد. او نمیداند که همین سکوت، راهی است به سوی جوانی مضطرب؛ کسی که سالها بعد، برای کوچکترین تصمیم زندگیاش، با ترس و لرز به دنبال تایید دیگران میگردد.
این صحنه، داستان بسیاری از خانههاست؛ جایی که مرز بین مراقبت و کنترل، زیر سایه سنگین محبتهای افراطی گم میشود. بسیاری از بزرگسالانی که امروز در سادهترین کارهای زندگی درماندهاند، محصول همان قفسهای طلایی هستند که والدینشان با نیت خیرخواهانه برایشان ساختهاند. در این مدل از تربیت، فداکاریهای بیش از حد جای استقلال را میگیرد و اراده فرزند را در پوشش حمایت، از بین میبرد.
اما چطور میتوان تشخیص داد که محبت ما، در حال نابود کردن استقلال فرزندمان است؟ برای بررسی این تضاد و پیدا کردن راهی برای اصلاح این الگوهای تربیتی، با دکتر حسین روزبهانی، روانشناس بالینی، گفتگوی مفصلی داشتیم تا بفهمیم چگونه میتوان مرز میان حمایت و کنترلگری را دوباره درست کرد.
تربیت سمی کودک زیر چادر محبت و ایثار
دکتر حسین روزبهانی درباره آسیبهای محبت افراطی و کنترلگرانه گفت: این مدل رفتارها آرامآرام به شخصیت بچه نفوذ میکند و اولین آسیبش از بین رفتن کامل استقلال کودک است. بچههایی که در چنین فضایی بزرگ میشوند، در دوران بزرگسالی حتی برای سادهترین انتخابهای زندگی خود دچار شک و تردید شده و مدام دنبال این هستند که دیگران کارشان را تأیید کنند یا از بقیه اجازه بگیرند.
این استاد دانشگاه با اشاره به ضربه سنگینی که به اعتمادبهنفس کودک وارد میشود، افزود: چنین بچهای یاد میگیرد که خودش بهتنهایی کافی نیست و فقط وقتی دوستداشتنی است که کاملاً مطابق میل و خواستههای پدر و مادرش رفتار کند.
وی پیامد این رفتارها در بزرگسالی را افراط یا تفریط در زندگی دانست و گفت: این افراد در آینده یا دچار کمالگرایی بیمارگونه میشوند و مدام تلاش میکنند همهچیز را بینقص انجام دهند تا رضایت دیگران را به دست بیاورند، یا برعکس، از شدت فشار روانی خسته میشوند، دست از تلاش میکشند و به آدمهایی کاملاً بیخیال و بیتفاوت تبدیل میشوند. علاوه بر این، چون الگوی رابطه را اینگونه دیدهاند، در آینده یا خودشان در زندگی مشترک رفتارهای کنترلگرانه نشان میدهند یا جذب همسری میشوند که درست مثل والدینشان آنها را محدود و کنترل کند.
ریشههای رفتار والدین، از زخمهای کودکی تا ترس از تنهایی
دکتر روزبهانی با تأکید بر اینکه اکثر پدر و مادرها عاشق فرزندشان هستند و نیت بدی ندارند، گفت: مشکل اینجاست که این والدین عشقشان را با روشهای اشتباه نشان میدهند و ریشه اصلی این رفتارها در درون خودشان است. خیلی از والدین در کودکی خودشان با بیتوجهی، کنترلگری زیاد یا آسیبهای روحی روبهرو بودهاند به همین دلیل حالا میخواهند با غرق کردن فرزند در کنترل و محبت، نداشتههای کودکیشان را جبران کنند یا جلوی آسیب دیدن فرزندشان را بگیرند.
این روانشناس بالینی به اضطراب جدایی و ترسهای درونی والدین اشاره کرد و افزود: برخی والدین از تنهایی و بیمعنا شدن زندگی وحشت دارند بنابراین فرزندشان را به تمام معنا و مرکز زندگی خود تبدیل میکنند و ناخودآگاه او را وابسته نگه میدارند تا این معنا از بین نرود. این حالت بهویژه در مادرهایی که همسرشان فوت کرده، طلاق گرفتهاند، خیانت دیدهاند یا با همسری بیمسئولیت زندگی میکنند، بیشتر دیده میشود. همچنین گروهی از والدین فرزندشان را یک فرد مستقل نمیدانند، بلکه او را ادامه مسیر خودشان میبینند و موفقیت یا شکست او را به پای خودشان مینویسند، به همین دلیل سعی میکنند تمام زندگی فرزند را طبق الگوی ذهنی خودشان بچینند و جلو ببرند.
