برشی از لحظات نفسگیر جستوجوی جانهای بیپناه زیر آوار مدرسه”شجره طیبه”
دردناک ترین داغ تاریخ

حیاطی که باید با خنده کودکان پر میشد، اکنون تنها پژواک ضجه مادران و فریاد پدرانی است که در میان آوار، تنها «دفتر مشق خونین» یا «دستی کوچک» از معصومیت پرپر شده فرزندانشان یافتند. در یکی از تاریکترین فصلهای تاریخ آموزش، انفجار مدرسه دخترانه «شجره طیبه» و مدرسه پسرانه «رهپویان شهدای خلیجفارس» شهرستان میناب را به قتلگاهی بدل کرد که در آن، حدود ۱۷۰ دانشآموز، به همراه کادر مدرسه و اولیا، به درجه رفیع شهادت رسیدند. این فاجعه، مدرسه را به «گور جمعی فرشتگان» تبدیل ساخت و جهان را در برابر «بزرگترین کشتار دانشآموزان در تاریخ» مبهوت گذاشت. این شهرستان تا امروز، هنوز در صدای گریه پدران و مادرانی میلرزد که نام فرزندانشان را از میان خاک صدا میزنند. احسان محسنی، رئیس جمعیت هلالاحمر شهرستان میناب، از روزهای طاقتفرسای عملیات امداد و نجات در این شهرستان حکایت میکند. شهری که امروز، زخمی است عمیق بر تن زمین، زخمی که تا ابد درد آن التیام نخواهد یافت. این گفتوگو حاوی اطلاعاتی دردآور و آزاردهنده است که ممکن است برای برخی مناسب نباشد. به گفته محسنی ،آمار صدور جواز دفن از پزشک قانونی شهرستان میناب تاکنون ۱۵۴ مورد بوده است.
لحظهای که آسمان بر سر دانشآموزان فروریخت
صدای مهیب انفجارهای ناشی از حمله موشکی ددمنشانه آمریکا و اسرائیل در ساعت ۱۰و ۴۷دقیقه صبح نهم اسفندماه، مدارس میناب را در هم شکست. محسنی، رئیس جمعیت هلالاحمر شهرستان میناب شرح این لحظات را اینگونه آغاز میکند: «پس از حادثه انفجار در تهران، دو تیم هلال احمر میناب مانند اکثر تیمهای دیگر حالت آمادهباش شدند، حدود ساعت ۱۰:۴۷ صبح بود که صدای انفجار اول در میناب را شنیدیم، آنقدر مهیب بود که ابتدا تصور کردیم ساختمان هلالاحمر مورد هدف قرار گرفت، بهسرعت از طبقه بالا به پایین دویدیم و ناگهان شاهد انفجار دوم بودیم. بلافاصله پساز آن، انفجار سوم رخ داد،خیابانها غرق در دود غلیظی شده بود و مسیرها از شدت آوار مسدود شد. فوراً به همراه سایر تیمهای امدادی، با آمبولانسها و خودروهای امدادی به سمت محل حادثه، که تنها حدود ۵۰۰ متر با ما فاصله داشت، اعزام شدیم. هنگامیکه به نزدیکی محل رسیدیم، صحنهی دلخراشی پیش روی ما بود که تا ابد از ذهنمان پاک نخواهد شد، مدرسه دخترانه «شجره طیبه» بهشدت آسیبدیده بود.»
نجاتیافتگان در میان آوار خونین
با رسیدن نیروهای امدادی، تلاش برای نجات جان کودکان آغاز شد، اما آنچه در انتظارشان بود، صحنههایی فراتر از تصور بود. پیش از آنکه نیروهای امدادی حضور یابند، مردمان منطقه، مادر و پدران چشمانتظار و نیروهای بسیج درصحنه حاضر بودند، ترکیبی از هیاهوی آواربرداران، صدای نالهها و اشکهای بیامان و چشمهای مضطربی که در پی عزیزانشان میگشتند، دنیایی از درد توامان با انسانیت به نمایش گذاشته شدهبود. «تیمهای امدادی و آتشنشانی بلافاصله کار تخلیه و آواربرداری را آغاز کردند و در میان انبوهی از بتن و آهن، به جستجوی بازماندگان پرداختند، در لحظاتی نفسگیر، پیکر نیمه جان یکی از دانشآموزان دختر که غرق در خون بود، از زیر آوار بیرون کشیده شد، دواندوان جسم خونینش را به زیر درختی نزد همکاران بردم، عملیات احیا آغاز شد، اما متأسفانه تلاشها بینتیجه ماند و او به شهادت رسیده بود.» صحنهها دلخراش بود، اعضای پیکر مطهر برخی دانشآموزان به علت شدت انفجار به نقاط مختلف مدرسه و یا در حیاط مدرسه پرتابشده بود.
