ماه: اسفند ۱۴۰۴
تشکیل ۶۰۰ گروه خودیار اشتغال؛ گام تازه وزارت کار برای توانمندسازی مرزنشینان

در چارچوب برنامه هفتم توسعه و با هدف گسترش تأمین مالی خُرد در مناطق کمبرخوردار، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی از تشکیل ۶۰۰ گروه خودیار اشتغال در استان های مرزی کشور خبر داد، این گروهها با مشارکت مردم محلی، تسهیلگران و حمایت سازمان برنامه و بودجه شکل گرفتهاند تا با تقویت مهارتهای مالی و همکاری جمعی، زمینهساز اشتغال پایدار و توانمندسازی مرزنشینان شوند.
معاون توسعه اشتغال وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی روز سه شنبه در آیین افتتاح نمایشگاه صنایع دستی روستای دیرستان قشم گفت: بنابر تکلیفی که در قانون برنامه هفتم توسعه داشتیم در چارچوب برنامه توان مالی خُرد بنا به تکلیف برنامه و تامین مالی که از سمت سازمان برنامه و بودجه انجام شد، راهاندازی گروههای خودیار در مناطق کمبرخوردار و مناطق مرزی جزو اولویتهای این برنامه قرار گرفت.
سیدمالک حسینی اظهار کرد: با توجه به منابع محدودی که در سال اول وجود داشت ما در ۱۶ استان مرزی کشور و ۳۵ شهرستان در مجموع ۶۰۰ گروه خودیار راهاندازی و با کمک بخش غیردولتی و تسهیلگران این حوزه تشکیل میدهیم.
وی ادامه داد: این گروهها تا سقف ۱۵ نفر شکل میگیرند و تفاوت آن با تامین مالی خُرد در قالب تسهیلاتی است که سالیانه پرداخت میشود، این گروهها در مناطق بومی و براساس یک اعتماد اجتماعی شکل میگیرند و موضوعاتی مانند سواد مالی، همکاری مشترک، شناسایی بازار، نحوه ارائه کردن محصول را در قالب کار گروهی و صندوق های کوچک محلی فرا میگیرند و بعد از آن آماده اشتغالپذیری میشوند.
معاون وزیر تعاون کار و رفاه اجتماعی ادامه داد: بالغ بر ۵۳۰ میلیارد ریال در سال اول برای راهاندازی این گروهها در نظر گرفته شده است و انتظار می رود با کمکی که از سمت سازمان برنامه و بودجه میشود و بنا بر تجربههای موجود این گروهها پایداری بیشتری پیدا کنند.
وی اضافه کرد: برآورد ما این است که بیش از ۱۵ هزار گروه که در سالهای گذشته شکل گرفتهاند و بالغ بر ۲۳۰ هزار نفر در این گروهها به صورت محلی و تامین مالیخُرد توانستهاند صندوقهای خود را شکل دهند به یک تامین معاش تقریبا پایداری برسند.
حسینی بیان کرد: برنامه امروز افتتاح گالری صنایع دستی روستای دیرستان جزیره قشم نیز به عنوان مجموعهای که در واقع پیشرو بوده و در این روستا کارهای خوبی را با همکاری جامعه محلی با لحاظ مسائل زیست محیطی، فرهنگ بومی و در واقع توانمندهای محلی که وجود داشته است راهاندازی شد.
عضو هیات مدیره سازمان منطقه آزاد قشم نیز در آیین افتتاح این نمایشگاه صنایع دستی گفت: ایجاد این محیط میتواند زمینه ساز ذوق، اشتغال، انتقال تجربه و دانش هنرمندان شود.
ایوب زارعی اظهار کرد: امیدواریم با تاسیس این خانه صنایع دستی زمینه اشتغال بانوان و کار آفرینان در حوزه صنایع دستی و هنرهای سنتی این روستا را به شکل مناسبی فراهم کنیم.
این رویداد راهبردی با هدف رونمایی از مدل جدید صندوقهای خُرد نوآوری اجتماعی صندوق کارآفرینی اُمید و صندوق نوآوری و توسعه محلی قشم با بازدید از ژئوپارک جهانی قشم – صندوق های نوآورانه و افتتاح گالری صنایع دستی روستای دیرستان این جزیره آغاز شده است.
این رویداد با مشارکت سازمان منطقه آزاد قشم، وزارت رفاه، کار و تامین اجتماعی و صندوق کارآفرینی اُمید با عاملیت صندوق نوآوری و توسعه محلی قشم در حال برگزاری است و گامی بلند در جهت تبدیل «تجربههای بومی جزیره» به یک «سند مرجع ملی» برای توسعه پایدار کشور محسوب میشود.
دیرستان روستایی زیبا در بخش شهاب شهرستان قشم در استان هرمزگان است که در فاصله ۲۱ کیلومتری شهر سوزا، ۲۹ کیلومتری شهر طبل، ۳۶ کیلومتری بندر لافت، ۳۷ کیلومتری شهر رمکان، ۳۵ کیلومتری شهر درگهان، ۵۸ کیلومتری بندر دولاب، ۵۵ کیلومتری شهر قشم و ۱۳۱ کیلومتری بندرعباس (مرکز استان) واقع شده است.
مردم دیرستان در زمانهای قدیم ارتباط زیادی با کشور عمان و سابقه وسیعی در تجارت دریایی در دوران باستان داشتهاند و محدوده تجارت دریایی آنها سواحل آفریقا، خلیج عدن، پاکستان، هندوستان و کشورهای خلیج فارس بوده است آثار به جا مانده از گمرک قدیمی و انبارهای کالا در سواحل روستا که به تیوو کرموو معروف است یکی از بارزترین شواهد آن است.
گلیم بافی، گلابتون دوزی، سوزن دوزی، رودوزی سنتی، زری دوزی، عروسک سازی، خوس دوزی، حصیر بافی، سبدبافی، تشک بافی، ماکت سازی لنج، ساخت اشیا کاربردی با استفاده از سیس خرما و برقع دوزی بخشی از توانمندی هنرمندان صنایع دستی قشم است.
همچنین هنرمندان این جزیره در بافت تورهای مستحکم ماهیگیری، ساخت و ساز سنتی عود، ساخت زینت آلات از صدف و سایر بقایای آبزیان، ساخت دمپایی های چوبی (کپکاپ)، ماکت ماهی در ابعاد و انواع مختلف، تسبیح، دستبند، انواع عصا و مینیاتور تبحر و تسلط دارند.
حمایت از هنرمندان هرمزگانی با معرفی ۵۵۱ طرح صنایعدستی به بانکهای عامل

سرپرست ادارهکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی هرمزگان از معرفی رسمی ۵۵۱ طرح صنایعدستی استان به بانکهای عامل برای دریافت تسهیلات خبر داد.
عادل شهرزاد با اعلام این خبر با اشاره به اینکه این تسهیلات در قالب تبصره ۱۵ و در دو بخش خویشفرمایی و کارفرمایی پرداخت میشود، افزود: بخشی از اعتبار پیشبینیشده نیز در چارچوب تفاهمنامههای منعقدشده با بنیاد علوی و بنیاد برکت تأمین خواهد شد تا زمینه حمایت گستردهتری از فعالان این حوزه فراهم شود.
وی با بیان اینکه تاکنون در حوزه خویشفرمایی ۵۵۱ طرح به بانکها معرفی شده است، اضافه کرد: روند معرفی طرحها ادامه دارد و متقاضیان همچنان در حال ثبتنام و تشکیل پرونده در معاونت صنایعدستی این ادارهکل هستند.
سرپرست ادارهکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی هرمزگان تأکید کرد: این تسهیلات با هدف تقویت مشاغل خُرد و خانگی، ایجاد و توسعه کارگاههای تولیدی، حمایت از کارفرمایان و ایجاد اشتغال پایدار در استان پرداخت میشود.
شهرزاد یادآور شد: تلاش میشود با تسهیل فرآیندهای اداری و تعامل مستمر با بانکهای عامل و نهادهای حمایتی، زمینه جذب حداکثری اعتبارات و تسریع در پرداخت تسهیلات به هنرمندان صنایعدستی فراهم شود.
سرپرست ادارهکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی هرمزگان ابراز امیدواری کرد با تداوم این روند، شاهد رونق هرچه بیشتر تولید و اشتغال در حوزه صنایعدستی هرمزگان بود.
اعطای تسهیلات توسعه و اشتغالزایی در سه حوزه میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی و در راستای حمایت از فعالان و بهرهبرداران این سه حوزه و با هدف توسعه فعالیتها و ایجاد اشتغال پایدار پیشبینی شده است.