رفتارهایی که ظاهر فداکارانه اما باطن کنترلگرانه دارند
این استاد دانشگاه درباره رفتارهایی که در ظاهر دلسوزی اما در باطن تخریبکننده هستند، بیان کرد: این رفتارها معمولا زیر نقاب ایثارگری پنهان میشوند. یکی از این مدلها، فداکاریهای اغراقآمیز است. گفتن جملاتی مثل من تمام عمرم را به پای تو ریختم و فدایت کردم، درواقع محبت را به یک بدهی سنگین تبدیل میکند که فرزند احساس میکند تا آخر عمر باید تاوان آن را پس بدهد.
دکتر روزبهانی ادامه داد: رفتار دوم، حمایتهای بیشازحد است، انجام دادن کارهای سادهای که بچه خودش از پس آنها برمیآید. این کار در ظاهر یعنی نگران فرزندم هستم، اما پیام پنهانش به کودک این است که من به توانایی تو هیچ اعتمادی ندارم. همچنین تصمیمگیریهای یکطرفه والدین برای مسائل مهم زندگی مثل رشته تحصیلی، شهر محل زندگی یا روابط بهجای مشورت با فرزند، اراده او را از بین میبرد. مورد دیگر این است که هنگام اشتباه یا استقلالطلبی کودک، والدین بهجای گفتوگوی منطقی، با گریه، ناراحتی یا مظلومنمایی به او عذاب وجدان میدهند تا کودک احساس گناه کند و به خواست والدین تن بدهد.
تفاوت محبت سالم با تربیت سمی پشت نقاب محبت
این متخصص روانشناسی بالینی در تعریف تربیت سمی با نقاب محبت اظهار داشت: در این حالت والد بدون اینکه به نیازها و استقلال واقعی کودک توجهی داشته باشد، از ابزارهای محبت مثل فداکاری، مراقبت بیشازحد و توجه مداوم استفاده میکند تا فرزند را کنترل کرده و نیازهای عاطفی خودش را برطرف سازد. در این شرایط محبت دیگر عامل رشد نیست، بلکه ابزاری برای حفظ قدرت والد است.
وی در بیان تفاوت این سبک با محبت سالم گفت: در حمایت سالم، هدف ما توانمند کردن کودک است تا ابزارهای لازم را پیدا کند و راه مستقل زندگی خودش را برود. اما در تربیت سمی، هدف اصلی وابسته نگهداشتن فرزند است؛ والد همه راهها را از قبل هموار میکند و برای همهچیز تصمیم میگیرد تا بچه حس کند بدون پدر و مادرش توانایی انجام هیچ کاری را ندارد. درواقع تمرکز اصلی در تربیت سمی، ارضای نیاز عاطفی خود والد است تا از طریق خدمترسانی به فرزند، احساس باارزش بودن کند.
چهار گام کاربردی برای اصلاح الگوی تربیتی والدین
دکتر روزبهانی درباره والدینی که متوجه اشتباه بودن رفتار خود شدهاند، تأکید کرد: اولین و مهمترین قدم پذیرش بدون سرزنش خود است. اگر والد مدام خودش را ملامت کند، حالت دفاعی میگیرد و دوباره به همان رفتار قبلی برمیگردد اما پذیرش صادقانه باعث رشد میشود.
این استاد دانشگاه چهار راهکار مهم را برای اصلاح رفتار والدین برشمرد:
پذیرش استقلال فرزند: والد باید بداند خودش یک انسان مستقل است و فرزندش هم انسانی جداگانه با مسیر و اشتباهات مخصوص به خود است و این فکر اشتباه را کنار بگذارد که موفقیت یا شکست فرزند، تعیینکننده ارزش شخصی والد است.
تمرین تأخیر در پاسخدهی: وقتی فرزند با مشکلی روبهرو میشود، والدین نباید فورا خودشان وارد عمل شوند یا تصمیم بگیرند؛ بلکه باید صبور باشند، کمی در واکنش نشان دادن تأخیر کنند و با پرسیدن جملاتی مثل به نظرت چه راهی بهتر است؟ یا چطور میتوانم کمکت کنم تا خودت این کار را انجام دهی؟، به فرزند فرصت حل مسئله بدهند.
مدیریت اضطرابهای شخصی: والدین باید ترسها و اضطرابهای درونی خود مثل ترس از آینده یا ترس از تنهایی را با خودشناسی یا کمک گرفتن از روانشناس حل کنند، نه اینکه این فشارها را روی فرزند خالی کنند.
استفاده از رواندرمانی: کمک گرفتن از روشهایی مثل درمان شناختی-رفتاری (CBT) به والدین کمک میکند تا الگوهای تکراری و مخربی را که از دوران کودکی با خود آوردهاند را شناسایی و درمان کنند.
دکتر حسین روزبهانی در پایان یادآور شد: تغییر دادن رفتار کار سادهای نیست، بهخصوص در سنین بالاتر والدین؛ اما با صبوری و فرصت دادن به خود، میتوان این مسیر را طی کرد و با ایجاد یک رابطه سالم، بزرگترین هدیه را برای ساختن آیندهای روشن و موفق به فرزندان تقدیم نمود.