یکی از دانشآموزان در اثر پرتاب با موج انفجار، ۱۰۰ متر دورتر به دیواری چسبیده بود و یا تکههای اعضای بدن انسانها را بیرون از مدرسه لای درختان پیدا میکردیم، هرلحظه با دستها و پاهای کوچک و خونین کودکان روبرو میشدیم، تلاشی دیوانهوار برای نجات هر نفسی که هنوز در سینهها بود. برخی از کودکانی که امید به زندهبودنشان کم بود، زنده پیدا میشدند، در آغوش گرفتن دوباره این فرشتگان کوچک، تنها نقطه نور در آن تاریکی مطلق بود.
همزمان، نیروهای کمکی از بخش خصوصی با تجهیزات سنگین به یاری شتافتند و عملیات نجات و آواربرداری بهصورت شبانهروزی و بیوقفه ادامه یافت. میان آواربرداریها، صحنهی دلخراش دیگری نمایان شد. معلمی که در آغوش خود سه دانشآموزش را گرفته بود، اما هر چهار نفر (خود معلم و سه دانشآموز) به شهادت رسیده بودند، تصویری تکاندهنده از تلاش بیثمر برای محافظت در آخرین لحظات.
سه روز نفسگیر،حکایت امید، اندوه و اراده انسانی
عملیات جستجو و نجات در میناب، سه روز طول کشید، سه روزی که برای خانوادههای چشمانتظار، بهاندازه یک قرن گذشت. رئیس جمعیت هلالاحمر شهرستان میناب از خستگی جسمی و روحی تیمها میگوید: هر آجر را که برمیداشتیم، با صحنهای دلخراشتر از قبل روبرو میشدیم، پیدا کردن تکههای لباس،دفتر نقاشی خونی، یا کفشهای پاره از بچهها، همان و فروریختن چندبارهی دنیا بر سرمان همان. ما نهتنها دنبال زندهها، بلکه دنبال هر نشانی از امید بودیم. بدنهای کوچکشان زیر آوار، گواه مظلومیتشان بود.
در میان این تلاش نفسگیر، چهرههای مردمی و فداکاریهای بیشماری دیده میشد. مرد جوانی به نام حیدری، یکی از داوطلبان پرشور هلالاحمر، که خود حدود ۳۰ نفر از عزیزانش را در این حادثه ازدستداده بود، با قلبی شکسته اما ارادهای استوار، اجساد را از زیر آوار بیرون میآورد. وی در سکوت، فاتحهای میخواند، اشک میریخت و سپس با عزمی راسخ، به کار خود بازمیگشت.«این عملیات، صحنههایی از معجزههای کوچک امید را نیز به خود دید، در مواردی، از روزنههای ایجادشده در آوار، صدای ضعیف و دردآلود دانشآموزان شنیده میشد.نیروهای امدادی با تلاش فراوان در همان ساعات اولیه ، موفق شدند دانشآموزی را زنده از زیرخاک بیرون بکشند، در ساعات اولیه و روز اول عملیات، مجموعاً ۹۵ نفر از زیر آوار نجات یافتند.»
داغی ابدی بر دل پدر
در میان هرجومرج پس از اعلام اولیه، عبدالله کریانی، یکی از پدران داغدار، بهسرعت خود را به مدرسه رساند تا فرزندانش را به خانه ببرد. دو پسر او، کلاس دوم و سوم ابتدایی را میگذراندند. درحالیکه عبدالله دست یکی از پسرانش را گرفته بود و در محوطه مدرسه به انتظار پسر دیگرش ایستاده بود، انفجار هولناک رخ داد.«موج انفجار، خودروی مرد جوان را به یک سمتی پرتاب کرد و او و فرزندش را به سمتی دیگر. پسر کوچکش زیر آوار مدفون شد، اما خود عبدالله، علیرغم جراحات، زنده ماند، هر دو پسرش، در این حادثه جان باختند. فاجعه اما به اینجا ختم نشد، بسیاری از دانشآموزان دیگر نیز در راهروی خروجی طبقه همکف، در تلاش برای فرار، جان باختند. از آنجاییکه طبقه بالا کسی حضور نداشت، همه به سمت پایین، به سمت خروجی، هجوم آورده بودند، اما متأسفانه، تقدیر برای بسیاری از آنها، پایان تلخی را رقم زد.
چشمانتظاری و در نهایت فراق
در میان ویرانههای حادثه میناب، صحنههای دردناک بیتابی خانوادهها، نقشی ماندگار از اندوه و فراق را بر جای گذاشته است. مادرانی با چشمانی اشکبار و صدایی لرزان، در میان آوار، دنبال نشانهای از فرزندشان بودند و آنها در پی یافتن کوچکترین یادگاری بودند تا بتوانند با در آغوش کشیدن کیف یا کتاب درسی او، تسلایی بر دل داغدارشان بیابند…
داستان خانواده سهیل، روایتی دیگر از این مصیبت است. «خواهر سهیل به نام مانیا، دانشآموز کلاس اول ابتدایی، صبح آن روز به دلیل ننوشتن مشقهایش گریه کرده و از رفتن به مدرسه خودداری کرده بود. تقدیر، جان او را نجات داد، اما برادرش، سهیل، در میان قربانیان بود.» مادر، درحالیکه هنوز در شوک از دست دادن سهیل به سر میبرد، با اندوهی وصفناپذیر میگوید: «تنها چیزی که از او پیدا کردم، یکی از دستانش است…» این جمله کوتاه، کوهی از درد و ناباوری را در خود نهفته دارد، پایانی تلخ برای مادری که تنها نشانی از فرزندش، تکهای از او بود.