این تسهیلات مربوط به سال ۱۴۰۴ بوده و در قالب تسهیلات تبصره ۱۵ بند «ب» جزء ۷-۲ ارائه میشود که در ۲ قالب خویشفرمایی و کارفرمایی پرداخت میشود و رویکرد اصلی آن، توسعه، اشتغالزایی و حمایت از طرحهای واجد شرایط است.
خورشت اسپناک مازندرانی؛ طعم خوش رمضان

با آغاز ماه مبارک رمضان، توجه به غذاهای سنتی و سالم در سفرههای افطار بیشتر میشود. خورشت اسپناک، یکی از خوراکهای اصیل مازندران، با ترکیب اسفناج تازه و مواد طبیعی، هم یادآور فرهنگ بومی است و هم انتخابی مقوی و مناسب برای شبهای روزهداری به شمار میآید.
خورشت اسپناک (یا اسفناج مازندرانی) یکی از غذاهای اصیل و مقوی شمال ایران است که ریشه در فرهنگ غذایی مردم مازندران دارد. این خورشت ساده اما پرخاصیت، با ترکیب سبزی تازه، گوشت و چاشنیهای محلی تهیه میشود و به دلیل سبکی و ارزش غذایی بالا، گزینهای بسیار مناسب برای سفرههای افطاری در ماه مبارک رمضان به شمار میرود. در شهرهایی مانند ساری، بابل و قائمشهر، این خورشت از دیرباز جایگاه ویژهای در وعدههای خانگی و مهمانیها داشته است.
جایگاه خورشت اسپناک در سفره افطار
پس از ساعتها روزهداری، بدن نیازمند غذایی است که هم انرژی لازم را تأمین کند و هم به دستگاه گوارش فشار نیاورد. خورشت اسپناک به دلیل داشتن اسفناج، گوشت و چربی کنترلشده، تعادل مناسبی میان پروتئین، فیبر و ویتامینها ایجاد میکند.
این خورشت معمولاً در کنار برنج کته شمالی سرو میشود و گاهی با نان محلی، سبزی خوردن و ماست خانگی همراه است. طعم ملایم و بافت نرم آن، باعث میشود برای افراد در سنین مختلف، از کودکان تا سالمندان، انتخابی مناسب باشد.
در بسیاری از خانوادههای مازندرانی، خورشت اسپناک یکی از غذاهای ثابت شبهای اول و میانی ماه رمضان است، غذایی که هم یادآور سنتهای گذشته است و هم با سبک زندگی سالم امروزی هماهنگ است.
ارزش غذایی و فواید خورشت اسپناک
یکی از دلایل محبوبیت این خورشت، ارزش غذایی بالای آن است. ترکیبات اصلی آن، هرکدام نقش مهمی در سلامت بدن دارند:
اسفناج/ اسفناج سرشار از آهن، کلسیم، منیزیم و ویتامینهای A، C و K است. مصرف آن در ماه رمضان به پیشگیری از ضعف، کمخونی و خستگی کمک میکند. همچنین فیبر موجود در اسفناج، عملکرد دستگاه گوارش را بهبود میبخشد.
گوشت / در نسخه سنتی این خورشت، معمولاً از گوشت گوسفندی یا گوساله استفاده میشود. این گوشت منبع مهم پروتئین و آهن است و به حفظ انرژی بدن در ساعات روزهداری کمک میکند.
پیاز و چاشنیها / پیاز، سیر و ادویههای ملایم، علاوه بر ایجاد طعم مطلوب، خاصیت ضدالتهابی و تقویتکننده سیستم ایمنی دارند.
مجموع این عناصر، خورشت اسپناک را به غذایی کامل و متعادل برای وعده افطار تبدیل میکند.
تفاوت خورشت اسپناک با خورشت اسفناج رایج
اگرچه در بسیاری از نقاط ایران خورشت اسفناج پخته میشود، اما نسخه مازندرانی آن تفاوتهایی دارد. استفاده بیشتر از اسفناج تازه محلی ،طعم ملایمتر و چربی کمتر، پخت طولانیتر برای جا افتادن بهتر و گاهی افزودن آب نارنج یا آبغوره محلی از مهمترین تفاوتها هستند و همین ویژگیها باعث میشود خورشت اسپناک مازندران طعمی لطیف، طبیعی و متفاوت داشته باشد.
طرز تهیه خورشت اسپناک مازندران
مواد لازم (برای ۴ نفر)
اسفناج تازه: ۷۰۰ گرم / گوشت خورشتی (گوسفندی یا گوساله): ۴۰۰ گرم / پیاز متوسط: ۲ عدد / سیر: ۲ حبه (اختیاری) / زردچوبه: ۱ قاشق چایخوری / فلفل سیاه و نمک: به میزان لازم / روغن: به میزان لازم / آب نارنج یا آبغوره: ۲ تا ۳ قاشق غذاخوری (اختیاری) / آب: به میزان لازم
مرحله اول: آمادهسازی اسفناج / ابتدا اسفناجها را بهخوبی شسته و خرد کنید. سپس آنها را در تابهای بدون روغن یا با مقدار کمی روغن تفت دهید تا آب اضافیشان کشیده شود. این کار باعث میشود خورشت طعم غلیظتری بگیرد.
مرحله دوم: تفت دادن گوشت و پیاز / پیازها را نگینی خرد کرده و در قابلمه با کمی روغن تفت دهید تا طلایی شوند. سپس گوشت را اضافه کرده و همراه با زردچوبه و فلفل تفت دهید تا رنگ گوشت تغییر کند. در صورت تمایل، سیر رندهشده را نیز در این مرحله اضافه کنید.
مرحله سوم: پخت اولیه / پس از تفت خوردن گوشت، حدود دو لیوان آب به قابلمه اضافه کنید و اجازه دهید گوشت با حرارت ملایم نیمپز شود. این مرحله معمولاً ۴۵ تا ۶۰ دقیقه زمان میبرد.
مرحله چهارم: افزودن اسفناج / اسفناج تفتدادهشده را به قابلمه اضافه کنید و مواد را بهآرامی هم بزنید. سپس اجازه دهید خورشت با حرارت کم به مدت ۴۵ دقیقه تا یک ساعت دیگر بپزد و جا بیفتد.
مرحله پنجم: طعمدهی نهایی / در ۱۰ دقیقه پایانی پخت، نمک و آب نارنج یا آبغوره را اضافه کنید. این چاشنی طعم ملایم و دلپذیری به خورشت میدهد.
نکته مهم
خورشت اسپناک هرچه آرامتر و طولانیتر بپزد، خوشطعمتر میشود. بهتر است حرارت ملایم باشد و درب قابلمه نیمهباز بماند.
پیشنهاد سرو برای سفره افطار
برای یک سفره افطار کامل با خورشت اسپناک، میتوانید ترکیب زیر را در نظر بگیرید:
خرما و آب ولرم برای شروع افطار
سوپ یا آش سبک
خورشت اسپناک با برنج کته
سبزی خوردن و ماست
چای کمرنگ یا دمنوش
این ترکیب، هم نیازهای تغذیهای بدن را تأمین کرده و هم از پرخوری جلوگیری میکند.
استرس؛ خطری که بی صدا کلیهها را نابود میکند

استرس را بیشتر با بیخوابی، سردرد یا خستگی ذهنی میشناسیم، اما به گفته پزشکان، فشارهای روانی طولانیمدت میتوانند عملکرد اندامهای حیاتی بدن، از جمله کلیهها را تحت تأثیر قرار داده و به خطر بیندازد.
بر اساس مطالب منتشرشده در منابع پزشکی و آموزشی مرتبط با سلامت کلیه در سایتهای kidney و nohospitals، استرس مزمن فقط یک مسئله روانی نیست. استرس واکنشهای پیچیدهای در بدن ایجاد میکند که بهتدریج بر قلب، عروق و کلیهها اثر میگذارد. کلیهها برای انجام وظیفه خود به جریان خون پایدار، فشار خون متعادل و تعادل دقیق هورمونها نیاز دارند. هنگامی که بدن برای مدت طولانی در وضعیت تنش و هشدار باقی میماند، همین عوامل حیاتی دچار نوسان میشوند و این نوسانها میتوانند زمینهساز آسیبهای تدریجی باشند، آسیبهایی که گاهی تا مدتها علامت مشخصی ندارند.
