نان در سایه جنگ؛ وقتی زن کارآفرین هم زمان با اقتصاد و اضطراب می جنگد
جنگ محل کار زنان را هم میگیرد؛ از قایق صیادی تا بازار صنایع دستی

جنگ فقط ساختمانها، زیرساختها و مسیرهای ارتباطی را هدف نمیگیرد؛ گاهی محل کار آدمها را هم از بین میبرد.
برای یک زن صاحب کسبوکار، محل کار میتواند یک کارگاه کوچک، فروشگاه، صفحهای در شبکههای اجتماعی، آشپزخانه خانه یا حتی یک قایق ماهیگیری باشد. وقتی جنگ و پیامدهای اقتصادی آن بازار را کوچک میکند، هزینهها را بالا میبرد، گردشگر را دور میکند یا امکان فعالیت در دریا را از بین میبرد، بحران دیگر فقط اقتصادی نیست؛ راهش را به خانه و روان زنان هم باز میکند.
اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز با تورم، کاهش قدرت خرید، تحریم، ضعف سرمایهگذاری و دشواری دسترسی به منابع مالی روبهرو بود. حالا جنگ و پیامدهای آن، بسیاری از این فشارها را تشدید کرده است.
در چنین شرایطی، زنان کارآفرین ناچارند همزمان چند بحران را مدیریت کنند؛ کسبوکار، خانواده و آیندهای که دیگر بهسادگی قابل پیشبینی نیست.
کسبوکاری که دیگر قابل پیشبینی نیست
یکی از نخستین قربانیان اقتصاد بحرانزده، قدرت برنامهریزی است.
کارآفرین باید بداند مواد اولیه را با چه قیمتی تهیه میکند، محصولش را با چه قیمتی میفروشد، مشتری تا چه اندازه توان خرید دارد و هزینه ماه آینده چقدر خواهد بود. اما وقتی قیمتها، هزینه حملونقل، اجاره، انرژی و دستمزد دائماً تغییر میکنند، پاسخ دادن به همین پرسشهای ساده هم دشوار میشود.
زن صاحب کسبوکار در چنین شرایطی با یک انتخاب فرساینده روبهروست؛ قیمت را افزایش دهد و بخشی از مشتریان را از دست بدهد یا قیمت را ثابت نگه دارد و حاشیه سودش را قربانی کند.
این فشار برای زنانی که از ابتدا با سرمایه کمتر و حاشیه امن اقتصادی محدودتری وارد بازار شدهاند، میتواند شدیدتر باشد.
چالش فقط کمبود پول نیست. یک کسبوکار برای ادامه حیات به سرمایه مالی، بازار، ارتباطات، فناوری، آموزش و امکان تحمل ریسک نیاز دارد. هرکدام از این حلقهها که آسیب ببیند، رشد کسبوکار دشوارتر میشود.
خانه؛ دومین محل کار، بدون حقوق و مرخصی
برای بسیاری از زنان، کسبوکار از خانه جدا نیست.
کاهش درآمد یک زن ممکن است فقط به معنای کم شدن پول شخصی او نباشد؛ ممکن است مستقیماً روی خوراک، آموزش فرزندان، درمان، اجاره خانه و هزینههای روزمره خانواده اثر بگذارد.
از سوی دیگر، مسئولیتهای مراقبتی نیز همچنان بخش بزرگی از زندگی زنان را تشکیل میدهد.
به این ترتیب، زنی که صبح نگران فروش و تأمین مواد اولیه است، ممکن است عصر دغدغه هزینه مدرسه فرزند یا خرید خانه را داشته باشد و شب با این سؤال به خواب برود که آیا فردا اصلاً بازاری برای محصولش وجود خواهد داشت یا نه.
اینجاست که بحران اقتصادی آرامآرام به بحران روانی تبدیل میشود.