میناب، زخم ۱۷۰ پر پرواز
آمار نهایی، زخمی عمیقتر بر دلها مینهد: حدود ۱۷۰ دانشآموز، معلم و اولیای حاضر در مدرسه، پر کشیدند، ۱۷۰ دنیا، ۱۷۰ آرزو، ۱۷۰لبخند که برای همیشه خاموش شد. در میان این اندوه بیانتها، ۹۵ نفر نیز با جراحتهای جسمی و زخمهای التیامناپذیر خاطرات تلخ، از این حادثه جان سالم به دربردند، هر یک داستانی از بقا در دل فاجعه. محسنی، با بغضی که راه گلویش را بسته، ادامه میدهد: «هرکدام از این آمار، یک دنیا بودند. یک خانواده، یک آرزو، یک لبخند. شاهد بودیم که چگونه پدری، دو فرزندش را همزمان از دست داد، وی با دستان خالی، در میان آوار، به دنبال فرزندانش میگشت و ما فقط میتوانستیم نظارهگر این مصیبت باشیم.»در آن ساعات نفسگیر، انتقال مجروحان و پیکر پاک شهدا به بیمارستان حضرت ابوالفضل (ع) آغاز شد، جایی که روند درمانی برای بازماندگان و سردخانهای برای عزیزان ازدسترفته، در سکوت و اندوهی سنگین، در جریان بود. صحنههایی دلخراش از تلاش برای شناسایی و انتقال پیکرها…
انبار داروی درمانگاه آبسالان در آماج حمله
در ساعت ۱۵:۴۰ ساعاتی از آغاز عملیات نفسگیر نجات و آواربرداری گذشته بود که سایه شوم چهارمین حمله، بر سر این فاجعه فرود آمد و درمانگاه آبسالان، پناهگاه دردمندان و مجاور مدرسه، هدف قرار گرفت. انبار دارو، که نماد حیات و امید بود، در این حمله ویرانگر، آماج قرار گرفت.
آوار غم بر دو مدرسه
فاجعه میناب، با حمله دلخراش به دو مدرسه کنار هم، “شجره طیبه” (دخترانه) و “رهپویان شهدای خلیجفارس” (پسرانه)، اوج اندوه و ویرانی را به نمایش گذاشت. این دو ساختمان دوطبقه، که گرچه به هم چسبیده بودند اما ورودی و حیاط مجزا داشتند، قلب تپنده آموزش فرزندان این دیار بودند، ۳۵۰ دانشآموز از پیشدبستانی تا ششم دبستان، در این دو مدرسه گرد هم میآمدند. «اصابت موشک به مدرسه دخترانه، “شجره طیبه”، باعث شد تا سهمگینترین ضربه بر پیکر دختران این سرزمین وارد آید و تعداد شهدا در این بخش، به شکل غمانگیزی زیاد باشد.
ایثار در افطار، همدلی در بحران
در میان تلخی ویرانی و اندوه بیکران فاجعه میناب، صحنههایی از ایثار و همدلی مردم، چون نگینی درخشان در جنگ رمضان خودنمایی کرد. هنگامیکه سفره افطار برای خانوادههای داغدار و امدادگران خسته پهن میشد، دستان مهربان مردم، نذریها و غذاهایشان را با عشق و ارادت تقدیم میکرد. این اقدام، نهتنها تسلیبخش جسم و جان آسیبدیدگان بود، بلکه نشان از همبستگی عمیق جامعه در سختترین لحظات داشت.
«نیروهای مردمی، بسیج، بخش خصوصی و امدادگران فداکار جمعیت هلالاحمر، در این روزهای سخت، سنگ تمام گذاشتند. تلاش شبانهروزی و ازخودگذشتگی آنان، ستودنی است و جای تقدیر فراوان دارد.»اما در میان این مصیبت، شایعات نیز چون سیلی ویرانگر، در فضا پراکنده میشد. «در این میان، صبوری مردم و پرهیز از دامن زدن به شایعات، نقشی حیاتی در مدیریت بحران ایفا میکند. بهعنوان یک امدادگر توصیه میکنم همگان اخبار موثق و رسمی را تنها از رسانههای ملی و مراجع رسمی پیگیری نمایند تا از انتشار اطلاعات نادرست و تشدید نگرانیها جلوگیری شود.»تجربیات تلخ این حادثه، لزوم آموزش همگانی در شرایط بحرانی و جنگی را بیشازپیش نمایان ساخت. «آموختن روشهای نجات جان خود و اطرافیان، از اصول اولیه بقا در چنین شرایطی است که باید به خانوادهها و تمام مردم، بهطورجدی آموزش داده شود.»