وقتی بدن در وضعیت هشدار دائمی میماند
استرس در اصل واکنش طبیعی بدن به خطر است. در چنین شرایطی هورمونهایی مانند آدرنالین و کورتیزول ترشح میشوند تا بدن را برای واکنش سریع آماده کنند. این واکنش در کوتاهمدت مفید است، اما وقتی استرس به یک وضعیت طولانی تبدیل میشود، همین سازوکار مفید میتواند به عامل آسیب تبدیل شود.
افزایش ضربان قلب، بالا رفتن فشار خون و تغییر در نحوه توزیع جریان خون از جمله پیامدهای استرس مزمن است. این تغییرات اگر ادامه پیدا کنند، بر رگهای ظریف کلیه فشار وارد میکنند، رگهایی که وظیفه اصلی تصفیه خون را بر عهده دارند و به فشارهای مداوم حساس هستند.
فشار خون بالا، مهمترین مسیر آسیب به کلیهها
پزشکان یکی از اصلیترین ارتباطهای میان استرس و بیماریهای کلیوی را افزایش فشار خون میدانند. فشار خون بالا بهتدریج به دیواره رگها آسیب میزند و این آسیب در رگهای بسیار ظریف کلیهها شدیدتر است.
وقتی این رگها دچار آسیب شوند، توانایی کلیه در فیلتر کردن خون کاهش پیدا میکند. در چنین شرایطی مواد زائدی که باید از بدن دفع شوند، ممکن است در خون باقی بمانند و به مرور مشکلات بیشتری ایجاد کنند. از سوی دیگر، اختلال در عملکرد کلیه میتواند باعث افزایش بیشتر فشار خون شده و یک چرخه معیوب شکل بگیرد. چنانچه این چرخه کنترل نشود، به بیماریهای جدیتر منجر خواهد شد.
هورمونها چه نقشی در این میان دارند؟
استرس مزمن سطح هورمون کورتیزول را برای مدت طولانی بالا نگه میدارد. بالا بودن این هورمون میتواند تعادل نمک و مایعات بدن را برهم بزند و باعث احتباس مایعات شود. این وضعیت فشار بر سیستم گردش خون را بالا برده و موجب بالا رفتن میزان فشار بر کلیه ها می شود.
افزون بر این، تغییرات هورمونی ناشی از استرس میتواند بر متابولیسم بدن، سطح قند خون و حتی عملکرد سیستم ایمنی اثر بگذارد. مجموعه این تغییرات، شرایطی ایجاد میکند که کلیهها باید در محیطی پرتنش و ناپایدار فعالیت کنند.
التهاب پیامد خاموش استرس
یکی از اثراتی که کمتر به آن توجه میشود، افزایش التهاب در بدن است. تحقیقات نشان میدهد استرس طولانیمدت میتواند سطح التهاب عمومی بدن را بالا ببرد. این التهاب اگر ادامه پیدا کند، به مرور زمان بافتهای مختلف از جمله بافت کلیه را تحت تأثیر قرار میدهد.
در افرادی که از قبل مشکلات کلیوی دارند، این التهاب میتواند روند پیشرفت بیماری را سریعتر کند و باعث شود عملکرد کلیهها زودتر کاهش یابد.
اثر غیرمستقیم استرس بر کلیهها
پزشکان تأکید میکنند استرس فقط از مسیرهای فیزیولوژیک به کلیهها آسیب نمیزند، بلکه از طریق تغییر سبک زندگی نیز نقش مهمی در این روند دارد. افرادی که تحت فشار روانی قرار دارند، بیشتر دچار بیخوابی میشوند، کمتر تحرک دارند و گاهی به مصرف غذاهای پرنمک یا ناسالم روی میآورند. برخی نیز ممکن است مصرف سیگار را افزایش دهند یا مصرف آب کافی را فراموش کنند.
هر یک از این عوامل بهتنهایی میتواند سلامت کلیهها را تهدید کند و وقتی چند عامل در کنار هم قرار بگیرند، خطر بیشتر میشود.
چه کسانی باید بیشتر مراقب باشند؟
متخصصان معتقدند؛ همه افراد باید استرس را جدی بگیرند، اما برخی گروهها نیاز به مراقبت بیشتری دارند.
افرادی که فشار خون بالا دارند، مبتلایان به دیابت، کسانی که سابقه بیماری کلیوی در خانواده دارند یا کسانی که به دلیل شرایط شغلی یا خانوادگی در معرض استرسهای مداوم هستند، در صورت کنترل نکردن فشارهای روانی ممکن است بیشتر در معرض آسیب قرار بگیرند.
برای این افراد، مدیریت استرس نهتنها یک توصیه عمومی برای آرامش روانی، بلکه بخشی از مراقبت از سلامت جسمی به شمار میرود.
نشانههایی که باید جدی گرفته شوند
کلیهها معمولاً تا زمانی که آسیب قابل توجهی نبینند، علامت واضحی ایجاد نمیکنند. با این حال، برخی نشانهها میتوانند زنگ خطر باشند؛ نشانههایی مانند خستگی مداوم، ورم دست و پا، تغییر در میزان یا رنگ ادرار، یا افزایش فشار خون از جمله این عوامل هستند.
پزشکان توصیه میکنند در صورت مشاهده چنین علائمی، بهویژه اگر فرد در معرض استرسهای شدید قرار دارد، بررسی پزشکی به تأخیر نیفتد.
آرامش، بخشی از مراقبت از کلیهها
کارشناسان سلامت معتقدند همانطور که تغذیه مناسب و نوشیدن آب کافی برای کلیهها ضروری است، مدیریت استرس نیز باید به عنوان بخشی از مراقبت روزمره در نظر گرفته شود.
فعالیت بدنی منظم، خواب کافی، کاهش مصرف نمک، گفتوگو با دوستان یا اعضای خانواده و اختصاص زمانی برای استراحت ذهنی از جمله راهکارهایی است که میتواند به کاهش فشار روانی کمک کند.
کلیهها اندامهایی هستند که بیوقفه کار میکنند و معمولاً تا زمانی که آسیب جدی نبینند، صدایی از خود بلند نمیکنند. شاید به همین دلیل است که پزشکان میگویند توجه به سلامت روان، تنها به معنای داشتن ذهنی آرام نیست بلکه راهی برای محافظت از اندامهای حیاتی بدن، از جمله کلیهها میباشد.
داستانهای کوتاه، درسهای بزرگ؛ چرا روایتها همیشه تأثیرگذارند؟

در دنیای امروز که سرعت زندگی بالا رفته و اطلاعات لحظهای منتشر میشود، هنوز هم یک روایت کوتاه میتواند قلب و ذهن ما را بگیرد. داستانهای پندآموز، از زمان دورهمیهای کنار آتش تا زمان ویدئوهای کوتاه روی صفحهنمایش، همچنان همان کار را انجام میدهند.
انسان از ابتدای تاریخ، به جای گفتن یک «درس» خشک و مستقیم، آن را در قالب یک ماجرا روایت کرده است. این شیوه، هم جذابتر بوده و هم ماندگاری بیشتری داشته است. در حقیقت داستانها نوعی حافظهی جمعیاند؛ همان چیزی که تجربهها و ارزشهای یک جامعه را از نسلی به نسل دیگر منتقل میکند.
اگر به گذشته نگاه کنیم، میبینیم که در بسیاری از فرهنگها، داستانگویی بخشی از زندگی روزمره بوده است، از کنار آتش در شبهای سرد گرفته تا در میان بازار و سفره خانوادگی. در این میان روایتهایی که در پایان یک پیام اخلاقی یا اجتماعی دارند، نقش ویژهای در تربیت و آموزش داشتهاند. این روایتها معمولاً کوتاهتر و سادهتر از داستانهای بلند هستند و بههمیندلیل برای همه گروههای سنی قابل فهماند.
چرا روایتهای پندآموز همچنان جذاباند؟
یکی از دلایل جذابیت این نوع روایتها، شکل داستانی آنهاست. وقتی کسی یک تجربه را به شکل داستان تعریف میکند، مخاطب بهصورت ناخودآگاه درگیر ماجرا میشود. درگیر شدن با شخصیتها و اتفاقها باعث میشود پیام نه تنها در ذهن، بلکه در احساسات هم ثبت شود. به همین دلیل بسیاری از ما هنوز هم پس از سالها، پیام یک داستان کوتاه را به یاد داریم، حتی اگر جزئیات آن را فراموش کرده باشیم.
در واقع داستانهای پندآموز نوعی «آموزش غیرمستقیم» هستند. وقتی کسی به طور مستقیم به ما بگوید «صادق باش»، ممکن است آن را مانند یک نصیحت ساده رد کنیم اما اگر همان پیام در قالب یک ماجرا بیان شود، بهصورت طبیعیتر پذیرفته میشود. این یکی از دلایل مهمی است که باعث شده این روایتها در فرهنگهای مختلف دوام بیاورند.
