طعم گس شعر ، معرفی زنان شاعر هرمزگان
شعر هفته – هوا خوب است
هوا خوب است من خوبم مادر .. چای مینوشد، کنارش جرعه ای هم آب دارد آب یعنی روشنی، پاکی، قشنگی آب هم خوب است من خوبم زمین هم گاه میچرخد به دور خاطراتم خاطرات دور و دیرین .. خاطرات تلخ و شیرین یک نفر از دور می آمد صدا میزد غزل میخواند عاشق بود او […]
شعر هفته – خوشه پروین
من .. اگر یکشب اگر یکبار خوابت را ببينم بیصدا پرواز خواهم کرد، سمت آرزوهایم بسوی هر چه رؤیا هر چه دریا بیصدا پرواز خواهم کرد شب اگر تاریک باشد خوشه پروین چراغ راه خواهد شد، خدا را شکر! گوش کن .. من با خیالت عاشقی ها ساز کردم با خیالت آب نوشیدم خدا را […]
شعر هفته – همان یک نفر
یک نفر باید باشد که بگوید دوستت دارد و شبها بنشیند و بخواند و کتابی را بردارد و آرام آرام قصه ای ساز کند و بریزد نور در کاسه شب بِگذارد سیبی در دل شب من اگر خوابم برد چادر مادر را روی رؤیاهایم پهن کنید حس خوبی است که شب باشد و آواز بنان […]
شعر هفته – خانه
گاه می اندیشم که چرا خانه ما سقف نداشت سقف این خانه شبی تاریک و یک شب از نور و غزل جاری بود دختر همسايه .. چشم در چهره مهتاب بدنبال چه میگشت، بگو! دخترک موهایش رنگ شب بود، پر از تنهائی گاه شعری میگفت گاه شعری میخواند و چه رندانه […]
شعر هفته – به امید دیدار
مادرم خوابیده خواب خدا میبيند عصر پائیزی و برگ خش خش خاطره ها شوق پرواز دو بال به اميد دیدار حوض خالی دو سه ماهی پرش فواره ابدیت دست در دست خدا کودک از کوچه صدا میزند و یک سبد یاس سپید هدیه آورده […]
شعر هفته – چینی نازک تنهائی
برهوتی است دلم نه کسی می آيد، نه کسی میخواند نه کسی حوصله دارد بنشیند نفسی تازه کند بینوا .. ، “چینی نازک تنهائی من” چند وقتی است تَرَک برداشته پیشترها سازی داشت دلم، مینواخت خوب و آرام .. اما حالا ساز اینجاست ولی .. نه دلی […]
شعر هفته – اینروزها
کنج ایوان دلم تنهائی گاه و بیگاه سرک میکشد و میخندد حالم اصلا خوش نيست کودکی بود درون قفس احساسم که به یک، چشم بر هم زدنی طفلکی پیر شد و خانه نشین، چشمها کمسو تر، روزگارش تاریک ساعت دیواری زنگ پایان زمان را چه هنرمندانه […]
شعر هفته – این شبها
امشب از آن شب هاست نیمه ای از رخ ماه، خسته و ژولیده نیم دیگر خواب است چهره اش ناپیداست تاب مهتاب که آویزان بود از رخ شب، دیگر آن بالاها نه کسی حوصله دارد نه دلی مانده نه هیچ قلمی بود کمی ذوق هزاران کلمه به فنا […]
شعر هفته – شعر گفتم
من نمیدانم چرا شاعر شدم خواب بودم، کودکی، آن خانه، آن حوض الفباء یک نفر من را صدا میزد، نمیدانم که بود! چشم وا کردم هزاران حرف، صدها جمله، ماضی و مضارع گیج بودم منگ میچرخید دنیا دور اعصابم، خدایا! یک بيابان بی حواسی، یک بغل آشفتگی […]