خانواده؛ پناهگاه سلامت ما

خانه فقط چهاردیواری نیست؛ سنگر امنی است که وقتی روزگار به ما سخت میگیرد، به آن پناه میبریم. با این حال، دوری راه، تحصیل یا ازدواج بچهها گاهی این زنجیره را کمرنگ میکند. گزارشهای علمی جدید نشان میدهد ارتباط ساده با خانواده، فراتر از یک احوالپرسی معمولی، سپری محکم در برابر استرس، افسردگی و بیماری است.
این روزها که مشغلههای زندگی همه ما را به سمت و سویی کشانده، گاهی خانه در ظاهر همان خانه همیشگی است، اما سکوتی متفاوت در آن جاریست. فرزندی که برای تحصیل از شهر دور شده، والدینی که به دلیل کار یا شرایط زندگی فاصله گرفتهاند، یا عضوی که تازه زندگی مستقل تشکیل داده؛ همگی تجربهای مشترک دارند؛ فاصلهای که اگر با گفتوگو و توجه همراه نشود، آرامآرام به دیواری نامرئی تبدیل میشود. «دلتنگی» در این شرایط تنها یک حس زودگذر نیست؛ اگر به حال خودش رها شود، تنهایی آرامآرام به جسم و روانمان نفوذ میکند.
شاید در نگاه اول فکر کنیم این دوری بخشی اجتنابناپذیر از بزرگ شدن یا مسیر زندگی است، اما گزارش پایگاه سلامت «WebMD» نگاه متفاوتی دارد. این گزارش تأکید میکند که ارتباط میان اعضای خانواده فقط راهی برای باخبر شدن از حال یکدیگر نیست، بلکه ستون اصلی حمایت عاطفی و روانی ماست. یافتههای این گزارش نشان میدهد خانوادهها در مسیر رشد و تغییر، مدام با چالشهای دوری و مشغله روبهرو میشوند؛ اما همین تماسهای کوتاه تلفنی، پیامهای ساده یا حتی صحبت درباره اتفاقهای معمولی روزمره، جادویی است که احساس تعلق و امنیت را زنده نگه میدارد و کمک میکند تا در برابر فشارهای روحی و جسمی زندگی، تنها نمانیم.
ارتباط خانوادگی چگونه به سلامت کمک میکند؟
جان نورثمن، روانشناس اهل بوفالو در ایالت نیویورک در گفت وگو با این سایت، احساس ارتباط با دیگران را برای انسان تقویتکننده دانسته و عنوان می کند این احساس میتواند به شادی، سلامت روان و سلامت جسمی کمک کند. به گفته او افرادی که احساس میکنند ارتباط بهتری با خانواده و اطرافیان خود دارند، معمولا از نظر جسمی حال بهتری دارند. چنین افرادی کمتر در معرض افسردگی قرار میگیرند و اگر با افسردگی روبهرو شوند، شرایط مناسبتری برای عبور از آن دارند.
نورثمن تأکید میکند که ارتباط خانوادگی در مجموع، احساس حمایت و پیوند روانی را افزایش میدهد. خانواده برای بسیاری از افراد نخستین جایی است که هنگام مشکل به آن پناه میبرند. اگر اعضای خانواده با یکدیگر گفتوگو نکنند، این شبکه حمایتی بهتدریج ضعیف شده و ممکن است فرد در زمان نیاز، احساس کند کسی را برای تکیه کردن ندارد.
حمایت خانواده فقط کمک مالی نیست
آنیتا ونجلیستی، استاد دانشگاه تگزاس و ویراستار کتاب راهنمای ارتباط خانوادگی در ادامه این مطلب ارتباط را عامل شکل گیری خانواده میداند. به باور او، اعضای خانواده هنگام گفتوگو علاوه بر رد و بدل پیام رابطه خود را حفظ و تقویت میکنند.
حمایت خانوادگی شکلهای گوناگونی دارد، گاهی این حمایت با یک جمله محبتآمیز و گوش دادن به حرفهای فرد نشان داده میشود. گاهی خانواده با تشویق و تأیید تلاشهای فرد، عزتنفس او را بالا میبرد. احساس تعلق نیز نوع دیگری از حمایت است یعنی فرد بداند جایی دارد که در آن پذیرفته شده و به آن تعلق دارد. خانواده همچنین میتواند اطلاعات و تجربههای لازم را در اختیار اعضای خود بگذارد. حمایت مالی یا فرستادن وسایل و بستههای مورد نیاز نیز بخش دیگری از حمایت ملموس خانوادگی به شمار میرود.
پیامک و تماس تلفنی همیشه کافی نیست
امروزه تلفن همراه و ابزارهای ارتباطی، تماس با اعضای خانواده را آسانتر کردهاند اما این ابزارها همیشه به برقراری ارتباط عاطفی خوب منجر نمیشوند.