ساختار این روایتها و دلیل اثرگذاری آن
این نوع داستانها معمولاً یک ساختار مشخص دارند؛ معرفی یک وضعیت، وقوع یک حادثه یا چالش و در نهایت نتیجهای که پیام را روشن میکند. این ساختار ساده، باعث میشود مخاطب از ابتدا تا انتهای داستان همراه باشد و در پایان به نتیجه برسد.
در این نوع روایتها، شخصیتها اغلب نمادین هستند. یعنی شخصیت اصلی، نماینده یک ویژگی اخلاقی است. مثلاً صداقت، شجاعت، حسادت، یا خساست. این نمادین بودن باعث میشود پیام داستان سریعتر منتقل شود و مخاطب بهراحتی آن را در زندگی خود تطبیق دهد.
همچنین بسیاری از این داستانها به شکل «مثال» یا «تجربه شخصی» تعریف میشوند. این نوع روایتها باعث میشود مخاطب فکر کند این اتفاق واقعی است و به همین دلیل تاثیرگذاری بیشتری دارد.
نقش این روایتها در تربیت کودکان
یکی از مهمترین کاربردهای این داستانها، تربیت کودکان است. کودکان معمولاً به دلیل کمتجربه بودن، نمیتوانند مفهومهای اخلاقی را به شکل خشک درک کنند اما وقتی یک مفهوم اخلاقی در قالب یک ماجرا بیان میشود، برای آنها ملموستر میشود.
مثلاً به جای اینکه به کودک گفته شود «دروغ بد است»، داستانی درباره پیامدهای دروغ گفتن برای او تعریف میشود. کودک با دیدن نتیجه رفتار شخصیت، خودش نتیجه میگیرد و این نتیجهگیری شخصی، ماندگاری بیشتری دارد.
از طرف دیگر، این روایتها باعث میشوند کودکان با ارزشهایی مثل احترام، همدلی، کمک به دیگران و شجاعت آشنا شوند. این ارزشها در زندگی روزمره، در خانه و مدرسه، بهصورت طبیعیتر شکل میگیرند و تبدیل به بخشی از شخصیت کودک میشوند.
روایتهای پندآموز در فرهنگ عمومی
این نوع روایتها فقط برای کودکان نیستند، در جامعه بزرگسال هم نقش مهمی دارند. بسیاری از مردم در گفتوگوهای روزمره از داستانها برای بیان یک نکته استفاده میکنند. وقتی کسی میگوید «یاد آن ماجرای قدیمی افتادم…» در واقع دارد از یک تجربه جمعی استفاده میکند تا یک پیام را روشن کند.
این داستانها در فرهنگ عمومی مانند یک زبان مشترک عمل میکنند. وقتی افراد یک جامعه یک روایت را میدانند، میتوانند با اشاره به آن، بدون توضیح زیاد، یک مفهوم را منتقل کنند. این موضوع در بسیاری از مواقع باعث میشود ارتباطها سادهتر و سریعتر برقرار شود.
چرا این روایتها در دنیای امروز هم باقی ماندهاند؟
با وجود اینکه رسانههای مدرن مانند فیلم، سریال و شبکههای اجتماعی جایگاه ویژهای در زندگی ما دارند اما روایتهای پندآموز همچنان محبوباند. دلیل اصلی این است که انسانها همیشه به دنبال معنی و ارزش در زندگی هستند. در دنیایی که سرعت زندگی زیاد شده و اطلاعات بهصورت لحظهای منتقل میشوند، یک داستان کوتاه میتواند مانند یک توقف کوتاه باشد که باعث میشود انسان به خود بیاید و درباره ارزشها فکر کند.
در شبکههای اجتماعی، این نوع روایتها به شکلهای جدید منتشر میشوند. مثلاً یک پست کوتاه، یک ویدئوی کوتاه یا یک پیام صوتی. این نشان میدهد که نیاز به شنیدن تجربههای دیگران و یادگیری از آنها هنوز هم وجود دارد. فقط شکل انتقال تغییر کرده است.
داستانهای آموزنده و هویت فرهنگی
این روایتها بخشی از میراث فرهنگی هر جامعه هستند. آنها نه تنها درس اخلاق میدهند، بلکه نشان میدهند مردم آن جامعه چه چیزهایی را ارزشمند میدانستهاند و از چه رفتارهایی ناراضی بودهاند.
وقتی یک روایت قدیمی را میخوانیم یا میشنویم، در واقع بخشی از تاریخ زندگی مردم را مشاهده میکنیم. میفهمیم که آنها چه آرزوهایی داشتهاند، چه ترسهایی را تجربه کردهاند و چه چیزهایی برایشان مهم بوده است.
این موضوع باعث میشود که روایتها مانند یک پل بین نسلها عمل کنند. نسلهای جدید با شنیدن این داستانها، با تجربههای نسلهای گذشته آشنا میشوند و میتوانند از آنها درس بگیرند.
داستانهایی که همیشه راهنما هستند
داستانهای پندآموز و اخلاقی، از سادهترین و مؤثرترین ابزارهای انتقال تجربه و تربیت انسانها بودهاند و هنوز هم جایگاه خود را حفظ کردهاند. این روایتها با زبان ساده و ساختار روشن، پیامهای مهم زندگی را به شکل جذاب منتقل میکنند و باعث میشوند مخاطب بدون مقاومت، درس بگیرد.
در زندگی روزمره، این روایتها نقش یک راهنما را دارند؛ راهنمایی که به ما یادآوری میکند چه رفتارهایی ارزشمند هستند و چه کارهایی میتواند به ضرر ما تمام شود. حتی در دنیای مدرن امروز، این نوع روایتها همچنان محبوباند زیرا انسانها همیشه به دنبال داستانهایی هستند که هم سرگرمکننده باشند و هم معنای زندگی را یادآوری کنند.
به همین دلیل، این روایتها نه تنها در گذشته، بلکه در آینده نیز همچنان باقی خواهند ماند و نسلهای آینده هم از آنها درس خواهند گرفت.
از لایک تا اضطراب؛ بحران مقایسه نوجوانان در اینستاگرام

هر صفحه در اینستاگرام، نوجوانان را با زندگیهایی روبهرو میکند که همیشه موفق، شاد و بینقص به نظر میرسند. این تصاویر زیبا و کامل، میتوانند به مقایسههایی خاموش منجر شوند که آرامآرام عزتنفس، احساس ارزشمندی و سلامت روان نوجوان را تحت تأثیر قرار میدهند.
اینستاگرام برای بخش قابل توجهی از نوجوانان، دیگر صرفاً یک شبکه اجتماعی نیست بلکه به بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمره آنها تبدیل شده است. فضایی که در آن، تصاویر نوجوانانی با ظاهر بینقص، بدنهای ایدهآل، موفقیتهای تحصیلی چشمگیر، سبک زندگی لوکس و لحظههای شاد، بهصورت مداوم بازنمایی میشود.
مواجهه مستمر با این تصاویر، بهویژه در دوره حساس نوجوانی، زمینهساز پدیدهای است که دکتر سید محسن اصغرینکاح، روانشناس و استاد روانشناسی دانشگاه فردوسی مشهد، از آن با عنوان بحران مقایسه نوجوانان در اینستاگرام یاد میکند، بحرانی که به گفته او، آرام و تدریجی اما عمیق، سلامت روان، عزتنفس و هویت نوجوانان را هدف میگیرد.
مقایسه سازوکار طبیعی مغز انسان
دکتر اصغری در توضیح ریشههای این بحران، ابتدا به ماهیت مقایسه در ذهن انسان اشاره میکند. به گفته او، مغز انسان بهطور مداوم در حال پردازش اطلاعات محیطی است و یکی از کارکردهای اصلی آن، مقایسهکردن دادهها با یکدیگر است. این مقایسه بهصورت خودکار و ناخودآگاه انجام میشود و به انسان کمک میکند تا پدیدهها را معنا کند، آنها را ارزیابی کند و برایشان کارکردی قائل شود.
مقایسهها ذاتاً منفی نیستند و در بسیاری از موارد، به سازگاری بهتر فرد با محیط کمک میکنند
او تأکید میکند که در زندگی روزمره نیز انسان دائماً در حال مقایسه است، از مقایسه غذاهایی که میخورد تا فضاهایی که میبیند یا موقعیتهایی که در آن قرار میگیرد. این مقایسهها ذاتاً منفی نیستند و در بسیاری از موارد، به سازگاری بهتر فرد با محیط کمک میکنند. با این حال، مشکل از جایی آغاز میشود که این سازوکار طبیعی، در بستری فعال میشود که بر پایه اغراق، گزینش و نمایش ناقص واقعیت بنا شده است.