اضطراب؛ هزینهای که در حسابداری ثبت نمیشود
در حسابداری یک کسبوکار، اجاره، حقوق، مواد اولیه و مالیات قابل محاسبهاند؛ اما اضطراب، بیخوابی، فرسودگی و از دست رفتن انگیزه در هیچ ترازنامهای ثبت نمیشوند.
با این حال، اثرشان واقعی است.
کارآفرینی به تمرکز، خلاقیت، تصمیمگیری و توان پذیرش ریسک نیاز دارد. اما فردی که دائماً نگران درآمد، امنیت خانواده، بدهی و آینده کسبوکار است، بخش زیادی از ظرفیت ذهنی خود را صرف «زنده ماندن اقتصادی» میکند، نه توسعه کسبوکار.
در شرایط جنگی، این فشار با ترس از حملات، اختلال در زندگی روزمره و نااطمینانی نسبت به آینده بیشتر میشود.
ذهنی که دائماً درگیر این سؤال است که «ماه بعد چه میشود؟»، فرصت کمتری برای برنامهریزی، نوآوری و توسعه دارد.
در این وضعیت، کارآفرین از «برنامهریزی» به «واکنش نشان دادن» تغییر وضعیت میدهد؛ و همینجا فرسودگی آغاز میشود.
وقتی بازار کوچک میشود
کاهش قدرت خرید مردم، یکی از نخستین حلقههای این زنجیره است.
وقتی خانوادهها ناچار میشوند خرید کالاها و خدمات غیرضروری را کاهش دهند، کسبوکارهای کوچک و خدماتی بیشتر تحت فشار قرار میگیرند؛ همان کسبوکارهایی که زنان بسیاری در آنها فعال هستند.
ممکن است یک کسبوکار روی کاغذ هنوز فعال باشد، اما صاحب آن دیگر توان مالی یا روانی ادامه مسیر را نداشته باشد.
این همان بخشی از بحران است که معمولاً در آمارهای اقتصادی دیده نمیشود.

هرمزگان؛ جایی که محل کار ممکن است دریا باشد
اگر این بحران را از شهرهای بزرگ به جنوب کشور ببریم، شکل مسئله تغییر میکند.
در هرمزگان، بخشی از اقتصاد زنان به دریا، صید، گردشگری، صنایعدستی و اقتصاد محلی جزایر وابسته است.
اینجا محل کار همیشه یک مغازه یا دفتر نیست.
گاهی محل کار یک قایق است.
گاهی ساحل.
گاهی بازار ماهی.
گاهی یک کارگاه کوچک صنایعدستی یا خانهای که بخشی از درآمد آن از گردشگر تأمین میشود.
به همین دلیل، وقتی جنگ فعالیت دریایی و گردشگری را مختل میکند، آسیب فقط متوجه یک صنعت نیست؛ یک زنجیره اقتصادی محلی تحت فشار قرار میگیرد.
قشم؛ وقتی قایق، سرمایه یک خانواده است
قشم یکی از روشنترین نمونههای این آسیب است.
در جریان جنگ، شماری از شناورهای صیادی این شهرستان آسیب دیدند و موضوع جبران خسارت و بازگرداندن صیادان آسیبدیده به چرخه فعالیت در دستور کار قرار گرفت.
اما پشت هر شناور، فقط یک قایق نیست؛ یک زنجیره انسانی قرار دارد: صیاد، خانواده او، فروشنده، خریدار، کارگر، حملونقل و کسبوکارهایی که از فعالیت دریایی درآمد دارند.
برای زنان خانوادههای صیاد، آسیب به شناور میتواند به معنای از دست رفتن بخشی از درآمد خانوار باشد؛ حتی اگر خود زن مستقیماً روی قایق کار نکند.
اما در برخی نقاط هرمزگان، زنان خودشان بخشی از این فعالیت اقتصادیاند.
هنگام؛ جایی که زن خودش ماهیگیر است
در هنگام، داستان یک لایه مهمتر دارد.