آرتور بودین، روانشناس و رئیس پیشین انجمن روانشناسی آمریکا در این باره میگوید: ایمیلها بهدلیل سرعت در نوشتن و نبود لحن، بهراحتی میتوانند باعث سوءتفاهم شوند. در یک پیام نوشتاری، مخاطب معمولاً نمیتواند بفهمد جملهای با شوخی، ناراحتی، نگرانی یا عصبانیت نوشته شده است. همین موضوع گاهی رابطه عاطفی میان اعضای خانواده را ضعیف میکند.
پیامک، تماس تلفنی و پیامهای کوتاه در شبکههای اجتماعی نیز ممکن است بسیاری از نشانههایی را که در گفتوگوی حضوری دیده میشود مانند؛ حالت چهره، نگاه و زبان بدن را نداشته باشند. با این حال، ونجلیستی تأکید میکند که مهمتر از نوع ابزار، شیوه استفاده از آن است و یک ارتباط کوتاه و محترمانه، بهتر از بیخبری کامل است.
ارتباط را به اجبار تبدیل نکنید
گاهی یکی از اعضای خانواده، مانند فرزندی که برای تحصیل به شهر دیگری رفته یا والدینی که از خانواده دور هستند، فرصت یا آمادگی تماس منظم ندارد. در چنین شرایطی، اصرار و سرزنش ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد.
بودین درباره والدینی که فرزندشان در دانشگاه تحصیل میکند، میگوید نباید او را به تماس هر شب یا هر هفته مجبور کرد و در صورت تماس نگرفتن، احساس گناه به او داد. به گفته این روانشناس، خانواده باید بپذیرد که فرد دور از خانه، زندگی و برنامههای خودش را دارد و نباید تلاش کرد تا همه رفتارهای او را از راه دور کنترل کرد.
به جای دستور دادن، میتوان با لحنی آرام درخواست تماس کرد، یک پیام کوتاه فرستاد یا بدون توقع پاسخ فوری، احوال فرد را پرسید. این شیوه به طرف مقابل نشان میدهد که مورد توجه است، اما برای پاسخ دادن تحت فشار قرار ندارد.
گفتوگوهای ساده اما ارزشمند
هر گفتوگویی لازم نیست عمیق، جدی یا سرنوشتساز باشد. صحبت درباره وضعیت هوا، حیوان خانگی، همسایهها، سلامتی یا اتفاقی بامزه که در طول روز رخ داده است، میتواند به حفظ ارتباط کمک کند.
ونجلیستی میگوید: بسیاری از افراد تصور میکنند گفتوگوی خانوادگی باید همیشه عمیق و معنادار باشد در حالی که بخش زیادی از رابطهها از همین صحبتهای عادی و روزمره ساخته میشود. وقتی اعضای خانواده درباره اتفاقهای ساده زندگی با یکدیگر حرف میزنند، در واقع اجازه میدهند زندگی روزانهشان همچنان بخشی از زندگی یکدیگر باقی بماند. بنابراین، برای حفظ رابطه لازم نیست منتظر یک موضوع مهم یا مشکل بزرگ بمانیم. یک احوالپرسی کوتاه، فرستادن عکس، تعریف کردن از یک اتفاق معمولی یا پرسیدن نظر طرف مقابل درباره یک موضوع ساده، میتواند رشته ارتباط را زنده نگه دارد.
راهکارهای تنظیم خواب دانشآموزان با شروع مدارس

روزهای پایانی شهریور، بهترین زمان برای آمادهسازی خانه جهت شروع سال تحصیلی جدید است. هماهنگ کردن دوبارهی ساعت خواب و بیداری، اگر به صورت تدریجی انجام شود، نه تنها کار سختی نیست، بلکه به بچهها کمک میکند با انرژی و نشاط بیشتری به استقبال مدرسه بروند. با چند تغییر ساده در روتین روزانه، میتوانیم کمک کنیم تا فرزندانمان بدون هیچ فشار یا اجباری، خیلی طبیعی با ریتمِ جدیدِ مدرسه همراه شوند.
روزهای آخر تابستان برای خیلی از پدر و مادرها، روزهای «شمارش معکوس» است. نه از این بابت که دلشان برای مدرسه رفتن بچهها تنگ شده، بلکه بیشتر به خاطر این است که باید دوباره با غول «صبح زود بیدار شدن» بجنگند. بعد از سه ماه که برنامه خواب خانه کاملاً بهم ریخته، ناگهان میخواهیم در عرض یک شب همه چیز را اصلاح کنیم. اما بیایید صادق باشیم؛ این جنگ صبحگاهی هیچ برندهای ندارد؛ فقط باعث میشود بچهها با چشمهای پفکرده و اعصاب خرد به مدرسه بروند.