تفاوت مقایسه در زندگی واقعی و فضای اینستاگرام
به گفته این استاد دانشگاه، مقایسه در زندگی واقعی، هرچند میتواند نابجا یا نامطلوب باشد، اما معمولاً در بستر تعاملات واقعی و چندبعدی شکل میگیرد. در این فضا، فرد با کلیت زندگی از جمله؛ نقاط قوت، ضعفها، محدودیتها و واقعیتهای روزمره دیگران مواجه است.اما در اینستاگرام، نوجوان با نسخهای محدود، انتخابشده و ویرایششده از زندگی دیگران روبهروست. تصاویری که اغلب تنها بخشهای جذاب، موفق و چشمنواز زندگی را نمایش میدهند و بخشهای دشوار، ناکامیها و واقعیتهای کمتر دلپذیر را پنهان میکنند. همین امر باعث میشود مقایسههای شکلگرفته در این فضا، نابرابر و فرساینده باشند.
اینستاگرام و قدرت تصویر
این روانشناس نقش تصویر را در تشدید این بحران بسیار مهم میداند. به گفته او، تصویر یکی از محرکهایی است که مغز انسان آن را بسیار سریع پردازش میکند. پردازش تصویر با پردازش متن یا گفتار تفاوت اساسی دارد و اثرگذاری هیجانی آن بسیار عمیقتر است.
پردازش تصویر، به مراتب عمیقتر از متن یا گفتار، بر هیجان تأثیر میگذارد
در شبکههایی مانند اینستاگرام که مبتنی بر تصویر، ویدئو و محتوای چندرسانهای هستند، ذهن نوجوان بهسرعت درگیر میشود. نوجوان در مدتزمانی کوتاه، حجم بالایی از تصاویر را میبیند و بدون فرصت تحلیل عمیق، آنها را مبنای قضاوت و مقایسه قرار میدهد. این مقایسههای سریع و سطحی، بهتدریج به بخشی از الگوی ذهنی نوجوان تبدیل میشوند.
نمایش ناقص واقعیت و شکلگیری برداشتهای نادرست
سید محسن اصغری تکاح تأکید میکند: حتی اگر با خوشبینانهترین نگاه به محتوای اینستاگرام بنگریم، باید بپذیریم که هر تصویر یا ویدئو، تنها بخش کوچکی از یک واقعیت پیچیده را نشان میدهد. در چند ثانیه یا یک قاب تصویری، امکان بازنمایی تمام ابعاد زندگی وجود ندارد.
با این حال، ذهن نوجوان که در حال شکلگیری هویت است، این تصاویر را بهعنوان نماینده کل زندگی دیگران تلقی میکند. نتیجه، شکلگیری برداشتهایی نادرست از موفقیت، خوشبختی و ارزشمندی است؛ برداشتهایی که خودِ نوجوان را در موقعیت مقایسهای نابرابر قرار میدهد.
نیاز به دیدهشدن، موتور محرک حضور نوجوانان
دکتر اصغرینکاح یکی از عوامل کلیدی در تشدید بحران مقایسه را نیاز انسان به دیدهشدن میداند. این نیازی است که در دوره نوجوانی، شدت بیشتری پیدا میکند. به گفته او، همه انسانها نیاز دارند که دیده شوند و مورد توجه قرار بگیرند. اگر این نیاز در زندگی واقعی و از طریق روابط سالم، خانواده، مدرسه و گروه همسالان تأمین نشود، نوجوان بهدنبال مسیرهای جایگزین میرود.
فضای اینستاگرام با سازوکارهایی مانند لایک، کامنت و فالوور، این نیاز را بهظاهر بهسرعت پاسخ میدهد. نوجوان احساس میکند که با دیدهشدن در این فضا، ارزشمندتر شده است. اما این ارزشمندی، ناپایدار و وابسته به بازخورد دیگران است.
تغییر جهت فعالیتهای روزمره
به گفته این استاد دانشگاه، یکی از پیامدهای نگرانکننده این روند، تغییر انگیزه نوجوان در انجام فعالیتهای روزمره است. نوجوان ممکن است بهجای تجربه واقعی یک فعالیت، مانند ورزش، تفریح یا حتی حضور در جمع دوستان، ذهنش درگیر ثبت و نمایش آن فعالیت در اینستاگرام باشد.
نوجوان ممکن است بهجای تجربه، فقط به فکر ثبت لحظهها در اینستاگرام باشد
در چنین شرایطی، لذت درونی، آگاهی از لحظه و تجربه واقعی به حاشیه میرود و فعالیتها صرفاً به ابزاری برای جلب توجه تبدیل میشوند. این تغییر جهت، بهتدریج نوجوان را از تجربه زیستی و رشد واقعی دور میکند.
موفقیتهای نمایشی و فشار روانی پنهان
دکتر اصغرینکاح به نمایشهای اغراقآمیز از موفقیت در اینستاگرام اشاره میکند و میگوید: نوجوانان گاهی بخشهایی محدود از زندگی خود را بهگونهای نمایش میدهند که گویی همیشه موفق، فعال و بینقص هستند. این در حالی است که نوجوان خود میداند این تصویر، بازتاب کامل واقعیت زندگیاش نیست.
همین شکاف میان واقعیت و تصویر ارائهشده، فشار روانی مضاعفی بر نوجوان وارد میکند. او از یکسو تلاش میکند تصویری ایدهآل از خود حفظ کند و از سوی دیگر، با واقعیتهای روزمره و محدودیتهایش مواجه است.
چرخه معیوب مقایسه
این روانشناس تأکید میکند آنچه در اینستاگرام رخ میدهد، یک چرخه معیوب است. نوجوانی که تصویر غیرواقعی منتشر میکند، خود پیشتر تحت تأثیر تصاویر مشابه قرار گرفته است. این تصویر به الگویی برای مقایسه دیگران تبدیل میشود و چرخه آسیب، بارها و بارها بازتولید میشود.
در این چرخه، نوجوانان بهجای شناخت توانمندیها و شایستگیهای واقعی خود، ارزشمندیشان را بر اساس معیارهایی میسنجند که بیرونی، ناپایدار و اغلب غیرواقعی هستند.
شیانگاری نوجوان در اینستاگرام
به گفته اصغری نکاح، یکی از پیامدهای عمیقتر این فضا، تبدیل نوجوان به شیء است. در اینستاگرام، نوجوان در حد یک تصویر، یک بدن یا یک ویترین تقلیل پیدا میکند و هویت چندبعدی او نادیده گرفته میشود.
این نگاه، نوجوان را از درک ارزشهای درونی، توانمندیهای ذهنی، اخلاقی و اجتماعی دور میکند و او را به ابزاری برای مصرف رسانهای بدل میسازد.
پیامدهای بلندمدت بحران مقایسه
او هشدار میدهد که تداوم این وضعیت میتواند پیامدهای جدی از افزایش اضطراب و افسردگی گرفته تا شکلگیری احساس مزمن ناکافیبودن و نارضایتی از خود برای سلامت روان نوجوانان داشته باشد. این بحران حتی میتواند بر تصمیمهای مهم زندگی نوجوانان، از انتخاب رشته تحصیلی تا روابط عاطفی آینده، اثر بگذارد.
نقش والدین نقطه آغاز پیشگیری
این استاد دانشگاه نقش والدین را کلیدی میداند. به گفته او، مهمترین عامل محافظتی در برابر بحران مقایسه، کیفیت رابطه والد و نوجوان است. هرچه این رابطه گرمتر، امنتر و مبتنی بر گفتوگوی همدلانه باشد، اثرپذیری نوجوان از مقایسههای اینستاگرامی کاهش مییابد.
مهمترین عامل محافظتی در برابر بحران مقایسه، کیفیت رابطه والد و نوجوان است
او توصیه میکند والدین از انتقادهای مداوم، برچسبزدنهای منفی و تعمیمهای کلی پرهیز کنند و بهجای آن، بر شایستگیها، توانمندیها و نقاط قوت واقعی فرزندشان تمرکز داشته باشند.
ضرورت افزایش سواد رسانهای
در بخش پایانی این گفتوگو، دکتر اصغرینکاح افزایش سواد رسانهای را یکی از الزامات اساسی میداند و تأکید میکند که خانوادهها، مدارس، دانشگاهها و نهادهای شهری باید بهطور جدی به این موضوع بپردازند.