زنان این جزیره سابقه فعالیت مستقیم در ماهیگیری دارند و سالها برای به رسمیت شناخته شدن این فعالیت و برخورداری از حقوق مرتبط با صیادی پیگیری کردهاند. صدور مجوز برای زنان صیاد هنگام در سالهای اخیر، بخشی از این مسیر طولانی برای به رسمیت شناخته شدن شغل آنها بوده است.
بنابراین این زنان را نمیتوان صرفاً «همسر یا عضو خانواده صیاد» دانست.
برای بخشی از آنها، ماهیگیری شغل است.
برای یک زن صیاد هنگام، قایق فقط یک وسیله نیست؛ محل کار، سرمایه و ابزار درآمد خانواده است.
وقتی فعالیت دریایی متوقف میشود، او فقط یک روز کاری را از دست نمیدهد؛ ممکن است همزمان درآمد، مشتری، سرمایه در گردش و امنیت اقتصادی خانوادهاش را از دست بدهد.
اینجا مفهوم بیکاری نیز معنای متفاوتی پیدا میکند.
ممکن است کارخانهای تعطیل نشده باشد، شرکتی اخراج رسمی اعلام نکرده باشد و نامهای برای پایان همکاری صادر نشده باشد؛ اما وقتی قایق امکان خروج از اسکله ندارد یا صید و فروش محصول متوقف میشود، زن عملاً از منبع درآمد خود محروم شده است.

زنانی که اقتصادشان به موج وابسته است
اقتصاد زنان جزایر فقط به ماهیگیری محدود نمیشود.
صنایعدستی، برقعدوزی، گلابتوندوزی، غذاهای محلی، فروش محصولات دریایی، اقامتگاهها و خدمات گردشگری، بخش دیگری از اقتصاد زنان را شکل میدهند.
در اینجا یک زن ممکن است شرکت ثبتشده یا کارگاه بزرگی نداشته باشد، اما وقتی ماهی میگیرد، صنایعدستی تولید میکند، محصولش را میفروشد یا خانهاش را در اختیار گردشگر قرار میدهد، در حال تولید ارزش اقتصادی است.
به همین دلیل، باید مفهوم «کارآفرینی زنانه» را از تصویر رایج آن فراتر برد.
هرمز؛ وقتی گردشگر نباشد، چرخ اقتصاد زنان جزیره را کند می کند
در جزیره هرمز، بخش مهمی از اقتصاد محلی به گردشگری وابسته است.
صنایعدستی، محصولات محلی، غذا، اقامتگاهها، حملونقل و خدمات گردشگری همه به حضور مسافر گره خوردهاند.
وقتی گردشگر نیاید، درآمد بسیاری از کسبوکارهای خرد محلی نیز کاهش پیدا میکند.
مسافر که نیاید، فروشنده صنایعدستی مشتری ندارد؛ رستوران محلی خلوت میشود؛ اقامتگاه رزرو نمیشود و محصول دریایی سختتر به فروش میرسد.
یک زنجیره کوچک اقتصادی، یکی پس از دیگری آسیب میبیند.
برای زنان جزیره، گزینههای جایگزین نیز همیشه فراوان نیست. اگر گردشگر نیاید، بازار محلی ظرفیت محدودی دارد. اگر دریا متوقف شود، جایگزین کردن آن با شغل دیگر آسان نیست. اگر قایق آسیب ببیند، تعمیر یا خرید شناور به سرمایهای بزرگ نیاز دارد.
در چنین شرایطی، زنان ممکن است همزمان هم شغل و هم بازار شغل خود را از دست بدهند.
جنگ برای این زنان فقط خبر جنگ نیست
برای زن ساکن جزیره، بحران ممکن است از صفحه تلویزیون وارد زندگی روزمره شود.
کاهش رفتوآمد، توقف یا محدود شدن فعالیت دریایی، کاهش گردشگر و از بین رفتن بازار فروش محصول، همه یک نتیجه مشترک دارند: آینده غیرقابل پیشبینی میشود.