واقعیت این است که بدن کودک مثل یک ماشین پیچیده است. شما نمیتوانید ناگهان بنزین «تعطیلات» را خالی کنید و گازوئیل «مدرسه» بریزید و انتظار داشته باشید بدون مشکل کار کند. سیستم عصبی بچهها به تغییرات تدریجی نیاز دارد. اگر همین حالا از یکی دو هفته مانده به مهر شروع نکنید، روزهای اول مدرسه تبدیل به کابوس میشود. راهش این است: هر شب خواب را ۱۵ تا ۳۰ دقیقه جلو بکشید. این تغییرات کوچک، آنقدر نامحسوس هستند که بدن کودک حتی متوجه فشار ساعت زودتر نمیشود.
نکات کلیدی برای شروع
یکی از نکات کلیدی که خیلی از ما فراموش میکنیم، بحث «شام» است. دستگاه گوارش بچهها نباید شبها خیلی مشغول باشد. خوردن وعدههای سنگین یا نوشیدنیهای شیرین دقیقاً قبل از خواب، مثل این است که به موتور ماشین گاز اضافه بدهید. سعی کنید شام را سبک و زودتر از همیشه بدهید. وقتی معده درگیر هضم یک وعده سنگین نیست، کیفیت خواب عمیقتر میشود و صبح هم بیدار شدن خیلی راحتتر اتفاق میافتد.
محیط خواب را هم دستکم نگیرید. اتاق کودک باید «پیام خواب» بدهد. اگر اتاق شلوغ باشد یا صدای تلویزیون از پذیرایی تا اتاق بیاید، مغز کودک مدام در وضعیت «آمادهباش» میماند. اگر فضای مجزایی ندارید، با یک چراغ خواب کوچک و کم کردن نور خانه، فضای خانه را به سمت سکوت ببرید. وقتی خانه در آرامش فرو میرود، کودک ناخودآگاه میفهمد که زمان بازی تمام شده و باید برای فردا شارژ شود.
یک اشتباه رایج، شکستن روتین در پنجشنبه و جمعههاست. خیلیها فکر میکنند چون تعطیل است، باید بگذارند بچه تا ظهر بخوابد. اما این کار، تمام تلاش هفته شما را هدر میدهد. سعی کنید بیداری صبح جمعه را نهایتاً یک ساعت دیرتر از روزهای مدرسه تنظیم کنید. اینطوری بدن کودک شنبهصبح دچار اختلال ساعت خواب نمیشود.
نور صبحگاهی هم یک جادوی طبیعی است. وقتی کودک صبح بیدار میشود، پردهها را کنار بزنید و اجازه دهید نور طبیعی به اتاق بتابد. نور خورشید به مغز پیام میدهد که «روز شروع شد». اگر کودک صبحها بیحال است، یک صبحانه خوشرنگ و لعاب و پرانرژی (مثلاً نان و پنیر و گردو) میتواند موتور بدنش را روشن کند و او را برای مدرسه سرحال بیاورد.
بحث اضطراب مدرسه را هم جدی بگیرید. خیلی وقتها کودک خوابش نمیبرد چون ذهناش درگیر ترسها یا نگرانیهای مدرسه است. شبها قبل از خواب، دقایقی را برای گپ زدن اختصاص دهید. بپرسید «فردا چه کاری داری که هیجانزدهت میکنه؟» یا «نگرانی خاصی داری؟». همین تخلیه روانی، ذهن را سبک میکند و کودک راحتتر به خواب میرود.
ایجاد یک «آیین شبانه» معجزه میکند. فرقی ندارد چه چیزی باشد؛ خواندن یک صفحه کتاب، گوش دادن به یک موسیقی خیلی آرام، یا حتی جمع کردن کیف مدرسه. این کارهای تکراری به مغز کودک سیگنال میدهند که «الان زمان رفتن به رختخواب است». وقتی بدن کودک این روتین را یاد بگیرد، خودش به صورت اتوماتیک در آن ساعت خاص خوابش میگیرد.
بچهها آینهی رفتار ما هستند
در نهایت، یادتان باشد بچهها آینهی رفتار ما هستند. اگر شما خودتان تا ساعت ۱۲ شب با موبایل در حال چرخ زدن در فضای مجازی هستید، نمیتوانید از بچه انتظار داشته باشید که با کمال میل بخوابد. در این ایام، سعی کنید قانون «خاموشی عمومی» بگذارید. وقتی کل خانواده گوشیها را کنار میگذارند و به رختخواب میروند، کودک احساس نمیکند که دارد «تنبیه» میشود.
اگر دیدید بچهها مقاومت میکنند، صبور باشید. تغییر عادت خواب یکشبه اتفاق نمیافتد. ممکن است دو سه روز اول سخت باشد، اما تسلیم نشوید. بعد از حدود یک هفته، خواهید دید که کودک خودش سر ساعت مشخص پلکهایش سنگین میشود. این یک مهارت است که شما دارید به فرزندتان آموزش میدهید؛ مهارتی برای زندگی سالمتر.