وی ادامه می دهد: آگاهیبخشی درباره ماهیت گزینشی محتوای اینستاگرام، میتواند به نوجوانان کمک کند تا با نگاه نقادانهتری با این فضا مواجه شوند.
به گفته این استاد دانشگاه، زندگی در فضای مجازی اگر بدون آگاهی و مهارت مدیریت شود، میتواند مانند مسیری باریک در میان باتلاق عمل کند، مسیری که با یک غفلت کوچک، نوجوان را از مسیر رشد واقعی زندگی دور میکند. مدیریت آگاهانه این فضا، شرط اصلی عبور ایمن نوجوانان از بحران مقایسه است.
کودک طلایی؛ افتخار یا بار روانی سنگین؟

در برخی خانوادهها، یک کودک ناخواسته در جایگاهی قرار میگیرد که باید همیشه بهترین باشد، بیخطا، موفق و مایه افتخار. این نقش که در روانشناسی غیررسمی از آن با عنوان کودک طلایی یاد میشود، اگرچه در ظاهر مثبت به نظر میرسد، اما میتواند پیامدهای پنهان و ماندگاری بر سلامت روان کودک و روابط خانوادگی او بر جا بگذارد.
با توجه به مطلب منتشرشده در وبسایت تخصصی سلامت Cleveland Clinic، مفهوم کودک طلایی به الگویی تربیتی اشاره دارد که در آن یک فرزند بهطور مداوم مورد تحسین، حمایت بیقید و شرط و انتظارات بالا قرار میگیرد. این رویکرد، هرچند گاه از نیتهای مثبت والدین نشأت میگیرد، اما از نگاه کارشناسان میتواند تعادل عاطفی خانواده را بر هم بزند و در بلندمدت، چالشهایی جدی در شکلگیری هویت، عزتنفس و روابط اجتماعی فرد ایجاد کند.
کودک طلایی دقیقاً به چه معناست؟
بر اساس تحلیلهای روانشناسی، کودک طلایی به فرزندی گفته میشود که در ساختار خانواده، به صورت مداوم به عنوان الگو، موفقترین و بینقصترین عضو معرفی میشود. این کودک اغلب بیش از دیگران مورد توجه، حمایت و تحسین والدین قرار میگیرد و در مقابل، خطاها و کاستیهایش نادیده گرفته میشود یا توجیه میگردد. در چنین شرایطی، کودک بهتدریج میآموزد که ارزشمندی او وابسته به عملکرد، موفقیت و برآورده کردن انتظارات دیگران است.
چرا این الگو در خانواده شکل میگیرد؟
کارشناسان معتقدند این الگوی رفتاری معمولاً ریشه در نیازهای برآورده نشده والدین دارد. گاهی والدین، ناخواسته فرزند خود را به ابزاری برای تحقق آرزوهای شخصی، اجتماعی یا حرفهایشان تبدیل میکنند. در برخی موارد نیز، تمرکز بیش از حد بر یک کودک میتواند نتیجه مقایسههای خانوادگی، فشارهای فرهنگی یا سبکهای تربیتی نادرست باشد، سبکی که در آن برنده بودن مهمتر از متعادل رشد کردن تلقی میشود.
نشانههای رایج کودک طلایی در دوران رشد
مطالعات حوزه سلامت روان نشان میدهد کودکانی که در این نقش قرار میگیرند، اغلب ویژگیهای مشترکی از خود بروز میدهند. آنها ممکن است در تشخیص خواستهها و احساسات واقعی خود دچار سردرگمی شوند و برای جلب رضایت اطرافیان، بخشهایی از شخصیتشان را پنهان کنند. ترس از اشتباه، حساسیت شدید نسبت به انتقاد و اضطراب ناشی از شکست نیز از دیگر نشانههای رایج در این کودکان است.
تأثیر این نقش بر روابط خانوادگی
تمرکز افراطی والدین بر یک فرزند، معمولاً تعادل عاطفی خانواده را بر هم میزند. خواهر و برادرها ممکن است احساس نادیدهگرفتهشدن، رقابت یا حتی خشم پنهان را تجربه کنند. در چنین فضایی، روابط خواهر و برادری بهجای همدلی و حمایت، به میدان مقایسه و کشمکش تبدیل میشود؛ مسئلهای که آثار آن میتواند تا سالها در روابط بزرگسالی باقی بماند.
پیامدهای روانی در بزرگسالی
تجربه کودک طلایی بودن همیشه با حس اعتماد به نفس سالم همراه نیست. بسیاری از این افراد در بزرگسالی با احساس پوچی، اضطراب مزمن یا ترس از ناکافی بودن مواجه میشوند. وابستگی شدید عزتنفس به موفقیتهای بیرونی، آنها را در برابر شکست آسیبپذیر میکند و ممکن است باعث شود ارزش خود را فقط از نگاه دیگران تعریف کنند.
کودک طلایی و چالش هویت فردی
یکی از مهمترین پیامدهای این الگو، اختلال در شکلگیری هویت مستقل است. فردی که از کودکی بهخاطر بهترین بودن دوست داشته شده، در بزرگسالی ممکن است نداند واقعاً چه میخواهد یا چه چیزی او را خوشحال میکند. این سردرگمی هویتی، تصمیمگیریهای مهم زندگی از جمله انتخاب شغل، روابط عاطفی و سبک زندگی را تحت تأثیر قرار میدهد.
راهکارهای پیشنهادی برای بازسازی تعادل روانی
کارشناسان سلامت روان تأکید میکنند که آگاهی، نخستین گام برای تغییر است. شناخت این الگو و پذیرش تأثیرات آن، میتواند مسیر بهبود را هموار کند. رواندرمانی، بهویژه رویکردهای مبتنی بر خودشناسی، به افراد کمک میکند ارزش شخصی خود را مستقل از موفقیتها تعریف کنند و رابطه سالمتری با خود و دیگران بسازند.
نقش والدین در پیشگیری از این آسیب پنهان
متخصصان توصیه میکنند والدین بهجای تمرکز افراطی بر دستاوردها، بر فرآیند رشد، تلاش و احساسات فرزندان توجه کنند. ایجاد فضایی امن برای اشتباهکردن، شنیدهشدن و پذیرفتهشدن بدون شرط، میتواند از شکلگیری نقشهایی مانند کودک طلایی یا کودک نادیدهگرفتهشده جلوگیری کند.
افزایش میزان وام ازدواج به نظر نمایندگان مجلس بستگی دارد

سخنگوی هیئترئیسه مجلس میگوید دولت اعلام کرده که وام ازدواج افزایش نمییابد، اما این امر بستگی به نظر نهایی نمایندگان در صحن علنی مجلس خواهد داشت.
محمد امیرحسینی – عباس گودرزی سخنگوی هیئترئیسه مجلس شورای اسلامی در گفتوگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان درباره فرایند رسیدگی به بودجه ۱۴۰۵ گفت: فرآیند رسیدگی به بودجه ۱۴۰۵ در مجلس کلید خورده و ۱۰ روز بعد از تصویب کلیات در صحن مجلس، کمیسیون تلفیق وارد رسیدگی شد، اما چون ظرف ۱۰ روز تمام نشد برابر ظرفیت آییننامه ۵ روز هم تمدید شد و با دو سه روز تأخیر، بودجه در تلفیق کارش تمام شده است.
عضو کمیسیون اجتماعی مجلس اظهار کرد: طبق برنامهریزی صورتگرفته، در صحن علنی رسیدگی به بودجه را خواهیم داشت و امیدواریم که این بودجه بتواند در تسهیل زندگی مردم سهم بسزایی را اعمال کند.
نماینده مردم بروجرد در مجلس در پاسخ به سوالی مبنی براینکه آیا مبلغ وام ازدواج در بودجه ۱۴۰۵ افزایش خواهد داشت؟، بیان کرد: وام ازدواج در همه بودجهها بوده، چه در لایحه بیاید چه در لایحه نیاید. حالا دولت اعلام کرده که افزایش نخواهیم داشت، اما این امر بستگی به نظر نهایی نمایندگان در صحن علنی مجلس خواهد داشت و فصلالخطاب، مصوبه صحن علنی مجلس شورای اسلامی خواهد بود.
باورهای غلط درباره “عفونت خونی”

هر چند «عفونت خونی» میتواند بسیار خطرناک شود، اما باورهای نادرستی هم درباره آن وجود دارد؛ باید دانست که عفونت خون میتواند ناشی از عفونت در بخشهای مختلف بدن باشد و در نهایت به «سپسیس» تبدیل شود.