زنی که نمیداند هفته آینده امکان رفتن به دریا وجود دارد یا نه، مشتری خواهد داشت یا نه، هزینه سوخت و مواد اولیه چقدر خواهد شد و درآمد از دسترفته را چگونه جبران خواهد کرد، در وضعیت نااطمینانی مزمن زندگی میکند.
اگر او مادر باشد، نگرانی درباره هزینه تحصیل، خوراک، درمان و آینده فرزندان نیز به این فشار اضافه میشود.
اینجاست که بحران اقتصادی، به بحران روانی تبدیل میشود.
سرمایهای که ممکن است روی آب بماند
یکی از تفاوتهای مهم زنان کارآفرین ساحلی با بسیاری از صاحبان کسبوکار شهری این است که بخشی از سرمایه آنها فیزیکی و آسیبپذیر است.
قایق، موتور، ابزار صید و تجهیزات دریایی برای یک خانواده صیاد همان نقشی را دارند که مغازه، دستگاه تولید یا تجهیزات یک کارگاه برای یک کارآفرین شهری.
وقتی این سرمایه آسیب ببیند یا امکان استفاده از آن از بین برود، بازسازی کسبوکار به سرمایهای نیاز دارد که بسیاری از خانوارهای ساحلی در اختیار ندارند.
بنابراین حمایت از این زنان نمیتواند صرفاً به یک کمکهزینه محدود شود.
اگر قایق از کار افتاده است، باید امکان تعمیر یا جایگزینی آن فراهم شود؛ اگر بازار از بین رفته، باید مسیر فروش دوباره ایجاد شود؛ و اگر گردشگری آسیب دیده، باید برای بازگشت تدریجی گردشگر برنامه وجود داشته باشد.
تابآوری کافی نیست
سالهاست در روایتهای اجتماعی از زنان هرمزگان با عنوانهایی مانند «زنان مقاوم»، «زنان دریادل» و «زنان سختکوش» یاد میشود.
این تصویر بخشی از واقعیت است؛ اما یک خطر هم دارد: اینکه تابآوری زن بهانهای برای کم کردن مسئولیت حمایت اجتماعی شود.
زن صیاد ممکن است بسیار مقاوم باشد، اما مقاومت او نباید به این معنا باشد که میتواند هر میزان بحران اقتصادی، جنگ، ناامنی شغلی و فشار روانی را بدون حمایت تحمل کند.
میان «تابآوری» و «تحمل فرساینده» خط باریکی وجود دارد.
اگر جامعه دائماً از زنان بخواهد قوی باشند، بدون آنکه دسترسی آنها به سرمایه، بیمه، بازار، آموزش، حمایت اجتماعی و خدمات سلامت روان را تقویت کند، تابآوری تبدیل به راهی برای پنهان کردن هزینه بحران میشود.

پس از جنگ، فقط وام کافی نیست
اگر قرار باشد اقتصاد پس از جنگ دوباره فعال شود، حمایت از زنان کارآفرین نباید فقط در قالب وام تعریف شود.
آنچه مورد نیاز است، یک بسته حمایتی چندلایه است؛ تأمین مالی کمهزینه و قابل دسترس، دوره تنفس برای بدهی کسبوکارهای آسیبدیده، حمایت بیمهای، تسهیل دسترسی به بازار، آموزش مدیریت بحران، توسعه فروش دیجیتال و خدمات سلامت روان.
در هرمزگان، این حمایت باید متناسب با اقتصاد منطقه باشد؛ جبران خسارت تجهیزات و شناورها، بازگرداندن فعالیت صیادی، حمایت از زنان صیاد، احیای گردشگری جزایر، حمایت از صنایعدستی و کسبوکارهای خرد و فراهم کردن مسیرهای فروش محصولات محلی.