این همان مهندسی کوچکی است که بزرگترین تغییر را در نتیجهگیری تحصیلی فرزندتان ایجاد میکند. دانشآموزی که خوب خوابیده، در کلاس درس بیدار است، یادگیریاش سریعتر است و در مقابل فشارهای درسی، کمتر پرخاشگری میکند. این سادهترین و در عین حال قدرتمندترین هدیهای است که میتوانید به سلامتی او بدهید.
«اشتباه نکن»؛ جملهای که میتواند آینده کودک را خراب کند

یک روانشناس به بررسی دلایل اصلی ترس کودکان از اشتباه کردن و تاثیر واکنشهای تربیتی والدین بر اعتمادبهنفس آنها پرداخت و گفت: کمالگرایی و واکنشهای تند والدین میتواند ترس از خطا را در کودکان نهادینه کند.
شبنم دوستی ، درباره علت ترس کودکان از اشتباه کردن، گفت: ترس شدید از خطا معمولا ریشه در تجربیات تربیتی کودک دارد. اگر والدین در برابر اشتباهات، واکنشهای تند، سرزنش یا تنبیه داشته باشند، کودک پیام «اشتباه کردن خطرناک است» را دریافت میکند. در نتیجه او برای فرار از واکنشهای منفی، از امتحانکردن کارهای جدید اجتناب میکند.
وی ادامه داد: کمالگرایی و انتظارات بیش از حد والدین نیز در این زمینه موثر است. وقتی کودک مدام احساس کند باید بینقص باشد، ارزش خود را به درست انجامدادن کارها گره میزند و اشتباه را نشانه «خوب نبودن» خود میداند. علاوه بر این، میزان استقلال کودک نیز اهمیت دارد. وقتی والدین همیشه کارهای او را انجام میدهند، فرصت تجربهکردن و تصمیمگیری را از او میگیرند که این امر باعث کاهش اعتمادبهنفس او میشود. در نهایت، کودک باید بیاموزد که اشتباه بخشی طبیعی از یادگیری است و نباید باعث از دسترفتن محبت یا پذیرش والدین شود.
دوستی در پاسخ به این سوال که چگونه میتوان به کودک شجاعت تجربهکردن بدهیم، اظهار کرد: کودک باید بداند برای شروع، نیازی به بینقص بودن ندارد. ما ابتدا شروع میکنیم، تجربه میکنیم و با اشتباهکردن در مسیر، بهتر میشویم؛ نه اینکه باید ابتدا کامل باشیم تا اجازه شروعکردن داشته باشیم.
تغییر رویکرد از سرزنش به یادگیری
به گفته وی، وقتی کودک اشتباه میکند، بهجای سرزنش و بزرگنمایی خطا، بهتر است بپرسیم «فکر میکنی از این اتفاق چه چیزی یاد گرفتی؟» یا «دفعه بعد چه کاری را میتوانی متفاوت انجام دهی؟». این نوع گفتوگو، توجه کودک را از ترس قضاوت، به سمت یادگیری و حل مساله هدایت میکند. از سوی دیگر، اگر کودک مطمئن باشد که با بیان اشتباهاتش با تحقیر روبهرو نمیشود، در موقعیتهای دشوار با والدین کمک میخواهد. در مقابل، ترس از واکنش شدید والدین، او را به سمت پنهانکردن یا انکار اشتباهات سوق میدهد.
وی تاکید کرد که هدف، نبود اشتباه نیست؛ بلکه هدف ایجاد امنیت است تا کودک بتواند تجربه کند، مسئولیتپذیر باشد و از خطاهای خود درس بگیرد.
دوستی با اشاره به اینکه وقتی کودک نگران از دستدادن تایید و توجه است، چگونه فرزندی پرورش دهیم که از اشتباهکردن نترسد، بیان کرد: یکی از نیازهای اساسی کودک این است که بداند دوستداشتنی بودنش به عملکرد بینقص او وابسته نیست. کودک باید درک کند که موفقیت یا شکست، تاثیری بر محبت والدین ندارد. اگر کودک احساس کند تنها با عملکرد عالی مورد توجه است، ارزشمندی خود را به موفقیت و تایید دیگران گره میزند. پژوهشها نیز نشان میدهند که «محبت و تایید مشروط والدین» منجر به ایجاد عزتنفس وابسته به عملکرد میشود.
وی ادامه داد: البته دوست داشتن بیقیدوشرط به معنای تایید تمام رفتارهای کودک نیست. والد میتواند همزمان بگوید «من تو را دوست دارم، اما این رفتارت درست نبود و باید درباره آن صحبت کنیم». در واقع، ما باید پذیرشِ خود کودک را از تایید رفتار او جدا کنیم. کودکی که از امنیت روانی برخوردار است، با اعتمادبهنفس بیشتر تجربه میکند، سوال میپرسد و مسئولیت اشتباهاتش را میپذیرد.