دکتر مهران ورناصری یک متخصص بیماریهای عفونی و گرمسیری در گفتوگو با ایسنا با اشاره به باورهای غلط درباره عفونت خون اظهار کرد: چیزی با اسم عفونت خون در پزشکی وجود ندارد. این یک کلمه اشتباه است که میان مردم جا افتاده است و چند اصطلاح جداگانه برای آن وجود دارد مانند «باکتریمی» و «سپسیس»؛ هنگامی که میکروب وارد جریان خون بشود به آن باکتریمی میگوییم و وقتی عفونت علاوه بر جاهایی در بدن، خون را نیز درگیر میکند، سپسیس نام دارد.
وی افزود: آنچه مردم با نام عفونت خون میشناسند، اشتباه است. هنگامی که تعداد سلولهای سفید در آزمایش خون بالا باشد، تصور میکنند که دچار عفونت خون شدهاند، در حالی که اگر فردی دچار سپسیس شود، کاملا بدحال میشود. در این بیماران ممکن است علائم حیاتی مختل و دچار افت فشار خون شوند، دمای بدن دچار کاهش یا افزایش شود، اکسیژن خون افت کند و ضربان قلب کم یا زیاد شود.
این متخصص بیماریهای عفونی گفت: در سپسیس ممکن است بیمار دچار اخلال کلیوی یا قطع ادرار شود یا تنگی نفس شدید پیدا کند. در مجموع میتوان گفت سپسیس باعث بدحالی بیمار میشود.
سپسیس چیست؟
وی بیان کرد: توضیح ساده سپسیس، نبرد بین میکروب و بدن است. وقتی در صحنه این جنگ درگیری رخ میدهد، بافتهای اطراف آسیب میبینند که این آسیب میتواند ناشی از میکروبها یا از سلولهای دفاعی بدن باشد. برای تعریف خلاصه این بیماری میتوان گفت سپسیس مجموع اختلالهایی است که به دنبال عفونت در برابر پاسخ ایمنی بدن ایجاد میشود.
درمان سپسیس
ورناصری توضیح داد: سپسیس قابل درمان است. این بیماری یک عارضه کلی است و درمان آن وابسته به مکان درگیری در بدن است. برای مثال اگر عفونت در سیستم ادراری و ریشه بیماری از آن جا باشد به سراسر بدن پخش میشود که به آن سپسیس ادراری میگویند. هممچنین محل پیدایش عفونت میتواند شکم باشد که به آن سپسیس شکمی میگویند
وی ادامه داد: بر اساس اینکه ریشه سپسیس کجا باشد درمان آن متفاوت است اما در ابتدا ریشه آن باید برداشته شود؛ برای مثال اگر عفونت از طریق آبسه وارد شده باشد باید آبسه را خالی کرد در کنار آن درمان با آنتیبیوتیک نیز باید انجام داد و در گام سوم وضعیت حیاتی بدن باید حفظ شود که شامل تنظیم فشار خون بیمار و حل اختلال الکترولیتی و موارد دیگر است.
عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز با اشاره به اینکه احتمال ابتلا به سپسیس در چه افرادی بیشتر از دیگران است، گفت: خطر ابتلا به سپسیس در کودکان و نوزادان و به خصوص در سنین بالا و افراد مسن و همچنین در افرادی که بیماریهای زمینهای دارند، بالاتر است؛ فردی که مشکل یا نارسایی کلیوی دارد، بیمار مبتلا به دیابت، فردی که پیوند انجام داده، فردی که داروهایی با عوارض تضعیف سیستم ایمنی بدن مصرف میکند، فردی که طحال وی برداشته شده است یا بیماری که تالاسمی یا سیکل سل دارد، در معرض خطر ابتلا به سپسیس است.
وی بیان کرد: سوءتغذیه، یک نقص ایمنی بسیار بزرگ است که میتواند خطر ابتلا را بالا ببرد؛ این مشکل، باعث تضعیف سیستم ایمنی میشود و فرد را مستعد سپسیس میکند. سوءتغذیه همیشه به این معنا نیست که فرد غذا نخورد، بد غذا خوردن نیز سوءتغذیه محسوب میشود.
راههای پیشگیری از سپسیس
ورناصری گفت: تشخیص سریع و به موقع عفونت و پس از آن مراقبت از بیمار، موارد مهم در پیشگیری از ابتلا به سپسیس است؛ برای مثال در صورت بروز علائمی مانند تب در فردی که پیوند کلیه انجام داده است، مشکل باید سریع بررسی شود زیرا اگر اجازه گسترده شدن به این عفونت داده شود، عارضه به سپسیس تبدیل میشود.
وی اضافه کرد: موارد دیگری هم هست که به جلوگیری از ابتلا کمک میکنند؛ تغذیه مناسب، فعالیت ورزشی یا دوری از آزارهایی که میتوانند باعث تخریب سیستم امنیتی شوند مانند سمها یا هوای آلوده از این موارد است. کنترل دیابت در افراد دیابتی هم به جلوگیری از سپسیس کمک میکند.
ذهن در آمادهباش؛ روایت اضطراب همیشگی

در عصر بمباران اطلاعاتی، ذهن انسان کمتر از هر زمان دیگری فرصت آرامگرفتن دارد. تکرار مداوم اخبار اضطرابآور، مغز را در وضعیتی از آمادهباش دائمی نگه میدارد؛ وضعیتی که نهتنها تمرکز و حافظه را مختل میکند، بلکه سلامت روان و روابط انسانی را نیز تحتتأثیر قرار میدهد. اما این سازوکار چگونه در مغز فعال میشود و چه راهی برای خروج از این چرخه اضطراب وجود دارد؟
در روزهایی که اخبار تهدید، جنگ و سناریوهای هولناک لحظهبهلحظه در شبکههای اجتماعی و رسانهها بازنشر میشوند، بسیاری از مردم خود را ناخواسته در چرخهای از اضطراب، ترس و پیشبینیهای فاجعهبار مییابند؛ چرخهای که نهتنها آرامش روان را سلب میکند، بلکه بر حافظه، سلامت جسم و روابط خانوادگی نیز سایه میاندازد. اما چرا مغز انسان تا این اندازه به اخبار تهدید حساس است؟ چه سازوکاری در مغز باعث میشود برخی افراد وسواسگونه اخبار جنگ را دنبال کنند و برخی دیگر از آن فرار کنند؟ و چگونه میتوان از این فشار روانی رها شد؟
سعیده کبیری، روانشناس و مشاور خانواده، در گفتوگو با ما به تشریح نقش «مغز بقا»، هورمون کورتیزول و راهکارهای علمی برای مدیریت اضطراب ناشی از اخبار تهدید میپردازد.
وقتی اخبار تهدید مغز بقا را فعال میکند
از منظر روانشناسی، مواجهه مداوم با اخبار تهدید و سناریوهای جنگی—اینکه تقریباً هر از چند گاهی از اخبار میشنویم که مثلاً «ترامپ امروز حمله میکند، فردا حمله میکند»—تأثیرات جدی بر مغز و روان دارد. سعیده کبیری، روانشناس و مشاور خانواده، درباره تأثیر مواجهه مستمر با این اخبار تهدید و سناریوهای جنگی بر مغز و روان انسان میگوید:«ما یک مغز بقا داریم و نظام بقا و زندهماندن انسان، مأموریتی است که خدای متعال بر عهده مغز و ذهن گذاشته است. بخشی در مغز به نام آمیگدال وجود دارد که جایگاه ترس، خشم و تولید افکار منفی است؛ با این هدف که بقای انسان تضمین شود. به همین دلیل، در هر شرایطی مغز متناسب با موقعیت، شروع به تولید افکار منفی میکند.
کبیری ادامه میدهد:«در شرایط جنگی یا در موقعیتهای ترس و اضطراب، مغز شروع به تصویرسازی میکند؛ اینکه ممکن است چه اتفاق بدی رخ دهد تا فرد دچار شوک ناگهانی نشود و بتواند برای بقای خود آماده باشد. به همین دلیل پیشاپیش سناریوهای منفی را در ذهن بازسازی میکند. برای مثال، فردی که عزیزش در اتاق عمل است، در ذهن خود تصویر مرگ او را مرور میکند تا اگر چنین اتفاقی رخ داد، شوک شدیدتری تجربه نکند. در حالی که همه اینها صرفاً افکار ذهنی است و در بسیاری از موارد هیچ اتفاقی نمیافتد و فرد بیمار سالم از اتاق عمل خارج میشود، اما فرد ساعتهای طولانی درگیر افکار منفی و اضطراب بوده است.