زیرا نمیتوان برای یک زن صیاد نسخهای را تجویز کرد که برای یک صاحب کسبوکار شهری نوشته شده است.
زن کارآفرین؛ فقط دریافتکننده حمایت نیست
تحلیل این وضعیت نباید زنان را فقط بهعنوان قربانیان بحران نشان دهد.
زن کارآفرین بخشی از راهحل است.
کسبوکار کوچک او میتواند یک شغل ایجاد کند؛ صنایعدستی او میتواند گردشگر جذب کند؛ فعالیت صیادی او میتواند به اقتصاد خانواده و زنجیره تأمین غذا کمک کند؛ و فعالیت گردشگری او میتواند بخشی از اقتصاد محلی یک جزیره را زنده نگه دارد.
بنابراین بازگرداندن زنان به چرخه اقتصادی، هزینه اضافی برای کشور نیست؛ سرمایهگذاری برای بازسازی است.
اگر یک زن پس از جنگ بتواند دوباره قایقش را به آب بیندازد، محصولش را بفروشد، کارگاهش را باز کند یا گردشگر را به خانه و جزیرهاش برگرداند، فقط یک نفر به سر کار بازنگشته است؛ بخشی از یک زنجیره اقتصادی دوباره فعال شده است.
بازسازی، فقط ساختن نیست
شاید یکی از مهمترین درسهای جنگ این باشد که بازسازی فقط ساختن ساختمان، جاده، اسکله، کارخانه و شبکه انرژی نیست.
بازسازی واقعی، بازسازی اعتماد و توان تصمیمگیری مردم نیز هست.
زنی که کسبوکارش را از صفر ساخته، مشتری پیدا کرده، کارمند استخدام کرده و در سالهای تحریم و تورم دوام آورده، سرمایهای برای اقتصاد کشور است.
اگر بعد از جنگ، این زنان به دلیل بدهی، کاهش بازار، فرسودگی روانی یا نبود حمایت مجبور به تعطیلی شوند، کشور فقط چند کسبوکار کوچک را از دست نداده است؛ بخشی از سرمایه انسانی، تجربه مدیریتی و ظرفیت اشتغال خود را نیز از دست داده است.
جنگ ممکن است روزی تمام شود، اما آثار اقتصادی و روانی آن میتواند ماهها و حتی سالها باقی بماند.
برای زنان کارآفرین، این آثار دوچندان است؛ زیرا آنها نهفقط با کاهش قدرت خرید و نااطمینانی بازار، بلکه با دشواری تأمین مالی، مسئولیتهای خانوادگی و فرسودگی روانی نیز مواجهاند.
اگر قرار است از «بازسازی اقتصاد» حرف بزنیم، زنان کارآفرین باید در مرکز این بازسازی قرار بگیرند؛ نه بهعنوان گروهی که صرفاً نیازمند حمایتاند، بلکه بهعنوان بخشی از نیرویی که میتواند اقتصاد پساجنگ را دوباره به حرکت درآورد.
و شاید در هیچ نقطهای به اندازه جزایر هرمزگان نتوان این واقعیت را دید:
گاهی برای بازگرداندن یک زن به کار، لازم نیست فقط یک شغل ایجاد کنیم؛ باید دوباره دریا را به محل کار او تبدیل کنیم.
این تفاوت میان «کمک به زنان پس از جنگ» و «بازسازی اقتصاد با مشارکت زنان» است.
جنگ ممکن است تمام شود؛ اما بازگشت زندگی زمانی اتفاق میافتد که زن صنایعدستیساز دوباره مشتری داشته باشد، زن صیاد دوباره بتواند قایقش را به آب بیندازد، گردشگر دوباره وارد جزیره شود و خانوادهای که درآمدش به دریا گره خورده، دوباره بتواند برای فردایش برنامهریزی کند.
شاید سؤال اصلی همین باشد:
چند زن باید دوباره بتوانند کار کنند تا واقعاً بگوییم اقتصاد به زندگی برگشته است؟