تأثیر فضای مجازی بر اعتمادبهنف
دوستی با اشاره به نقش فضای مجازی در ترس کودکان از اشتباه، توضیح داد: فضای مجازی معمولا فقط «نتیجه نهایی» و بخشهای منتخب زندگی دیگران را نشان میدهد، نه مسیر پر از تلاش و شکست آنها را. در نتیجه، کودک ممکن است زندگی واقعی خود را با «ویترین» زندگی دیگران مقایسه کند و با این تصور اشتباه که «همه از من بهترند و فقط من نمیتوانم»، دچار احساس بیکفایتی شود.
وی افزود: با گسترش هوش مصنوعی و ابزارهای ویرایش، آنچه در فضای مجازی میبینیم لزوما واقعی نیست. بنابراین وظیفه داریم به کودکان یاد بدهیم که این تصاویر، تصویر کامل و واقعی زندگی آدمها نیست. به جای مقایسه کودک با دیگران، والدین باید رشد او را با گذشته خودش بسنجند. پرسیدن این سوال که نسبت به قبل چقدر پیشرفت کردی؟، به کودک کمک میکند تا بهجای رقابت با دیگران، بر مسیر رشد شخصی خود تمرکز کند.
دوستی در خصوص مداخله والدین برای حل خطاهای کودک (والدگری هلیکوپتری)، مانع رشد توانمندی اوست، توضیح داد: این رفتار مانع رشد توانمندی کودک میشود. کودک برای رشد، تنها به موفقیت نیاز ندارد؛ بلکه مواجهه با شکست، ناکامی و حل مسائل، بخش جداییناپذیر فرآیند یادگیری است. وقتی کودک با چالشها روبهرو میشود و راهکارهای مختلف را امتحان میکند، مهارت حل مساله و حس توانمندی در او شکل میگیرد.
تفاوت میان «حمایت» و «حل کردن مشکل»
به گفته وی، در والدگری هلیکوپتری، والد از روی نگرانی، مشکلات را پیش از آنکه کودک با آنها روبهرو شود، حل میکند. این الگو میتواند منجر به مشکلات سازگاری و اضطراب در کودکان شود. البته هدف، تنها گذاشتن کودک در مشکلات نیست؛ بلکه والد باید نقش «راهنما» را ایفا کند، نه «حلکننده دائمی». به جای ورود فوری به بحث، بهتر است از کودک پرسیده شود «به نظرت خودت چطور میتوانی این مشکل را حل کنی؟». هدف این است که کودک با این باور بزرگ شود که: «اگر مشکلی پیش بیاید، من توانایی تلاش برای حل آن را دارم». این احساس، از طریق تجربهکردن به دست میآید، نه با حذفکردن تمام موانع از مسیر او.
مواد غذایی که بهتر است با هم مصرف نشوند

متخصصان تغذیه میگویند بعضی مواد غذایی اگر همزمان با هم مصرف شوند میتوانند منجر به افت انرژی و مشکلات گوارشی و یا مانع از جذب ویتامینها و مواد معدنی شوند.
«ایندیپندنت» در مقالهای جدید برخی از این ترکیبات غذایی را که به گفته متخصصان سلامتی بهتر است همزمان مصرف نشوند، نام برده است:
شیر و مرکبات
ترکیب شیر با مرکباتی مانند پرتقال یا لیمو ممکن است باعث لخته شدن پروتئینهای شیر شود و ناراحتی گوارشی یا نفخ ایجاد کند. این حالت به این دلیل رخ میدهد که اسیدسیتریک موجود در مرکبات موجب تجمع و بههم چسبیدن پروتئینهای کازئین در شیر میشود. هضم شیر لختهشده ممکن است دشوارتر باشد و علائمی مانند گاز معده، نفخ، درد شکم یا سوءهاضمه ایجاد کند.
قهوه و موز
ترکیب کافئین با کربوهیدراتهایی که بهسرعت هضم میشوند، این تصور را ایجاد میکند که انرژی بدن برای مدتی طولانی حفظ خواهد شد اما واقعیت این است که پس از افت قند خون، این افزایش انرژی نیز بهشدت فروکش میکند و فرد بیش از قبل احساس خستگی خواهد کرد.
بنابراین بهتر است صبح را با یک لیوان بزرگ آب و یک منبع پروتئینی سالم مانند تخممرغ، آغاز و سپس قهوه و مواد غذایی حاوی کربوهیدرات مصرف کنید.
شکلات تلخ و شیر
مصرف شکلات تلخ همراه با شیر، فواید آن را برای سلامتی قلب عملا خنثی میکند. فلاونوئیدهای موجود در شکلات تلخ مرغوب با دستکم ۷۰ درصد کاکائو به کاهش فشار خون و بهبود سلامت قلب کمک میکنند اما پروتئینهای شیر مانع جذب آنها در بدن میشوند.