این روانشناس با اشاره به نقش هورمون کورتیزول میافزاید:«وقتی آمیگدال فعال میشود و مغز بقا شروع به تولید افکار و هیجانات منفی میکند، سطح کورتیزول در خون بهشدت بالا میرود. بالا رفتن کورتیزول به خودی خود بد نیست؛ چون اگر در حالت جنگ یا خطر باشم، مغزم مرا آماده میکند تا حمایت کنم، فرار کنم، فریاد بزنم یا کمک بخواهم. اگر کورتیزول پایین باشد، ممکن است در حالت فریز شدن قرار بگیرم و هیچ کاری نتوانم انجام دهم و بقایم به خطر بیفتد.
کبیری ادامه میدهد:«اما بالا رفتن سطح کورتیزول یک ضرر بزرگ دارد؛ حافظه بهشدت بازداری میشود. اگر نگاه کنید، افراد در تصادف یا اتفاقهای بزرگ میگویند صحنهها را یادشان نمیآید یا از یک جایی به بعد به خاطر نمیآورند چه اتفاقی افتاده است. این به دلیل بالا رفتن شدید کورتیزول است. حال تصور کنید فردی که بهطور مستمر در معرض اخبار شدید و تهدیدآمیز قرار میگیرد، مدام با هر خبر سطح کورتیزولش بالا میرود، در حالی که این رویدادها هنوز واقعی نشدهاند. مغز شروع به تصویرسازی سناریوهای منفی میکند، در حالی که در واقع نه زلزلهای رخ داده و نه جنگی اتفاق افتاده و خطری در لحظه فرد را تهدید نمیکند.»
افت کورتیزول و بیحالی پس از اضطراب
او درباره پیامدهای افت کورتیزول نیز میگوید:« سطح کورتیزول معمولاً در واکنش به استرس افزایش مییابد و سپس برای بازگشت بدن به وضعیت تعادل کاهش پیدا میکند. اما گاهی این کاهش از سطح پایه نیز پایینتر میرود. در چنین شرایطی فرد دچار بیحالی و فرسودگی شدید میشود. بسیاری از ما این تجربه را داشتهایم که پس از یک روز بسیار هیجانانگیز، پرخطر یا مملو از فشار روانی، در روز بعد احساس ضعف و بیانرژی میکنیم و میگوییم توان انجام کار نداریم. این حالت معمولاً ناشی از افت کورتیزول به زیر سطح پایه است.
وقتی خود را بهطور افراطی در معرض اخبار قرار دهیم، جز آسیبهای روانی، اختلال در سیستم عصبی و تضعیف روابط خانوادگی، پیامد مثبتی به همراه ندارد
این روانشناس تأکید میکند:«وقتی فرد مدام در معرض اخبار حوادث و تهدید قرار میگیرد، سطح کورتیزول بهشدت بالا میرود و دوباره افت میکند تا به تعادل برسد. این چرخه میتواند آسیبهایی برای قلب، فشار خون و حافظه ایجاد کند. بسیاری از افراد شکایت میکنند که حافظهشان کم شده و چیزها را یادشان نمیآید و فکر میکنند آلزایمر گرفتهاند، در حالی که این اثر بالا رفتن سطح کورتیزول در خون است.
کبیری میگوید:« میتوان با بهکارگیری برخی راهکارها، شدت این وضعیت را کنترل کرد؛ از جمله محدود کردن مصرف اخبار. اگر رخداد مهمی قرار باشد اتفاق بیفتد، به هر حال از طرق مختلف به ما خواهد رسید. اینکه بهصورت آگاهانه و از سر احساس خطر یا بقا، خود را بهطور افراطی در معرض اخبار قرار دهیم، جز آسیبهای روانی، اختلال در سیستم عصبی و تضعیف روابط خانوادگی، پیامد مثبتی به همراه ندارد.
چرا برخی افراد وسواسگونه اخبار تهدید و جنگ را دنبال میکنند؟
کبیری با اشاره به سبکهای مقابلهای انسان در مواجهه با تهدید توضیح میدهد: «نخستین نکته در رابطه با سبکهای مقابلهای این است که باید بدانیم ما سه سبک مقابلهای داریم: جنگ، فرار و فریز شدن. این سبکها آگاهانه نیستند و افراد بهطور ناخودآگاه وارد یکی از این الگوها میشوند.
او درباره سبک مقابلهای «جنگ» میگوید: «در این حالت، فرد از چیزی میترسد اما برای اینکه ترس خود را نشان ندهد و بر آن غلبه کند، بیشتر خودش را در معرض آن قرار میدهد. مثلاً فردی که از اخبار جنگ میترسد، مدام آنها را دنبال میکند تا به خود و دیگران نشان دهد که ترسو نیست. در واقع، بدون اینکه بخواهد، خود را در معرض آسیب روانی بیشتری قرار میدهد؛ شبیه کسی که از ارتفاع میترسد اما برای اینکه دیگران ترسش را نبینند، اولین نفر میپرد.
کبیری ادامه میدهد: «گاهی این رفتار از سیستم بقا ناشی میشود. فرد آنقدر میترسد که میخواهد همه چیز را پیشبینی کند تا از آسیب جلوگیری کند، اما در عمل با قرار دادن خود در معرض استرس مداوم، اضطراب بیشتری تولید میکند.
او درباره سبک «فرار» نیز میگوید: «در سوی دیگر، برخی افراد کاملاً از اخبار و واقعیتها فاصله میگیرند و بهدلیل شدت ترس، هیچ چیزی را پیگیری نمیکنند. این افراد در سوی دیگر افراط و تفریط قرار میگیرند.
جداسازی از فکر؛ نخستین راهکار روانشناختی
کبیری نخستین راهکار را «جداسازی از فکر» معرفی میکند و میگوید: «در روانشناسی یک استراتژی مهم وجود دارد که به آن جداسازی از فکر گفته میشود. افکار ما توسط آمیگدالا تولید و در قشر پیشپیشانی پردازش میشوند. این فرآیند ناخودآگاه و برای سیستم بقاست. اما آیا همه افکاری که داریم درست هستند؟
او تأکید میکند: «باید از خود بپرسیم اگر این فکر را باور کنم چه اتفاقی میافتد؟ آیا مرا به ارزشهایم نزدیکتر میکند؟ آیا مرا قویتر، امیدوارتر و باانگیزهتر میکند؟ قطعاً نه. بنابراین اولین قدم این است که هر فکری به ذهنمان آمد، آن را مشاهده کنیم؛ حتی بنویسیم: من دارم فکر میکنم که نمیتوانم، من دارم فکر میکنم که شاید همه بمیریم.
کبیری توضیح میدهد: «با این کار، اصالت فکر را میگیریم. به آن میگوییم تو فقط یک فکر هستی که برای بقا تولید شدهای. وقتی شرایط بحرانی است، طبیعی است که مغز مدام سناریوهای ترسناک تولید کند. اما اگر هر شب با این فکر بخوابیم که جنگ میشود یا میمیریم، در حالی که هیچ اتفاقی نیفتاده، در واقع داریم به بدن خود آسیب میزنیم.
او برای توضیح این فرآیند از یک مثال تصویری استفاده میکند و میگوید: «میتوانیم افکار را مثل زیرنویس تلویزیون ببینیم. ما فیلم اصلی را میبینیم و زیرنویس هم در حال پخش است. قرار نیست زیرنویس را قطع کنیم؛ فقط باید بپذیریم که هست، اما قرار نیست آن را بیش از حد باور کنیم.
زندگی در لحظه حال؛ دومین راهبرد برای آرامش روان
کبیری دومین راهکار را «زندگی در لحظه حال» میداند و تأکید میکند: «ذهنآگاه بودن یعنی تلاش کنیم در همین لحظه زندگی کنیم. وقتی آشپزی میکنیم، بازی میکنیم، مطالعه میکنیم یا کنار خانواده غذا میخوریم، تمام توجهمان را به همان لحظه بدهیم.
او با استناد به آموزههای دینی میگوید: «امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند گذشته بازنمیگردد و آینده هنوز نیامده است. زندگی یعنی همین لحظه حال. هنوز جنگی اتفاق نیفتاده و خانواده آسیبی ندیدهاند، پس باید از همین لحظه لذت ببریم.
کبیری در پایان تأکید میکند: «وقتی فکرهای نگرانکننده میآیند، میتوان به آنها گفت که بعداً به شما فکر میکنم. الان انتخاب من مطالعه است، بازی با فرزندم است یا لذت بردن از کنار خانواده بودن. اگر بعدها اتفاقی افتاد، آن زمان تصمیم میگیریم چه کاری بهتر است انجام دهیم.»