به بیان دیگر، نوشیدن یک لیوان شیر همراه با یک تکه شکلات تلخ باعث میشود ترکیبات مفیدی که شکلات تلخ را برای سلامتی سودمند میکنند، جذب بدن نشوند.
البته این به معنای کنار گذاشتن خوراکی شیرین موردعلاقهتان نیست. تنها کافی است شیوه مصرف آن را تغییر دهید.
کرونا یا آلرژی فصلی؟؛ «خارش» علامت آلرژی و «تب و بدندرد» زنگ خطر بیماریهای ویروسی

یک فوق تخصص آلرژی و ایمونولوژی بالینی با اشاره به افزایش مجدد موارد ابتلا به کرونا و سویههای جدید عفونتهای ویروسی تنفسی در کشور، گفت: برای شناخت دقیق تفاوت آلرژی و بیماریهای ویروسی باید به این نکته بالینی توجه داشت که «خارش» شناسه اصلی آلرژی و «تب و بدندرد» زنگ خطر بیماریهای ویروسی است.
دکتر سیما بهرامی در این خصوص اظهار کرد: این روزها با افزایش مجدد موارد ابتلا به کرونا و سویههای جدید عفونتهای ویروسی تنفسی در کشور و قرارگیری گروههای حساس در معرض خطر جدی در جامعه روبرو هستیم. همزمانی این موج با تغییرات فصلی، چالشهای متعددی بهویژه برای مبتلایان به بیماریهای آلرژیک و کادر درمان ایجاد میکند.
وی افزود: بسیاری از مبتلایان به حساسیتهای تنفسی، علائم اولیه ابتلا به کرونا را با آلرژی اشتباه گرفته و بدون رعایت پروتکلهای بهداشتی در جامعه و میان خانواده تردد میکنند؛ رفتاری پرخطر که جان سالمندان و بیماران زمینهای را به شدت تهدید میکند و در مقابل بسیاری از بیماران با سابقه آلرژی فصلی که با بروز نخستین عطسه، آبریزش بینی یا گرفتگی مجاری تنفسی، دچار اضطراب شدید ناشی از ترس ابتلا به کرونا شده و بلافاصله به مصرف خودسرانه داروهای نامرتبط روی میآورند که هر دو حالت متاسفانه آسیبزا است.
آلرژی بههیچوجه با تب، لرز، تعریق یا دردهای حاد استخوانی و عضلانی همراه نیست.دکتر بهرامی ادامه داد: تفکیک دقیق و بهموقع علائم بالینی این دو وضعیت نهتنها از سردرگمی و اضطراب بیماران میکاهد، بلکه نقشی کلیدی در قطع زنجیره انتقال ویروس در جامعه ایفا میکند.
به گفته این فوق تخصص آلرژی، برای شناخت دقیق تفاوتها، باید به این نکته بالینی توجه داشت که «خارش» شناسه اصلی آلرژی و «تب و بدندرد» زنگ خطر بیماریهای ویروسی است.
این فوق تخصص آلرژی و ایمونولوژی بالینی افزود: در آلرژی فصلی، بیمار بهطور معمول از خارش شدید بینی، چشمها، گوش و سقف دهان شکایت دارد؛ عطسهها مکرر و ترشحات بینی کاملاً شفاف و رقیق هستند. مهمتر از همه اینکه آلرژی بههیچوجه با تب، لرز، تعریق یا دردهای حاد استخوانی و عضلانی همراه نیست.
وی در ادامه اظهار کرد: در مقابل، در عفونتهای ویروسی نظیر کرونا، شروع بیماری اغلب ناگهانی و همراه با احساس کوفتگی شدید، ضعف مفرط، تب و لرز، گلودرد سوزاننده و گاه علائم گوارشی مانند تهوع یا اسهال است. وجود سرفههای خشک و مداوم، درد قفسه سینه یا کاهش ناگهانی حس چشایی و بویایی، ظن ابتلا به یک بیماری عفونی و واگیردار را بهشدت افزایش میدهد.
دکتر بهرامی توصیه کرد: کلیه بیماران آلرژیک داروهای کنترلکننده، آنتیهیستامینها یا اسپریهای تجویزی خود را در این روزها قطع نکنند و درمان را تحت نظر پزشک فوق تخصص آلرژی ادامه دهند، چرا که التهاب مهارنشده در راههای هوایی، مجاری تنفسی را در برابر نفوذ ویروسها آسیبپذیرتر میسازد.
وی در پایان افزود: افراد در صورت بروز هرگونه تب، لرز یا دردهای عضلانی، حتی اگر سابقه دیرینه آلرژی داشته باشند، باید فرض را بر بیماری ویروسی گذاشته، بلافاصله از ماسک استفاده کنند، در محیط خانه استراحت نمایند و تا زمان رفع علائم از تماس با افراد آسیبپذیر، سالمندان و مبتلایان به بیماریهای مزمن خودداری کنند.